‏نمایش پست‌ها با برچسب طالبان، نقض حقوق بشر، قتل عام، کوچ اجباری. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب طالبان، نقض حقوق بشر، قتل عام، کوچ اجباری. نمایش همه پست‌ها

۴ تیر ۱۳۹۰

پناهجویان


بیستم ژوئن برابر است با روز بین المللی پناهنده، اکنون شصت سال می گذرد از اولین روزیکه برای اولین بار در تاریخ روزی را برای انسانهای آواره نام گذاری واز آن تجلیل کردند. روز بین المللی پناهنده در بیستم جون 1951 در اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل متحد مطرح و تصویب شد. برای اولین بار در بیستم ژوئن سال 2001 میلادی از این روز تجلیل به عمل آمد.
شاید هدف از نام گذاری این روزجلب توجه بیشتر به پناهندگان به عنوان کسانی که از یک وضعیت نا بسامان اجتماعی فرار و محل دیگری برای موجودین و زیست جستجو می کنند بوده باشد. اما با گذشت شصت سال از نام گذاری این روز، تا هنوز کشورها ومردمان میزبان پناهجویان کمتر توجهی به آن نموده اند. با گذشت شصت سال هنوز هزاران انسان آواره وخانه به دوش در کشور های مختلف جهان در وضعیت نابسامانی بسر می برند.
پناهنده گان در کشور های مختلف از سوی دولت میزبان مورد تبعیض قرار می گیرند وهمیشه به عنوان انسانهای درجه سوم از حقوق وامتیازات بسیار ناچیزی برخوردارند. گرچه موارد زیاد وجود دارد که باید به آن پرداخته شود تا عملکرد سازمانهای مؤظف به حمایت از حقوق پناهجویان و مکلفیت کشورهای میزبان روشن گردد واز طرف دیگر عوامل که باعث نگرانی ملت های میزبان می شود را نیز مورد بحث قرار داد، اما در این نوشته کوشش می شود که تنها به وضعیت فعلی پناهنده گان افغانستانی دربعضی از کشورها به شکل فشرده روشنی انداخته شود.
عوامل عمده افزایش مهاجرت در وضعیت کنونی،جنگ، خشونت و نقض گسترده حقوق بشر است
امسال از روز بین المللی پناهنده در شرایطی تجلیل به عمل می آید که جنگ های دوامدار، خشونت، فقر و بی عدالتی صدها هزار انسان را از کشورهای مختلف مجبور به ترک خانه های شان کرده است. آمار ها نشان میدهد که در سال جاری نسبت به سالهای گذشته، جغرافیای جنگ، ترور، خشونت و نقض حقوق بشر به شکل غیرمنتظره وسعت پیدا کرده و به همین میزان گراف مهاجرت نیز بالا رفته است.
آمارها نشان میدهد که خشونت ها در کشورهای شمال افریقا باعث شده است که ملیونها نفر خانه های شان را ترک نموده وبه کشورهای دیگر سرازیر شوند. همین طور از کشورهای افغانستان، پاکستان، ایران، عراق وسوریه نیز هزاران تن به علت جنگ وخشونت آواره گردیده اند. اکنون بخاطر توضح بیشتر این موضوع مروری بر وضع هر کشور می کنیم که افغانستان از بارزترین نمونه های آنست.
افغانستان
گرچه آوارگی مردم افغانستان تاریخ دور ودرازی دارد ولی در کل سال 1890 را می توان سر آغاز تاریخ آوارگی در افغانستان نامید. دراین سال که عبدالرحمن جابر تصمیم گرفت برای ضمانت حکومت قبیلوی وفاشیستی اش دست به پاکسازی کشور از وجود اقوام دیگر ساکن بزند. این حاکم خونخوار وجابر افغان با راه اندازی جویبار خون در مناطق هزاره نشین وشمال کشور هزاران انسان بی گناه را از دم تیغ کشید.
به همین سبب بود که صد ها هزار انسان از ترس این حاکم مستبد افغان پا به فرار گذاشته وکشور را ترک کردند. امیر خونخوار بازهم به این اعمال وحشیانه وغیر انسانی اش اکتفا نکرد و اقوام دیگر را مجبور به کوچ اجباری کرد.

خشونت، استبداد وکوچ اجباری در افغانستان در طول تاریخ توسط حاکمان افغان ادامه داشته است ومردم این دیار در همه ادوار تاریخ امید و آرزوی شان را برای خلاصی از سایه خشونت وستم در بیرون از مرزهای این کشور جستجو می کرده اند.

پس از جنایات ضد بشری عبدالرحمن که باعث مهاجرت گروه عظیمی از شهروندان هزاره از افغانستان گردید، دوره اشغال افغانستان توسط ارتش سرخ شوروی درسال 1978 نیز ملیون ها انسان افغانستانی را مجبور به فراراز کشور نمود. دراین دوره علاوه از آتش جنگ در نقاط مختلف کشور، بین مجاهدین و نیروهای دولتی با حمایت ارتش سرخ، مردم افغانستان به بهانه های مختلف چون ارتباط با مجاهدین و خلقی بودن وجاسوس بودن وغیره توسط دو طرف در گیر کشته شدند. درهمین سالها بود که مردم افغانستان به شکل بی سابقه ی طعم تلخ شکنجه ، زندان، ترور وزنده به گور شدن را چشیدند.

