۲۴ بهمن ۱۳۸۷

افشار زبان گویای مظلومیت و حق تلفی است


بیست ودوم دلو فرارسیده است وبازهم ویرانه های افشار به صدا درآمده ، بازهم خونهای هزاران قربانی گمنام درکوچه های خاکی افشار جریان گرفته است.امروز میخواهم کمی نجوای این ویرانه ها را که درقلب تاریخ صف کشیده اند ترجمه کنم. امروز میخواهم ازیک حقیقت بنویسم ازیک تراژدی وازیک درد. فاجعه افشار شانزده ساله شد وعنقریب به بلوغ میرسد اما هنوزهم قلم ها ازنوشتن عمق فاجعه وجنایت اتفاق افتاده درآن بازمانده اند، شانزده سال پیش افشار به خون نشست ولی تاهنوزکسی قادر به گفتن آن نیست. گلو ها همه بسته اند وصداها همه خفه. کسانی که به دامان پاک افشاربزرگ گردیدند وباخون افشار به قدرت رسیده اند امروز برای غزه سوگنامه میسرایند ولی با تمسخر وپوزخند به این زخم ناسور نمک میریزند ومست ازشراب سکرانگیزقدرت برسفره قاتل مینشینند.
افشار این قربانی تاریخ واین کلام حقیقت درقلب تاریخ جاگرفته است وهیچ کسی نمیتواند آنرا محو کند. این افشار است که همه ادعاهای دروغین وهمه آلایش های عوام فریبانه را محو خواهد کرد. این افشار است که فتواهای خون فروشان وآدم فروشان مکار را افشا خواهد کرد. هیچ کسی ازیاد نخواهد برد درست شانزده سال پیش درشامگاه بیست ودوم دلو 1371 بزرگترین جنایت ونسل کشی انسانهای مظلوم توسط کسانی طرح ریزی واجرا شد که حال به خاطرپوشاندن اینهمه جرم وجنایت به هرکدامش لقب های کلانی داده میشود. قاتلان خونخوار وجانی وعاملین این جنایت وفاجعه غم انگیز، یکی بعد ازمردنش قهرمان ملی خوانده میشود، کسانی هم به عنوان نماینده های مردم برچوکی خانه ملت تکیه زده اند ویکی هم پیشوای مذهبی گشته است واین همه خیانتی است که برقربانیان مظلوم وگمنام افشار روا داشته شده ونمکی است که برزخم های هزاران خانواده ی داغدار که بهترین عزیزانش را دراین سرزمین ارواح ازدست داده اند، پاشیده شده است.

