۳ فروردین ۱۳۸۷

جشن نوروز 1386 شهرونیز


IMG_7803







IMG_7806

Il salone ci si presenta così'
un po' spoglio



con ancora le tracce di vomito delle sbronze










tecno-haus
della sera precedente

senza troppe parole
la squadra di operosi afghanini
si mette all'opera
per cercare di dargli un tono
da afghanissima festa analcolica





IMG_7808







IMG_7815

IMG_7823

In qualche sgabuzzino
troviamo anche dei morbidissimi divani



da AUTORITà in PRIMA FILA










in finta pelle con graffi da cane di pancabbestia


IMG_7827

IMG_7819

Con qualche sforzo di allestimento
riusciamo anche a far sorridere il cantante



che se l'era vista un po' brutta

IMG_7845

Ecco che cominciano ad arrivare gli amici




Prima di tutti










le "donne" degli afghani
loro sanno cosa vuol dire avere un uomo afghano
e non se ne dicono assolumente pentite
...
nonostante





IMG_7851

Il "maestro" si sistema sul palco
comincia ad accordare lo strumento



(non che ci voglia tanto ad accordare due corde










ma un po' di scena ci vuole)

IMG_7859

La parte più difficile però
consiste nel riuscire a far suonare agli africani



i ritmi afghani










dopo il primo quarto d'ora di prove
lui si gira evidentemente nervoso
e dice
"loro non possono suonare afghano!"

IMG_7862









in realtà noi che ascoltavamo
non capivamo assolutamente la differenza tra il
"ta-ta-tta" che battuva lui con le mani
 e il pressocché identico "ta-ta-tta"
che i ragazzi eseguivano con i tamburi

comunque
SHOW MUST GO ON!

IMG_7854

e dietro e davanti al palco
gli organizzatori



curano gli ultimi dettagli











IMG_7881

IMG_7873




mentre cominciano ad arrivare










i ragazzi delle comunità di Udine
Varese
Padova
e così via

IMG_7909

IMG_7911

IMG_7915

IMG_7913

IMG_7906

IMG_7902

IMG_7898

IMG_7892

IMG_7896

IMG_7914

IMG_7939

Ingresso a pagamento
body guardians all'opera




IMG_7947

e si dà inizio allo spettacolo
IMG_7986

Saluto delle autorità





IMG_7980

musica
IMG_7992

amici, fiori, amore





IMG_7971

auguri di buon anno e felicità
IMG_8101

mentre il pubblico
guarda con sospetto



quella tipa assurda










vestita da afghana
ma che parla persiano
con accento iraniano
mmm...

Ma la vera star
è lui



Aman Yousufi










venuto dal Belgio
col suo rarissimo
DANBURA
strumento a due corde
tradizionale del centro dell'Afghanistan
e in particolare della SOLITA
etnia HAZARA
che ormai dovreste conoscere e riconoscere





IMG_8075

strimpella strimpella
battendo forte e piano



suq euste due corde










che son solo due
ma sembrano 40!

E quando il ritmo diventa irresistibile

si scatenano le danze





IMG_8052

IMG_8032

IMG_8047

IMG_8216

IMG_8197

IMG_8202

IMG_8158

IMG_8198

IMG_8159

IMG_8131

ben oltre il limite stabilito
si balla, si canta



si raccontano storie










si recitano poesie

PALCO LIBERO

momento di protagonismo
della comunità
e del singolo

IMG_8236

IMG_8204

IMG_8085

IMG_8086

IMG_8229

IMG_8241

۱۲ بهمن ۱۳۸۶

برای دلتنگی ها

برای تومی گویم
فقط برای توتاانتهای شب
حالاکه خاطرات دیروزرا
باقاب عکست درمیان می گذارم
گوشی رابردار
تامزه ی لبهایت را برای آخرین باراحساس کنم 
می دانم برای تو
ازانزوای من هدیه ی بهترنمی شود
دستان التماسم را به خاطر بسپار!
برای تومی گویم
حالاکه من مانده ام وچند سطرسکوت
ویک دنیا تنهایی
وکودک شعرم ازنوازش دست های تو نطفه بسته است
گوشی رابردار
تا دلتنگی هایم را باتو قسمت کنم 
برای تومی گویم
حالاکه مرداحمق
ترانه ی چشمهایت را می سراید
ثانیه ها تاکجاامتداد دارند
وتو همانی که بودی!
برای تومی گویم
حالا که جبران ناپذیرترین لحظاتی زندگی ام را
درانزوای آغوش گرمت جشن گرفته ام
ازسه شنبه عصر چقدرنفرت دارم
وقتی صدای قدم هایت سکوت دهلیزراشکست
وساعت ها چقدرزود گذشت!