پس از ختم این دوره چند صباحی نگذشه بود که گروه های مختلف جهادی پس از سقوط حکومت داکتر نجیب مثل مارهای زخمی برای به دست آوردن قدرت به جان هم افتادند و با راه اندازی حمام خون در کشور باعث گسترش وتشدید امواج مهاجرت در کشور شدند.
مجاهدین وبه خصوص منفعت طلبی ومردم ستیزی برهاالدین ربانی در این در دهه هفتاد برعلاوه کشته شدن هزاران انسان بی گناه، ویرانی افغانستان و آواره شدن ملیون ها نفر از این کشور، افغانستان زخمی وتکه وپارچه را تسلیم گروه انسان ستیز و وحشی طالب کرد تا تاریخ این کشور با بزرگترین اعمال ضد بشری این گروه وکشتار بیرحمانه انسانها در تاریخ بشریت ثبت گردد. از این رو می توان به صراحت گفت که اعمال خائنانه برهاالدین ربانی بزرگترین عامل در بوجود آمدن گروه انسان ستیز و وحشی طالبان بود که تا هنوز هم مردم افغانستان نتوانسته است از شر این آفت نجات یابند.
درزمان حکومت برهان الدین ربانی تنها در کابل 66 هزار انسان بی گناه از دم تیغ جلادان گذشت و پایتخت کشور به بزرگترین صحنه ی اعمال ضد بشری تبدیل شد.
پس از سپردن افغانستان به دست گروه متحجر وانسان ستیز طالبان و گسترش اعمال ضد بشری وقتل عامهای گسترده در سطح کشور، سیاست زمین سوخته توسط این گروه تروریستی سبب شد که عده ی زیادی بازهم خانه وکاشانه ی خود را ترک نموده وبه دیار غربت پناه ببرند. خشونت های گسترده وضد بشری، قتل عام وتبعیض های مذهبی وزبانی در این دوره بزرگترین عوامل مهاجرت مردم افغانستان بود.
اما پس از سقوط این گروه انسان ستیز و با آمدن نیروهای بین المللی به افغانستان، تصور می شد روز های غربت وبیچارگی مرد م افغانستان د ر دیار بیگانه وشکنجه زخم زبان دراردوگاه های فاشیستی کشورهای ایران وپاکستان پایان یافته است. همین تصور باعث شد تعداد قابل توجه از آوارگان افغانستان با شور واشتیاق دوباره به وطن بازگشتند، تا با تحمل رنج ومصیبت به بازسازی کشور شان سهم بگیرند. ولی این امید وآرزوی های مردم افغانستان پس از مدت کوتاهی به خاطر سیاست های قبیلوی حکومت حامد کرزی رنگش را باخت وروند فرار از دیار دوباره به شکل گسترده ی آغاز یافت. 

در این دوره که با آمدن "جامعه ی جهانی" برای کمک به مردم افغانستان، احتمال می رفت به زودی کشور به سوی پیشرفت وتوسعه حرگت کند و زمینه یک زندگی آبرومندانه و آرام برای شهروندان افغانستان فراهم شود؛ وی حیفاکه با سیاست های قبیلوی وفاشیستی تیم حامد کرزی دوباره به پرتگاه سقوط سوق داده شد.

حامد کرزی وتیم درباری اش برعلاوه حیف ومیل ملیارد ها دالر سرازیر شده از خارج بزرگترین رکورد اختلاس، بیکاری ، فقر و بی عدالتی را در تاریخ کشور ثبت نمود.

علاوه براین، سیاست های قوم محورانه و چراغ سبز حامد کرزی وحلقات مافیایی درباری اش، به گروه تروریستی طالبان وبرادر خواندن این گروه از سوی شخص کرزی، باعث شد گروپ های مختلف ترور و وحشت دوباره در کشور رشد نموده وصحنه های غمناکی را با قتل انسانهای بی گناه در کشور بوجود بیاورند. همچنان همین سیاست مردم ستیز باعث شد افغانستان مقام پنجم را در لیست کشورهای فقیر جهان نصیب گردد.

اکنون افغانستان توسط کرزی و برادرانش به بزرگترین صحنه غارت، چپاول و ترور تبدیل شده که روزانه خون ده ها انسان بی گناه توسط طالبان( برادران حامد کرزی) در نقاط مختلف کشور ریخته می شود.

درشرایط کنونی شهروندان افغانستان هیچگونه مصونیت جانی ومالی ندارند. طوریکه هرکسی وقتی صبح از خانه بیرون می شود ده0 درصد امید زنده برگشتن برایشمیسر است و بس.

ترس از مواجه شدن با حملات انتحاری، ترور واختطاف، کابوس های هستند که حتا خواب را هم از شهروندان کشور گرفته است. از سوی هم افراد مسلح به نام کوچی چندین سال است که با حمایت مستقیم دولت حامد کرزی در نقاط مختلف افغانستان از جمله در مناطق مرکزی وهزاره نشین کشور هجوم برده ودست به قتل غارت وتجاوز و تخریب می زنند ومردم را مجبور به ترک خانه و کاشانه شان می کنند.
علاوه براین از برکت حامد کرزی و "بردارن" انسان ستیزش هم اکنون افغانستان رکورد بد ترین جا برای زنان را در تاریخش ثبت نموده و سالانه 19 هزار زن به خاطر نداشتن دست رسی به دوا ودرمان جان شان را از دست می دهد.با توجه به این عوامل کشور افغانستان در دوران حکومت حامد کرزی به جهنمی برای شهروندانش تبدیل شده است وهیچ امیدی در این کشور برای زندگی کردن باقی نمانده است. به همین سبب است که از سال 2009 تا کنون بیش از 200هزار نفربه شمول کودکان وزنان از این کشور فرار نموده اند.
در حالیکه سازمانهای خیریه که با پناهجویان افغانستان در کشورهای مختلف از جمله یونان گراف مهاجرت مردم افغانستان را وحشت ناک می خوانند اما حکومت افغانستان هیچ توجهی به این مسئله نداشته است.