افشار بافتوای محسنی به خاک وخون کشیده شد. این شیخ مکار و این انگل خونخوار وسفاک حال با پولهای که ازفروش افشار ومردم هزاره بدست آورد اینبارباچهره ی دیگری ظاهر گردیده است ملای خون فروش باساختن کاخ فرعونی اش برای مردم فتوای خون صادر میکند زیرا تاهنوز تشنه ی خون هزاره هاست. کسانی که درافشار وغرب کابل زنده ماند وشیخ آصف نتوانست آنها را درجریان جنگهای کابل زنده گی وخونش را نصیب شود حال باید ازطریق دستگاه فتوا فروشی اش بدست آورد. شیخ دروغگو وخون فروش که درجریان جنگ های کابل نقش عمرعاص مثلث شیطانی مسعود، ربانی وسیاف را اجرامیکرد وهزاران انسان مظلوم وبی دفاع را به جرم هزاره بودنش قتل عام کرد تاهنوز باسخنان چرب وفتواهای دروغین اش برگرده مردم سوار است واینبار باخون مردم تجارت را ه انداخته است.
شانزده سال پیش درشامگاه دلو1371 درست نه ماه بعد ازسقوط دولت دکترنجیب وآغازکشتارهای انسانهای مظلوم درکابل، مسعود باهمکاری همه جانبه سیاف ومحسنی ازسه استقامت به افشار حمله کرد. آنشب آسمان کابل گلوله می بارید وزمینش خون، خون انسانهای مظلومی که فقط به خاطر هزاره بودن قتل عام میشدند. افشار به خاک وخون کشیده شد زیرا جمعیتی زیادی هزاره را درخود جاداده بود. محسنی مکار فتوا داد هزاره هارا قتل عام کنید چون دیگر کم کم هزاره ها میخواستند ازحقوق انسانی خود برخوردار باشند ودیگر نمیخواستند دنباله رو فتوا فروشان وشیادان تاریخ باشند.
نسل کشی درافشار توسط چهره های پلیدی چون سیاف ومسعود پلان گزاری شد ولی توسط شیعیان درباری وخون فروشان مکار چون سیدحسین انوری، سیدمحمدعلی جاوید وشیخ آصف قندهاری عملی گردید. مسعود وسیاف میدانستند بدون همکاری شیعیان درباری نمیتوانند فاتح این ژنوساید ونسل کشی باشند، چون میفهمیدند که داخل شدن به افشار کاری بسا دشوار است وهمچنان پاک سازی هزاره ها نیاز به سگ های مین فال چون سید حسین انوری داشت. چون این خون فروشان قاتل قرن ها ازاحساسات مذهبی مردم هزاره استفاده نموده بودند ، این روباه های بزدل ازخمس ومال امام این مردم بزرگ شده بودند وخانه به خانه را باهمه ی اعضای فامیلش میشناختند. کاسه لیسلان ومفت خاران بی همه چیزباکمال بی شرمی به خانه های که صدها سال نان ونمکش را خورده بودند حمله کردند وهزاران انسان بی گناه را بابرچه وساتور تکه تکه نمودند. هرانسانی اگرتصاویری را که توسط سازمان دیده بان حقوق بشرازافشار تهیه شده است را ببینند میتوانند عمق این فاجعه را درک کنند. دراین فلم مستند میتوانید ببینید که این قصابان انسان حتا به کودکان شش ماهه هم رحم نکرده اند.
فاجعه ی که درافشار رخ داد واقعن درتاریخ مثل ندارد. افشار زخم ناسور تاریخ افغانستان است. افشار زبان گویایی مظلومیت وحق تلفی است. مادران که درافشار سینه هایش بریده شد وبه پایه های برق آویخته شد هیچگاهی ازتاریخ افغانستان محو نخواهد. جوانان که درافشار سرش بریده شد ودرپیشانی اش یادگاری سید جان آغا نوشته شد هیچ گاهی فراموش شدنی نیست، کودکان شش ماهه ی که درافشار روی برچه ی تفنگ کباب شدند همیشه درقلب انسانهای آزاده زنده اند ودختران که درافشار مورد تجاوز قرار گرفتند تریبیون عدالت انتقالی سرزمین سوخته کابل خواهند بود. ژنوساید افشار 16 ساله شد ونزدیک است به بلوغ برسد، صدای حق وعدالت خواهی ومظلومیت هنوز ازکوچه های افشار زمزمه میشود وافشاریان مظلوم منتظر روزی هستند که قصابان انسان را درهمین کوچه خونین به دار بیاویزند. شیخ آصف قندهاری نمیتواند باکاخ فرعونی اش مانع عدالت انتقالی باشد. فتواهای دروغین وخون فروشی اش برای خودش معنی دارند، افشاری ها دیگراین مارهای آستین را شناخته اند واجازه نمیدهند یکبار دیگر دردام حیله ونیرنگ آنان بند