۳۰ مهر ۱۳۸۶

فاشیزم در نقاب مظلومیت

درشرایطی که بحران و سردرگمی ها وآشفتگی های سیاسی همچنان در حال اوج گیری است وعدم احساس امنیت بصورت کاملاً مشهود همه جاگیر شده است وناتوانی حکومت آقای کرزی در برخورد با فساد ونا امنی وزور ازمایی های رقبای حزبی وشرکای سیاسی اش هر روز اوج وموج تازه ی می یابد.






طالبان با سیاست وتاکتیک جدیدی ظهور کرده اند. این حرکت سیاسی بسیار حساب شده از سوی رهبران القاعده وسرویس استخباراتی پاکستان طرح ریزی شده است.
گروپ های مسلح طالب این بار بنام آدمان مظلوم وبی زمین "کوچی ها" دسته دسته به هدف های معینی وارد خاک افغانستان می سازد. گرچند سنت کوچیگری از زمان حکومت شئونیستی عبدالرحمن بارکزایی (1880ــ1901 .م) باحمایت مسلحانه ی رژیم حاکم در افغانستان رسمیت یافت؛ اما از سالهای حکومت طالبان شکل دیگری بخود گرفت. درین زمان چون کوچی ها مردمان صحرایی ودارای فرهنگ صحرای وروحیه ی ناسازگار اجتماعی بودند بهترین وسیله برای اعمال سیاست های انتراانتلجنت پاکستان به شمار می رفتند. ماموران سرویس استخباراتی پاکستانی همراه باملاهای تندرو و مدرسه ها ی دیوبندی، باتبلیغات جهاد و پشتونوالی موفق شدند تعداد زیادی از جوانان کوچی ها را برای جنگ علیه مجاهدین، که قدرت را در دست داشتند، بسیج سازند و در اولین جنگ ها ی که در قندهار، فراه، زابل و هلمند بین طالبان ومجاهدین رخ داد همه سربازان طالبان کوچی ها بودند.
پس از آن، عده ای از کوچی ها که خود را زرنگتر از دیگران فکر می کردند برای کسب قدرت بیشتر درحکومت طالبان کوشش نموده و اکثریت آنها بنابر ملاحظاتی که بین آی اس آی(I.S.I) والقاعده بود به فرماندهی نیروهای خط اول جبهه مقرر گردیدند، که از آن جمله میتوان از ملا یحی، ملا محمد نعیم کوچی ومولوی کیبل یادآوری کرد .
کوچی ها در به قدرت رساندن طالبان بهترین قوه بودند که با تمام قوا کوشش کردند بعنوان وارث چهره خون آشام تاریخ (عبدالرحمن) شکنجه ها، حبس ها، زن ستیزی ها، قتل عام ها ونسل کشی تاجیک ها، ازبک ها، ترکمن ها وبخصوص هزاره ها را دوباره عملی نمایند که این عمل را درکابل، مزار شریف، شمالی، سایر ولایات شمال، بامیان، یکاولنگ، غزنی وغیره باافتخار تمام آنجام دادند.
به همگی معلوم است با وصف کوشش های زیادی که کردند به اشغال مناطق شمالی و هزارستان دست نیافتند. تا اینکه به کمک همه جانبه ای کوچی ها به داخل هزارستان نفوذ نموده وبا حمایت مسلحانه کوچی ها در بامیان، یکاولنگ وسایر مناطق مرکزی از کشته ها تپه ها ساختند وحتا دو مجسمه بزرگ بودا در بامیان نیز به جرم هزاره ها به خاک یکسان شدند. اگر کمک همه جانبه کوچی های پشتون تبار نمی بود امکان اشغال بامیان توسط طالبان کاملاً بعید بود زیرا کوچی ها از قبل تمام نقاط بامیان را دره به دره، خانه به خانه وحتا شخصیت های روحانی، مسلکی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، هنری وغیره مردم را خوب بلد بودند.
درضمن ولایات شمال وبخصوص شهر مزار شریف نیز این کوچی ها وناقلین خانه بلد قومی آنان بودند که زمینه های پیروزی های خونین را در این مناطق تدارک دیدند و بعد خانه به خانه مردم غیر نظامی را قتل عام نمودند.
آیا اگر کوچی ها وناقلین تباری آنها در ولایات شمالی وبخصوص در مزار شریف نمی بودند چگونه امکان داشت ولایات شمال توسط طالبان اشغال ومردم غیر نظامی آن ها در کوچه ها مقابل دروازه های منازل و بازار ها ذبح شوند؟
به این صورت گفته می توانیم که این رهنمایی، کمک عملی وداوطلبانه ی کوچی ها با طالبان بودند که مناطق مرکزی وشمال را به خاک و خون کشیدند. اکنون نیز کوچی های مسلح دسته دسته وارد مرز های افغانستان شده وهر روز مشکلات دیگری را بوجود می آورند.
هجوم مسلحانه وسیل آسای کوچی ها در ولایت میدان و در ولسوالی های حصه اول ودوم بهسود خود بیان اینست که این عمل یک پروسه ی سیاسی بوده واز حمایت کامل القاعده و پاکستان بر خوردار است و می تواند یک بحران خیلی بزرگ و خطرناک برای سراسر افغانستان باشد.
سیاست جدید تروریستان وظاهر شدن با نقاب کوچیگری می تواند بیانگر دو مسئله مهم باشد؛ این ها از یک طرف می خواهند دامنه ی درگیری ها را از جنوب به ولایات مرکزی وبعد بطرف شمال وسعت دهند تا دولت وجامعه جهانی را بیشتر مصروف ساخته ونفسی تازه بکشند و از طرف دیگر چون بعنوان کوچی شناخته می شوند کمتر مورد سوء ضن قرار میگرند، اینها می توانند آزادانه درهمه ی مناطق گشت وگذار نموده وهدف های خوبتری را مورد حمله قراردهند.