حامد کرزی وتیم مافیایی در بارش در حالیکه افغانستان را به جهنمی برای شهروندانش تبدیل نموده اند، در بیرون از مرزهای کشور نیز بلای جان مردم شده است. طوری که شاهد هستیم از سال 2009 به این سو نماینده های حکومت کرزی در کشور های مختلف،خواستار برگرداندن پناهجویان به جهنم افغانستان شده وبا عقد قرار داد های شرم آور کوشش کرده است مانع اقامت پناهجویان در کشورهای دیگر شوند. نمونه های این اعمال شرم آور را می توان در بروتوکول وزیر مهاجرت حامد کرزی با دولت استرالیا برای برگشت پناهجویان از این کشور یا د آوری کرد.

پس از درخواست های مکرر حامد کرزی از کشورهای مختلف اروپایی واسترالیا برای برگشت پناهجویان افغانستان، هم اکنون هزاران پناهجوی در برزخ ناامیدی وجهنم حقارت، توهین وبی خانمانی در کشورهای مختلف دنیا به سر می برند.
وضعیت پناهجویان افغانستان در ایران وپاکستان
دو کشور همسایه ایران و پاکستان که در تحولات و جنگ های داخلی افغانستان سهم قابل ملاحظه ی داشته اند، از سویی تعداد زیادی از پناهجویان افغانستانی نیز در همین کشورها در سایه ترس و امید زندگی می کنند. طبق آمار ها هم اکنون نزدیک به چهار ملیون پناهجوی افغانستان در کشور ایران و پاکستان زندگی می کنند، در حالیکه از هیچ گونه حقوق انسانی وشهروندی برخوردار نیستند. پناهجویان در این کشورها مجبور اند، تمام سختی ومشکلات را تحمل کنند تا در امان باشند. اما حکومت های متعصب و افغان ستیز این دو کشور همسایه در حالیکه این پناهجویان را از تمام حقوق انسانی وشهروندی شان محروم ساخته اند، حتا به کودکان این پناهجویان حق تحصیل را در مکاتب نمی دهند.

از سوی هم پناهجویان افغانستان در این دو کشور همسایه، با وجود تحمل تحقیر، توهین و زخم زبان، توسط پلیس ونیروهای نظامی این کشورها به شکل خود سرانه بازداشت وشکنجه می شوند.

گفته می شود سالانه ده ها نفر پناهجوی افغانستان در اردوگاه های ایران و پاکستان در اثر شکنجه می میمیرند ویا هم برای ابد معیوب می گردند.
حمیدالله یکی از پناهجویان افغانستانی که چند سال پیش در اردوگاه "سنگ سفید" ایران زندانی بوده است می گوید، صد ها نفر از پناهنده گان افغانستان در اثر شکنجه نیروهای انتظامی ایران در اردوگاه های این کشور دیوانه شده اند. 


حمید الله هم چنین می گوید که در سال 1377 خورشیدی زمانی که در افغانستان از شر طالبان جایی برای زندگی باقی نمانده بود، به مردم شکل سیل آسا به طرف ایران می آمدند وبه محض رسیدن به خاک ایران، توسط نیروی انتظامی این کشور دستگیر وبه زندان انداخته می شدند. او می گوید در همین سال در اردوگاه سنگ سفید حادثه ی غمگین و وحشت ناکی اتفاق افتاد که تاهنوز هیچ کسی به آن به طور دقیق نپرداخته است.

اومی افزاید که در اثر هجوم سیل آسای پناهجویان افغانستانی به سوی ایران، این اردوگاه از پناهجویان پر شده بود به همین خاطر حکومت ایران از هجوم تعداد زیاد پناهجوی افغانستانی به خشم آمده وبه مسئولین این اردوگاه دستور داده بود تا برای چند روز به هیچ پناهجویی نان وآب داده نشود. پس از عملی شدن این طرح، سه روز زندگی بی نان وآب پناهجویان افغانستانی که تعداد آنها بالای 400 نفر بود از ترس مرگ دست به تظاهرات زده ودر وپنجره را شکستند تا از آنجا فرار کنند. درجریان همین تظاهرات انتظامات اردوگاه به سوی پناهجویان تیراندازی کرد وتعدادی را کشت. این بود که پناهجویان به خشم آمده وبا انتظامات در گیر شدند. پس از درگیری ده دقیقه ی چون تعداد پناهجویان زیاد بود، آنها انتظامات اردوگاه را خلع سلاح نموده وهمگی از آنجا فرار کرده وبه کوه ها پناه بردند.

پس از فرار این تعداد پناهجو، حکومت ایران به ارتش ونیروهای کماندوی این کشور دستور داد که پناهجویان را در کوه ها دنبال نموده وهمه را تیر باران کنند. نیروهای ارتش ایران در آن زمان تمام آن عده از پناهجویان فراری در کوه ها شکار نموده وتیر باران کردند. اکنون که 13 سال از این حادثه می گذرد تاهنوز به این قتل عام پناهجویان توسط حکومت ایران توجه صورت نگرفته است. حمیدالله می گوید خیلی ها می دانند که تمام اجساد این پناهجویان در نزدیکی اردوگاه سنگ سفید در یک قبر دسته جمعی زیر خاک شده اند ودولت ایران برای پوشاندن این جنایت، روی همین قبر دسته جمعی اکنون یک میدان " هلی کوپتر" درست نموده تاکسی نتواند حتا نشانی از این اجساد پیدا کند. 


با این حال هم اکنون هزاران تن از پناهجویان افغانستانی در کشورهای ایران و پاکستانی زندانی هستند وسال گذشته حکومت ایران 3 هزار پناهجوی افغانستان را که به جرم های مختلف در زندان به سر می برند به اعدام محکوم کرد.