باشند. باید گفت آنچه درجریان تهاجم به افشاراتفاق افتاده بسیارگسترده وپهناورترازخود جنگ وقلمرو آن است، دراینجا سران وفرماندهــان جنگ با استفادۀ ابزاری ازدین ومذهب وبرانگیختن عصبیت های مذهبی وقومی بخاطر حفظ جلال وجبروت شان، دست به قتل عــام زده اند. با خدعه وعوام فریبی تسنن را دربرابر تشیع، پشتون وتاجیک را دربرابر هزاره به انتقام هـــای خونین واداشته اند. دامنۀ کشتارجمعی، تجاوزبرزنان، چوروچپاول، گروگانگیری، اسارت وعملکردهای وحشیانۀ بسیارفراتر ازشکنجه هـای قرون وسطایی کشیده شده است.
قصابان انسانهای مظلوم درافشار، کسانی که عاملین اصلی این ژنوساید ونسل کشی بودند از این قراراند:
1: احمدشاه مسعود سازمان دهنده وفرمانده عمومی جنگ.
ملامحمد قسیم فهیم، رئیس ادارۀ استخبارات حکومت اسلامی، مسئول کشف که دربرنامه ریزی عملیات وجریان آن نقش عمده را بعهده داشت.
انور دنگر فرمانده جهادی فرقۀ شکردره
ملاعزت فرمانده فرقۀ جهادی پغمان
محمد اسحاق پنجشیری فرمانده لوای جهادی
حاجی بهلول پنجشیری فرمانده لوا
بابه جلندرپیجشیری فرمانده لوا
خنجراحمد پنجشیری فرمانده غند
مشتاق لعلی فرمانده کندک
بازمحمد احمدی بدخشانی فرمانده فرقۀ قرغه
همچنان دراین عملیات محمدیونس قانونی، بسم الله خان، بابه جان، حاجی الماس وگل حیدرنیزسهم ویژه را ایفا نموده اند.
2: فرماندهــــان تنظیم اتحاد اسلامی که درعملیات تهاجمی برافشارنقش عمده ایفا نموده انداینها اند:
عبدالرب رسول سیاف رهبراتحاد اسلامی، سوق و ادارۀ قطعات عملیاتی خود را به عهده داشت.
حاجی شیرعلم فرمانده فرقۀ پغمان
زلمی توفان فرمانده لوای ۵۹۷ که درکمپنی پغمان موقعیت داشت
داکترعبدالله فرمانده غند مربوط لوای ۵۹۷
جگرن نعیم فرمانده غند مربو ط لوای ۵۹۷
فرمانده ملا تاج محمدکه دربرنامه ریزی واجرای عملیات سهم داشت
فرمانده عبدالله شاه با قطعه مربوطه اش
فرمانده خنجربا قطعۀ مربوطه اش، که روزدوم به جبهۀ جنگ درافشارسوق گردید
عبدالمنان دیوانه فرمانده غند، با قطعه اش روزدوم به عملیات سوق گردید
امان الله کوچی فرمانده غند با قطعه اش روزدوم به عملیات سوق گردید
شيرین فرمانده غند با قطعه اش روزدوم به عملیات سوق گردید
ملاکچکول با قطعه اش روزدوم به عملیات سوق گردید
این اشخاص بزرگترین جنایت را درتاریخ افغانستان مرتکب شده اند ولی جالب اینجا است که این فاجعه هول انگیز ازطرف بعضی ها همیشه به عنوان جنگ گروهی بین حزب وحدت مزاری، شورای نظار،اتحاد سیاف وحرکت محسنی خوانده شده است درحالیکه اگردرست به آن نگرسته شود، مناطقی که درآن نیروهای حزب وحدت قرار داشتند کمترین صدمه را دیده اند. قرارگاه مرکزی حزب وحدت ساختمان دانشکده علوم اجتماعی واکادمی پلیس بود که کمترین ضربه به آن وارد شده بود درحالیکه هیچ خانه ی درمنطقه افشار نبود که زیرضربات توپخانه ی متجاوزین به خاک وخون کشیده نشده باشد. به این اساس میتوان گفت که جنگ باحزب وحدت بزرگترین بهانه ی بود؛ اما درحقیقت این یک طرح پاکسازی وقتل عام هزاره ها بود. آماردقیق تلفات درافشار معلوم نیست ولی تحقیقات ابتدایی که توسط سازمان دیده بان حقوق بشر وعدالت انتقالی صورت گرفته است نشان میدهد که هزاران انسان مظلوم وبی دفاع دراین فاجعه کشته شده اند، نزدیک به 700 زن ودخترجوان تجاوزصورت گرفته وصدها تن گروگان گرفته شده اند. اما ازمنظر نظامی باتوجه به حجم تبهکارانه ی آتش های اجرا شده درسه روز وازسه استقامت توسط این لشکر انتقامجو وچپاولگرنگاه کنیم تعداد قربانیان بیشتر ازاین میتواندباشد که خود مطالعه دقیق وکاملتری میخواهد. ما همیشه یاد قربانیان مظلوم وگمنام افشار را گرامی میداریم ومنتظر روزی هستیم که همه جنایت کاران وخوانخواران پای میزمحاکمه عدالت انتقالی کشانده شوند.