ناامن ساختن هزارستان از سوی کوچی های نقاب دار، خطر جدی برای کابل و ولایات شمال افغانستان خواهد بود که درین صورت دولت متزلزل آقای کرزی در سراشیب سقوط مواجه گردیده وشکست جامعه جهانی وائتلاف بین المللی قطعی خواهد بود.




دوستان این گزارش را تابستان درموقع هجوم کوچی ها به هزارجات نوشته بودم،که در روزنامه جمهوری کشور ایتالیا چاپ شد، چون دوستانم خواهش خواندن آنرا داشتند مجبور شدم تحلیل مختصر آنرا برای همه اینجا بگذارم . 

۲۴ تیر ۱۳۸۶

تقدیم به تو که همه چیز داری به جز عاطفه


سلام !

این بار که به فکر نامه نوشتن افتادم، شب بود؛ شبی که تمام خاطرات چهارساله ام را زنده کرد میدانی؟فقط به خاطر خودت بود که جرئت پیداکردم، نصف شب اینجابیایم، تنها، آنهم میان انبوه ازدرختانمیخواستم به تونزدیک تر شوم ودرددلم رابرایت بگویم .شاید باورنکنی، موقعی که برایت زنگ زدم فکر می کردم فاصلهء زیادی باتو ندارم .اصلن فاصلهء درکارنبود فقط یک دیوار، دیواری که هرباراعصابم را به هم می ریزد.عزیزمباگذشت یکهزاروچهارصدوشصت وپنج روز ازآشنایی مان هنوز برایم ......گنگ مانده است !!! ببین من به جبرزمانه باورندارم امشب می خواهم تاصبح برایت ستاره ببافم راستی همان ستاره که دوسال پیش نشانی کرده بودیم که هروقت برآمد باید برایت "نی بنوازم یادت هست؟ همورا پیداکرده امامشب چقدر روشن است وهرباربه طرفش می بینم یک چشمک نثارم می کندمیدانم این ستاره بیشتر ازتو دوستم دارد وهیچ وقت تنهایم نمیگذاردبرایت صمیمانه می نویسم؛ به عشق رمانتیک باورندارم ونمی خواهم وصفت کنم فقط می خواهم دوستت داشته باشم ، میخواهم درکم کنی، میخواهم همین لحظه پرده اتاق را کناربزنی وازپنجره نگاهم کنی میخواهم یک پیام کوتاه برایم بنویسی "دوستت دارم". بدانوقتی به نوشتن پیام شروع کنی، حرکت انگشتانت راروی دگمه های مبایل احساس خواهم کرد.میخواستم امشب همه چیزرابرایت بنویسم امانامه رسان عجله داردامشب تاصبح بیدارم وبرایت گیتارمینوازم دیگر شعر سرودن درکارنیستامشب به یاد مزه ی لب های نازت کمی آلکل می نوشم، درفراق چشم های قشنگت شمع روشن می کنم ولی چیزی که کم است واصلن پیدانمی شود، عطر خوشبوی سینه هایتامشب ازخودم بیزارم زیرابجای عطر زیبای تنت بدنم بوی آلکل می دهدخسته نباشی درد سردادمچشم درراه نامه های خوبت یاهـــــــــــــــــــــو.