حمیدالله در باره می گوید که اکثر این افراد که مرگ محکوم شده اند هیچ جرمی را مرتکب نشده اند. او می افزاید که نیروهای انتظامی ایران در نقاط مختلف این کشور مهاجرین را خودسرانه بازداشت نموده ودر بدل آزادی از آنها مبالغ هنگفت می خواهند. حمید می گوید مخصوصا در ایام بهار کسانی که در شهرستانهای ایران توسط نیروی انتظامی بازداشت می شوند باید تا یک ملیون تومان برای آزادی شان بپردازند وگرنه ماموران انتظامی برای آنها پرونده های سنگین می نویسند و روانه زندان می کنند.

حمید می افزاید، هرگاه مهاجرافغانستانی وقتی در ایران به زندان انداخته شود، ولوهیچ کاری هم نکرده باشد حسابش ختم است. مهاجر نه می تواند وکیلی داشته باشد نه کسی می تواند ملاقاتش بروند ودر اخیر هم محاکمه ی "صحرایی" می شود وخودش اصلا نمی داند چه کاری کرده است. حمید می گوید در پاکستان هم وضعیت همین طور است یعنی مهاجر به بهانه های مختلف بازداشت و زندانی می شوند ولی در آنجا فقط پول مطرح است و پولیس پاکستان تا آخیر تلاش می کند پول از مهاجر بگیرد ولی وقتی دید که این مهاجر چیزی ندارد که به او بدهد آزاد می شود. به جز عده معدودی که توسط پولیس های فاشیست ومتعصب دستگیر می شوند وبه زندان انداخته می شوند افراد دیگر به اندازه ی ایران زجر نمی کشند.
پناهجویان در ترکیه
علی حکمت جوان افغانستانی که در ترکیه با پناهجویان همکاری می کند می گوید که برخورد دولت ترکیه وکمیسیاری عالی سازمان ملل در امور پناهجویان در این کشور با پناهنده گان افغانستان به شدت تبعیض آمیز است. حکمت می افزاید که نزدیک به سه هزار فامیل افغانستانی که در سه سال گذشته از افغانستان فرار نموده اند به دفتر کمیسیاری عالی سازمان ملل متحد در امور پناهنده گان در ترکیه درخواست پناهندگی نموده اند تا به کشورهای دیگر فرستاده شوند. اما با گذشت سه سال به اکثر پرونده های این پناهجویان هیچ گونه توجهی صورت نگرفته ودر موارد زیادی حتا نوبت مصاحبه ی آنها نیز به دیگران داده شده است.

حکمت می گوید پناهنده گان ایرانی وعراقی در اینجا پس از شش ماه جواب می گیرند وبه کشور دیگری می روند ولی به پناهجویان افغانستان هیچ توجهی نمی شود. حکمت در حالی که از برخورد دولت ترکیه به شدت ناراض است می گوید، در حالیکه پناهجویان هیچ منبع عایداتی ندارند وبرای ما یحتاج کودکان شان نیاز به پول دارند به آنها اجازه ی کار داده نمی شود وحتا در مواردی اجازه گشت وگذار به شهرهای دیگر هم داده نمی شود. او می گوید ما چند وقت پیش در نظر داشتم نماینده های پناهجویان از شهرهای مختلف در آنکارا جمع شوند تا برای یک اعتراض در مقابل این بی عدالتی ها تصمیم گیری شود ولی به نماینده پناهجویان در شهر "وان" اجازه آمدن به آنکارا داده نشد و وقتی خیلی اصرار کردیم برایش اجازه سفر دو روزه دادند که با دو روز او نمی توانست به آنکارا برسد در حالیکه برای جلسه وبرگشتش حداقل نیاز به یک هفته اجازه سفر داشت. 
وضعیت پناهجویان در یونانیونان که پناهجویان آنرا دروازه ی اروپا می دانند در سه سال اخیر شاهد حضور ده ها هزاره پناهجوی افغانستانی بوده است. داستان مهاجرین افغانستان در این کشور تراژیدی های غمناکی را حکایت می کند. پناهجویان به امید اینکه به اروپا برسند تمام دار وندار شانرا به قاچاقبران انسان می دهند تا به یونان برسند. اکثر آنها وقتی به یونان میرسند دیگر پولی برای ادامه سفر ندارند وناچار در آنجا گیر می مانند. از سوی دیگر برخورد دولت یونان که به شدت با بحران اقتصادی دست وپنجه نرم می کند با پناهجویان به شدت خشمگین وغیر انسانی می باشد. پناهجویان در این کشور برعلاوه اینکه باید سختی های غربت وبی خانمانی را تحمل کنند از طرف نیروهای دولتی بازداشت وشکنجه می شوند. برعلاوه برخورد غیر انسانی نیروهای دولتی، گروپهای فاشیستی یونان نیز در نقاط مختلف این کشور بالای پناهجویان حمله نموده وآنان را لت کوب می کنند.
اما با همه ی این مشکلات آمار پناهجویان افغانستانی در این کشور همه ساله در حال افزایش است. نظر به راپور وزارت داخله ی یونان، سال گذشته نزدیک به 19 هزار پناهجوی افغانستانی وارد یونان شده اند که در میان آنها زنان وکودکان نیز شامل هستند. طبق گزارشهای موسسات خیریه در سال جاری تاکنون نزدیک 11 هزار پناهجوی افغانستانی به یونان رسیده اند.
به این پناهجویان در حالیکه از طرف دولت هیچ کمکی صورت نمی گیرد مجبوراند در خیابانها وپارک ها زندگی کنند وبرای به دست آوردن غذا نیز مجبورند روز سه بار در جلوی کلیسا ها صف بکشند. هم اکنون صدهاخانواده ی پناهجو در پارکهای آتن زندگی می کنند و وضعیت کودکان آنها به شدت نگران کننده است. از سوی هم موسسات خیریه در بندر پاترا اعلام کرده اند که تعداد پناهجویان افغانستانی درآنجا در حال افزایش است.
تعداد پناهجویان افغانستانی که در یک جنگل در بندر پاترا زندگی می کنند نظر به معلومات سازمانهای خیریه، بالای 800 نفر می رسد. این تعداد پناهجو روزانه در جنگل مخفی می شوند وشبانه در خیابانهای بندر پاترا کوشش می کنند خود را در لاری های باربری که از آنجا توسط کشتی به ایتالیا انتقال داده می شوند، مخفی سازند.
گذشتن از مرز های ترکیه به سوی یونان واز یونان به سوی ایتالیا به شدت خطر ناک است واز سال گذشته تا حال در این دو مسیر نزدیک به 200 پناهجوی افغانستانی جانها ی شانرا از دست داده اند.