۲۳ بهمن ۱۳۸۷

يونان: آوارگی و نقض حقوق بشر/ قسمت سوم


روز سوم وقتی وارد کمپ شدیم خبری بدی را شنیدیم. دونفر ازاین مهاجرین شب هنگام به طوری خیلی وحشیانه ی لت وکوب وزخمی شده بودند، یکی ازآنها حدود ساعت دو نصف شب وقتی می خواست برای رفتن زیرکامیون به طرف بندر پاترا برود بایک گروپ فاشیست یونانی روبرو میشود واین سگهای وحشی به او حمله نموده واورا با کارد شدیدا زخمی میسازند. متاسفانه نتوانستم ازنزدیک اورا ببینم زیرا درشفاخانه ی دانشگاه پاترا بستری بود ولی دوستانش که تازه ازشفاخانه برگشته بودند گفتند فعلن وضعیتش خوب است.

او از چهارقسمت زخم برداشته، قسمت راست سرش، بازوی چپش، زیربغل چپ وپای راستش. اوجوان 19 ساله ازشمال افغانستان است که مدت یک سال است درپاترا زندگی میکند ومنتظر گذشتن ازاین مرز خطر ناک است. دوستانش میگویند او دوبار به ایتالیا رفته است ولی هردوباربااینکه ازدولت ایتالیا درخواست پناهندگی نموده، توسط پلیس به یونان برگشتانده شده است.

جوان دیگری که 17 سال دارد و ازولایت غزنی می باشد حدود ساعت 11:30 شب وارد فنس شده بود و زیریکی ازکامیون ها که عازم ایتالیا بوده خودرا جاسازی کرده بود ولی پلیس های کوماندوی بندرپاترا هنگام چک کردن کامیون اورا بیرون کشیده وباخشونت تمام مورد شکنجه قرار داده اند. این جوان هنگام شکنجه پای چپش ازناحیه بالای زانوشکسته است وفعلن دربیمارستان پاترا بستری می باشد. شکنجه همچنان به شدت تمام ادامه دارد هم ازطرف پلیس های بندر وهم ازطرف گروپ های وحشی حزب فاشیستی یونان به رهبری یورگوس کاراتزافیریس"Yorgos Karatzaferis" این سگهای وحشی درهرگوشه وکنار یونان مهاجرین را مورد آزار واذیت قرار میدهند، گروگان میگیرند وازآنها درکارهای شاقه استفاده می کنند. واقعن فاجعه های بسیار بدی رخ داده است واگر جلواش گرفته نشود منجر به یک فاجعه بزرگ خواهد شد.

امروزازمهاجرین درمورد خاطرات سفرشان پرسیدم چون شنیده بودم آنها درمرزهای ایران وترکیه نیزباخشونت های زیادی روبرو شده اند. همگی ازگروه مافیای کرد وایرانی که درمرزایران وترکیه قرار دارند صحبت می کنند، ولی چندنفر ازاینها خاطره بسیار بدی ازمرزایران- ترکیه دارند. یک نفرچشم چپش توسط این گروه مافیایی ازحدقه بیرون آورده شده است وچندنفر ناخن های انگشتان پایشان توسط انبر دست کشیده شده است. آنها میگویند مهاجرین وقتی ازاین منطقه ی مرزی می گذرند اکثرا توسط یک گروپ مافیایی که متشکل ازایرانی ها وکردهای پی کاکا می باشند، به گروگان گرفته میشود. کسانی که پول دارند فقط پولش را می گیرند، لت وکوب میک نند ورها می کنند ولی کسانی که پول ندارند برایش تلفون می دهند ومیگویندبه خانواده ات زنگ بزن وبگو به فلان شماره حساب تا فلان روز باید این مقدار پول حواله کنند وگرنه تورا خواهیم کشت. اگرفامیل شخص گروگان برای آنها پول فرستاد، شخص آزاد میشود ولی اگر پول فرستاده نشد بعضی را می کشند وبعضی را به مدت نامعلومی نگه می دارند ودرکارهای شاقه از او استفاده میکنند. دراین وقت خیلی ازآنها درهنگام کارشکنجه می شوند. این شکنجه ها شامل کشیدن چشم، گوش ویا ناخن های گروگان هاست. قصه ازاین پدیده خیلی برایم جدید وتکان دهنده است وهیچ کسی هم نمی تواند جلواین آدم خواران را بگیرند. ولی درمورد یونان می شود کدام کاری کرد. باید مردم افغانستان که فرزندان عزیزش دراین منطقه به طور فجیع مورد خشونت قرار میگیرند وحقوق انسانی شان لگدمال میشوند اقدام کنند. مسئولین حقوق بشر، سازمان ملل متحد و وزارت خارجه و امورمهاجرین افغانستان باید ازخواب برخیزند. باید آنها وادار شوند تا ازاین منطقه دیدن کنند وراه حلی برای این مهاجرین پیداکنند. حامد کرزی که به عنوان رییس جمهور ومدافع حقوق انسانی ازطرف شما مردم مقرر گردیده باید ازخواب خرگوشی برخیزد ونگذارد فرزندان شما دراین ملک غربت تکه تکه شوند.