از سویی هم ماندن در یونان برای پناهجویان افغانستانی عواقب خطر ناکی دارد. آمار ها نشان می دهد، آن عده از پناهجویان که به دلیل مشکلات اقتصادی نتوانسته از یونان به کشور های دیگر بروند با گذشت زمانهای طولانی، به مواد مخدر روی آورده اند. گفته می شود هم اکنون نزدیک به 200 پناهجوی افغانستانی که در کشور یونان معتاد شده اند در وضعیت بسیار نگران کننده ی بسر می برند.

از سوی دیگر تعداد از پناهجویان که بارها کوشش کرده اند خود را از یونان خارج کنند ولی موفق به این کار نشده اند، به خاطر ناامید دست به خود کشی زده اند. از سال 2009 تا کنون نزدیک به 40 تن در شهر های مختلف یونان خود کشی کرده اند.
خارج شدن از یونان نیز برای پناهجویان پایان مشکلات نیست
در سه سال گذشته در اکثر کشور های اروپایی، سیاست بسیار سختگیرانه ی در قبال پناهجویان اتخاذ شده اند. بحران اقتصادی شدید در اکثر کشورهای اروپایی واز طرفی هم، ترس ایجاد شده از ناحیه اسلام گرایان تندرو و تروریزم مشکلات مهاجرین کشورهای اسلامی در اروپا را دو چندان نموده است.
به این اساس یک پناهجوی افغانستان وقتی با تمام این مشکلات به اروپا می رسد باید سالها به عنوان انسان درجه سه و درجه دو زندگی کند تا بعد از تحمل تمام سختی ها بتواند زمینه ی یک زندگی آرام را در این کشورها برای خود مهیا کند.

منبع: کابل پرس| افغانستان پرس

۴ اسفند ۱۳۸۹

تصویر درد ناک کشتار غیر نظامیان توسط افراد طالبان در حمله به شعبه کابل بانک در شهر جلال آباد

هشدار: دیدن این ویدیو برای اطفال وکسانی که تکلیف قلبی داشت باشد ممنوع است




منبع: طلوع نیوز

۱۷ بهمن ۱۳۸۹

ظلم و استبداد دیگر بس است


درماه اگست سال گذشته میلادی از ولایت قندوز درشمال افغانستان گزارش شد که یک زوج جوان توسط طالبان سنگسار شده است. گرچند در آن زمان این عمل وحشیانه از طرف گروه های مختلف حقوق بشری از جمله امنستی انترنشل به شدت محکوم شد واین سازمانها از دولت کرزی خواستند تا عاملان این جنایت را به پنجه ی قانون بسپارد، ولی این پرونده هم مثل صدها وشاید هزاران پرونده ی دیگر در دفاتر دولتی زیرخاکها پنهان شد وکسی آنرا دنبال نکرد.

همانطوری که میدانیم، امثال چنین قضیه، به کرّات در نقاط مختلف افغانستان رخ داده است وعاملان آنها هم گروه منفور طالبان بوده اند، گروهی که با افتخار تمام مسئولیت این گونه جنایات را به عهده می گیرد. این گروه منفور،در زمان حاکمیت خود در کشور، به غیر از خوردن غذا ونوشیدن آب دیگر همه چیز را به بخشی از شهروندان افغانستان حرام کرده بودند و بر بخشی دیگر غذا و نوشیدن تنها نه که زندگی هم ممنوع شده بود. آنها برعلاوه هزاران جنایت ضد بشری وقتل عام وغارت، قوانینی را در افغانستان به اجرا گذاشته بودند که براساس آن زنها در جامعه افغانستان، از ابتدایی ترین حقوق انسانی شان هم محروم بودند وحتا اجازه بیرون رفتن از خانه برای خرید را هم نداشتند.
حال با گذشت ماه ها از سنگسار این زوج جوان در ولایت قندوز، ویدیویی آن صحنه جنایت، به رسانه ها درز کرده است.

این ویدیو سند زنده ی از جنایات زمان حکومت طالبان است. افراد این گروه منفور که کرزی آنها را برادران خود می خواند وفاروق وردک چند روز پیش در سفرش به انگلستان آنها را صلح طلب می خواند؛ در روز روشن ودر حضور صدها نفر؛ صدیقه 23 ساله وخیام 28 ساله اهل ولایت قندوز در شمال افغانستان را، "به جرم دوست داشتن همدیگر" زیر سنگهای که نام دین را برآنها نوشته اند، برای ابد خاموش می کنند. این تصویر نیاز به توضیح ندارد وبا آنکه صحنه های غمناک ترش توسط تلویزیون طلوع سانسور شده است، گویای یک واقعیت بسیار تلخ و وحشتناک است.
قاتلان صدیقه وخیام وعاملان صدها جنایت غمبار دیگر در کشور همین افراد طالبان هستند، طالبانی که اکنون، نه با زور برچه وتفنگ، که ده سال پیش داشت، دست به این چنین جنایات میزنند، بلکه این بار آنها با پشتیبانی کامل ارگ ریاست جمهوری وافرادی چون فاروق ورک به این جنایات ادامه میدهند.
خوب است در این جا نظری به کارنامه گذشته این گروه انداخت تا بدانیم که اگر مردم بیدار نشوند وجلوی کرزی را که درتلاش است این گروه منفور را دوباره بر کشور مسلط کند نگیرند، ما شاهد صحنه های بد تری خواهیم بود.

مختصری از گذشته:
طالبان دراولین روزهای قدرت شان، به اقوام غیر پشتون افغانستان هشدار دادند تا از کشور که آنها آنرا از خود می خواندند، خارج شوند ویا مثل آنها مسلمان واقعی باشند. به دنبال همین هشدار، عبدالمنان نیازی سخنگوی وقت طالبان پس از اشغال شهر مزار شریف واعلان سه روز قتل عام عمومی، گفته بود که باید تاجیک ها به تاجکستان، اوزبیک ها به اوزبیکستان وهزاره ها به گورستان" قبرستان" بروند. آنها همچنین شهروندان دیگر از جمله هندوها وسیک هارا مجبور به پوشیدن لباس های مخصوص نموده بودند تا از دور شناسایی شوند. 

به دنبال همین سخنان ملا نیازی، افراد گروه طالبان، پاکسازی خانه به خانه در نقاط مختلف افغانستان، از اقوام غیر پشتون را شروع کردند وهزاران انسان بی گناه را فقط به جرم پشتون نبودن قتل عام کردند. این جنایات وقتل عام ها که نمونه ی های بسیار غمناک آنرا در ولایت های کاپیسا پروان، مزار شریف وبامیان شاهد بودیم، هرروز بیشتر شد وافراد این گروه پس ازآن حتا در مسیر راه ها مسافران غیر پشتون را از موتر ها پیاده ودر روی سرک تیرباران می کردند.  نمونه کشتارهای مسافرین، در نقاط مختلف افغانستان در زمان گروه طالبان صورت گرفت ولی ازهمه وحشتناک تر؛ کشتار مردم هزاره در منطقه کنده پشت ولسوالی شاجوی ولایت زابل درخزان 1377 خورشیدی می باشد. در آن زمان ولسوال ولسوالی شاجوی که یکی از افراد بسیار نزدیک به ملا عمر واهل ولایت قندهار بود به افرادش دستور داده بود تا تمام افرادی که شناخته شود هزاره است را تیرباران کنند. این فرمانده طالبان در نزدیکی بازار ولسوالی شاجوی با راه اندازی یک پست تلاشی، از تمام موترهای که به طرف غزنی وقندهار در حرکت بودند؛ هزاره ها را پیاده می کردند وبعد آنها را شبانه ازدم تیغ می گذشتاندند. این جنایت وکشتار تا یک ماه ادامه پیدا کرد وبعد از آنکه صدها نفر از نماینده گان مردم هزاره که متشکل از روحانیون وریش سفیدان بودند، با فرستادن نامه ی از شورای رهبری طالبان وسازمان ملل متحد، خواهان توقیف آن شدند؛ با میان جگری یک هیئت سازمان ملل متحد خاتمه یافت.


هیچ گاهی صحنه ی را که من خودم شخصا از این قتل وکشتار بی رحمانه دیده ام فراموش نخواهم کرد. باید بگویم که این یک قصه نیست ومن نویسنده ، با چشمان خودم این صحنه را دیده ام.

22 قوس سال 1377 ولسوالی شاجوی ولایت زابل افغانستان
دانش آموز کلاس دهم مکتب بودم که مردم مناطق هزاره نشین ولایت غزنی که در زیر فشار سه سال محاصره اقتصادی توسط طالبان به ستوه آمده بودند، مجبور به تسلیم گردیده وچند روزی نگذشت که افراد گروه طالبان، تمام مناطق هزاره نشین دراین ولایت را به تصرف خود درآورند. ناهور، جاغوری وبعد مالستان، یکی پس ازدیگری توسط طالبان اشغال گردید و"مولوی عبدالحق وثیق کفیل عمومی استخبارات طالبان" که در آن زمان مسئولیت خلع سلاح هزاره های غزنی را به عهده گرفته بود، با سفرش به ولسوالی جاغوری ومالستان از مردم خواست بدون دخالت نیروهای طالبان باید همه اسلحه ومهمات شانرا تسلیم نمایند وگرنه با برخورد شدید آنها مواجه خواهند شد.

دراین سفر عبدالحق وثیق را یک مشاور عرب و ده ها کماندوی ارتش پاکستان که حتا زبان پشتو را هم بلد نبودند وهمه به زبان اردو صحبت می کردند همراهی میکرد. ترس وارعاب وخستگی سه ساله محاصره اقتصادی وکمرشکن، که مردم را به چنین تسلیم شدن مجبور کرده بود، ظرف پنج روز همه امکانات را هم از آنها گرفت. پس از آن افراد این گروه با تشکیل ولسوالی ها وملیشه های امر به معروف آزار واذیت مردم را نیز شروع کردند.

ملیشه های طالبان بعد از استقرار کامل در این مناطق، جوانان هزاره را به بهانه های مختلف دستگیر وروانه ی زندانها می کردند. این روند کم کم مردم را مجبور کرد از خیر همه چیز بگذرند ورهسپار دیار غربت گردند. مهاجرت هم در آن زمان برای هزاره ها خیلی مشکل شده بود وهر هزاره ی باید قبل از سفر، با مراجعه به دفاتر طالبان از آنها نامه ی عبور دریافت می کرد وگرنه در مسیر راه از موتر پیاده گردیده وبه رگبار بسته می شد.
دیگر امیدی برای ماندن نمانده بود ومن هم با یگ گروه از هم سالانم مهاجرت را در پیش گرفتیم.

درشهر غزنی که رسیدیم دو روز جلوی قوماندانی امنیه طالبان در صف های طولانی ایستادیم تا اجازه خارج شدن از کشور را بگیریم ولی شانس با ما یار نبود تا آنکه مجبور شدیم برای داشتن نامه ی عبور هرنفر مبلغ 5000 کلدار پاکستانی که درآن زمان پول رایج طالبان بود، بپردازیم. از شهر غزنی بایک موتر کاستر به طرف قندهار حرکت کردیم، حوالی ظهر به ولسوالی شاجوی رسیدیم ولی تقریبا در یک کیلومتری بازار شاجوی در نزدیکی یک " پل" بزرگ که در زمان جنگ مجاهدین تخریت شده بود، موتر ما توسط افراد طالبان متوقف شد، همه از ترس می لرزیدند، یکی از مسافرین از راننده که یک تاجیک از منطقه روضه غزنی بود و به خاطر بلد بودن زبان پشتو خودرا به جای پشتون جا زده بود پرسید که قضیه چیست؟ راننده کمی مکث کرد وبعد به زبان فارسی گفت احتمالا بازهم مسئله ی همان جنازه هاست. بعد ادامه داد که بنا به دستورولسوال شاجوی در طول یک ماه گذشته افراد طالبان تمام مسافران هزاره را در این منطقه از موتر ها پیاده کرده وبه قتل می رسانده است.

حالا ازاین مسئله کسانی دیگر خبر شده وآنرا متوقف کرده، او همچنان گفت که یک روز پیش شاهد صحنه ی بدی بوده وبا چشم خود،" 12 موتر کاماز" پراز جنازه را دیده که به شهر غزنی منتقل می شده تا به بازمانده گانش تحویل داده شوند.
راننده حرف هایش را تمام نکرده بود که دوپروند هلیکوپتر در منطقه ظاهر شد وکمی آن سو تر به زمین نشست. ظاهرا هیئتی به منطقه آمده بود تا تعداد دیگر از جنازه ها را برای بازمانده گان آنها به شهر غزنی انتقال دهند.

وقتی هیئت از هلیکوپتر ها پیاده شد، طالبان از موتر ما فاصله گرفتند تا آنان را به گودالی که درآن جنازه ها انداخته شده بود، رهنمایی کنند واین بود که ماهم جرئت کردیم از موتر پیاده شویم وآرام آرام به طرف آنها برویم تا صحنه را از نزدیک ببینیم.

ما هم جرئت کردیم به آنها نزدیک ترشویم. وقتی به صحنه رسیدیم با ده ها جنازه تکه وپاره که در گودال انداخته شده بودند، مواجه شدیم. طوری که معلوم بود جنازه ها بیش از ده روز آنجا مانده بودند، صحنه واقعن درد آور بود، زنان، اطفال، جوانان وپیر مردان مثل درخت های قطع شده پهلوی هم افتاده بودند، چشم های آنهارا کلاغ ها خورده بود، وبدن های اکثریت آنها را نیزسگ ها پاره پاره کرده بود.

افراد طالبان راضی از عمل ضد انسانی شان در حالی که رضایت وخوشحالی ازچهره های شان می بارید؛ با کلاشنکوف های شان در اطراف گودال صف کشیده بودند وما فقط توانستیم با چشمان اشک آلود وبدون صدا از پهلوی جنازه ها بگزریم وآن تصویر ودرد را در خاطره های مان حفظ کنیم. این جنازه ها همه هزاره بودند، اکثریت آنها کسانی بودند که پس از استقرار کامل طالبان در مناطق هزاره نشین غزنی از ترس دست به فر ار به سوی پاکستان زده بودند ودرآنجا توسط افراد طالبان گرفتار وهمراه با زن وبچه ی شان تیر باران ویا گردن زده شده بودند.
عده ی دیگر، مسافرینی بودند که بدون اطلاع از اوضاع منطقه، هنگام بازگشت از ایران ویا پاکستان در آن منطقه شکار شده بودند.

تعداد جنازه ها خیلی زیاد بود ولی ما متاسفانه فرصت نداشتیم بیشتر آنجا بمانیم. راننده به ما گفت؛ همین حالا که اینها مصروف هستند باید حرکت کنیم واز این جا دور شویم. وقتی سوار موتر شدیم، راننده جرئت بیشتری برای حرف گفتن پیدا کرده بود، او دریک قصه ی طولانی گفت که بارها شاهد بوده است که مسافرین هزاره وتاجیک را طالبان از موترها پیاده نموده وبلافاصله به رگبار بسته است. او می گفت؛ به خاطر که به زبان پشتو کاملا مسلط هست وقیافه اش هم به پشتونها شبیه است، هیچ گاهی خطری را احساس نکرده ولی از دیدن صحنه های کشتار، به شدت ترسیده است واین صحنه ها تبدیل به کابوسهای شده که خواب را هم از او میگیرد.

او همچنان گفت که آمار دقیق از کشتار مردم هزاره در ولسوالی شاجوی معلوم نیست وفقط استخبارات طالبان موجودیت 4000 هزار جنازه را تایید کرده اند.

خلاصه ی سخن اینکه، ما بعد از صدها تحقیر وتوهین به خاطر هزاره بودن، وقتی به شهر کویته ی پاکستان، رسیدیم؛ خبرهای که در بین مردم، در جریان بود حکایت از کشته شدن نزدیک به ده هزار نفر در منطقه "کنده پشت" داشت. با آنهم این یک نمونه ی از کشتار وقتل عام مردم در زمان حکومت طالبان است و این گروه در زمان حاکمیت شان صدها جوی خون را، راه انداختند که هیچ گاهی نباید از خاطره ها فراموش شود.

اکنون که حامد کرزی وافراد دیگری چون فاروق وردک با دید قبیلوی وفاشیستی شان با مصرف ملیونها دالر از دارایی مردم افغانستان، شب وروز تلاش می کنند تا روی همه ی جنایات این گروه منفور وضد انسانی خط بطلان کشیده وبار دیگر آنها را بر گرده شما مردم سوار کند، باید ازخواب برخیزید وجلوی یک جوی خون وفاجعه دیگر را قبل از وقوع مسدود نمایید.

این گروه وده ها قاتل دیگر انسانهای مظلوم، همین حالا در جلوی چشمان شما مردم، در حالیکه تا هنوز دامن های شان از خون برادران، خواهران، زنان وکودکان شما رنگین است، توسط حامد کرزی با بی شرمی تمام درپست های بالای دولتی گماشته می شوند ویا هم با مصارف هنگفت پولهای باد آورده از خزانه ی ملت، به بزرگترین مرجع قانون گذاری کشور یعنی پارلمان فرستاده می شوند.

یک بار به پرونده های گروه طالبان نگاه کنید وببینید چرا افراد چون وکیل احمد متوکل، عبدالسلام ضعیف، عبدالسلام راکتی، نعیم کوچی" معروف به مولوی کیبل" وده ها تن دیگر که زمانی با خون شما غسل می نمودند، به جای محاکمه وزندان ومعذرت خواهی ازملت افغانستان، با پشتیبانی کامل کرزی ودیگر حلقات قوم محور چون فاروق وردک، دوباره برگرده شما سوار شده اند.

به سیاف وپرونده ی سیاهش که هزاران نفر را به خاک خون کشاند، نگاه کنید وازخود بپرسید که چرا بازهم او خندان تر ازقبل، این بار با پشتیبانی کامل کرزی وتیمش در صحنه سیاسی افغانستان ظاهر می شود واد عای ریاست قوه قانون گذاری کشور را دارد وبرای رسیدن به آن ملیونها دالر را در یک شب مصرف می کند.
از خود سوال کنید که چرا او به جای ریاست پارلمان، پشت میله های زندان نباشد ومثل صدها جنایت کار دیگر که در کشورهای مختلف مجازات شده اند، به قانون وعدالت سپرده نمی شود؟
ازخود سوال کنید این پولهای باد آورده وبی ارزش از کجا می آید که توسط سیاف به مصرف میرسد واو؛ برای بدست آوردن یک رای در پارلمان؛ 40 هزار دالر به اضافه یک موتر که قمتش 15 هزار دالر امریکایی می شود، به نماینده گان دیگر پیشنهاد میدهد؟
اینجا هیچ تهمتی در کار نیست وشما فقط با یک دید به روزهای گذشته ی تان می توانید همه ی صحنه ها را به طور زنده پیش چشمان تان مجسّم کنید. پس باید برای علاج این سرطانهای اجتماعی تلاش کنیم. بیایید دست به دست هم دهیم وهمه در راه برقراری عدالت درکشورتلاش کنیم.
دروضعیت فعلی متاسفانه فضا آنقدر تنگ شده است که برای شهر وندان افغانستان گزینه های زیادی برای انتخاب کردن نمانده است.
-  ماندن برای همیشه درسایه ذلت وخواری وحق تلفی.
-  به محاکمه کشاندن این جنایت کاران و روی کار آودن یک دولت منتخب وپاسخ گو که در آن حقوق همه شهروندان افغانستان بدون در نظرداشت، قومیت، مذهب ودین وسمت بطور مساویانه ودقیق اعاده شود.
-  ویا هم رفتن به سوی تجزیه، چون اگر هیچ راه حلی وجود نداشته باشد، بهتر است کشور تجزیه شود تا حد اقل، آن عده از مردم افغانستان که صد ها سال با سرنوشت شان بازی صورت گرفته وازتمام حقوق وامتیازات خویش محروم بوده است باید به حقش برسد.

برای مردم افغانستان این کشور هیچ معنی وارزشی ندارد، زیرا مردم هیچگاهی دراین آیینه خودرا ندیده اند. بیش از سه صد سال حق تلفی وبربریت بس است. مردم بیشتر از توانی که داشته اند، صبر وحوصله کرده وازخود برد باری نشان داده اند ولی نه تنها این انعطاف پذیری از طرف تیم قبیلوی حاکم درک شده است بلکه هرروز آنها بر تجاوز، غارت وستم شان بالای مردم افزوده اند.

این درد ها را برای شما هموطنان عزیز ودرد مندم نوشتم، برای شما این جور وستم ها را با مغز مغز استخوان خویش احساس کردید ومعنی رنج کشیدن را میدانید. شاید این نوشته خیلی سرپا کنده گی های داشته باشد ولی درد است ودرد را از هرطرف که بنویسی باز هم درد است.

من صحنه کشتار وقتل عام کنده پشت را بعد از سالها نوشتم، چون نمیخواستم این صحنه که دردش تا مغز استخوانم رسیده است، دیگران را هم غمگین کند ولی امروز با دیدن فلم صحنه سنگسار صدیقه وخیام این دو جوان ناکام وهموطنم، درد کنده پشت هم زنده شد وخواستم این همه را با شما هم شریک سازم.

به امید سرنگونی، جهالت، فاشیزم وبی عدالتی در سرزمین آبایی مان.
سرفراز باد مردم رنج کشیده ومصیبت دیده ی هموطنم.