دیروز همه این مهاجرین درجلوی خیمه ها صف کشیده بودند ویکصدا می گفتند کرزی درطول هفت سال ملیارد ها دالر را که بهای خون ما بود حیف ومیل کرد، کشورما را تا صدها سال دیگرقرضدار و ضعیف ومریض ساخت، دیگردست ازسرمابردارد ووقتی درکشورهای اروپایی می آید نگوید که مهاجرین افغانی را به کشور بازگردانید چون ما نیازبه نیروی کاری داریم. آنها می گفتند ازکرزی بپرسید که درطول دوران ریاست جمهوری اش برای چند نفرغریب ودربدرشرایط کاری فراهم کرده است؟ آیا کرزی میخواهد مهاجرین ازکشورهای اروپایی برگردند ودرخدمت برادرش برای کشت وجمع آوری تریاک قرار بگیرند یا درکارخانه های هرویین؟ ازکرزی بپرسید این مهاجرین بیایند درصف سربازانت قرار بگیرند وانتحار کنند ویا درصف فرزندانت قرار بگیرند وانسان حلال کنند؟ ازکرزی بپرسید که چند درصد نفوس افغانستان شبانه نان خشک برای خوردن دارند؟ ازکرزی بپرسید که اگرنیاز به نیروی کاردارد چرا فلکه های شهر کابل، هرات، قندهار، بامیان، جلال آباد ودیگرشهرها پرازانسانهای بیکار است که صبح تاشب آنجا صف می کشند ودعا میکنند روزی کاری بیابند تابتوانند فامیل خودرا ازمردن نجات دهند؟ به کرزی بگویید اگرنیازبه نیروی کاری دارد نگذارد جوانان ازبیکاری دست به استعمال مواد مخدر وخودکشی بزنند ویا هم درخدمت تروریستان بین المللی قرار گیرند. ازکرزی بپرسید که وزارت امورمهاجرین را به خاطر چی بوجود آورده است، آیا فقط به خاطری که یکی ازرفقایش بوده وکاری نداشته مجبور شده است تحت یک نامی برای دوستش وظیفه پیدا کند یا مسئولیتی هم درقبال این وزارت ومعنایی این وزارت دارد؟ آیا وزارت خارجه افغانستان ازمهاجرین افغانستانی خبردارد که درچی شرایطی به سرمی برند؟ آیا وزارت خارجه کدام مسئولیتی درقبال مردم افغانستان دارد یا نه؟ این حرف هایی است که از زبان هریکی از این مهاجرین شنیدم، آنها دروضعیتی قرار دارند که هنگام گفتن این حرفها به شدت گریه می کنند که دل هرانسان ازدیدن وشنیدن آن خون میشود.

امروز زود ترازکمپ خارج شدیم زیرا باید ازکمپهای مهاجرین عراقی، ایرانی وافریقایی نیز دیدن کرده وگزارشهایی را تهیه کنیم. بااینحال چون مشکل مهاجرین افغانی بیشتر ازدیگران بود وآنها بیشتر ازدیگران مورد شکنجه قرارگرفته بودند سه روزکامل ازساعت هشت صبح تا شش شام باآنها بودیم، ازبس جمعیت زیاد بود وغمها بزرگ، این سه روز بدون خوردن غذا گذشت وما همه روز تاساعت شش بعد ازظهر گرسنه کار کردیم ولی اصلن خستگی احساس نمیکردیم. نمیدانم چه چیزمارا وادار می کرد تاهیچ خستگی وگرسنگی را احساس نکنیم؛ فکرمیک نم رفته بودیم دریک دنیایی دیگر، دنیایی که تفاوت های بسیار زیادی بااین جهان داشت، دنیایی که فقط برای مردن آفریده شده بود، دنیایی غم، دنیایی خشونت ودنیایی حقارت وازدست دادن ها. قصه های هریکی ازاین جوانان مرا به گریه وامیداشت وداشتم روحیه ام را ازدست می دادم، ولی کسی درنزدیکم قرار داشت که هردقیقه بادیدنش انرژی وتوان می گرفتم وبیشتر خودرا به ادامه دادن کار پرقدرت احساس می کردم، این آدم کسی بود بزرگ وسنگین بااستقامت چون کوه ، استوار ومحکم. نام او برای اکثریت مهاجرین افغانستانی که درکشورهای اروپایی وکانادا زندگی می کنند آشناست وهرکسی با او خاطره ی تلخ ویاشیرینی دارد؛ او حنیف احمدی- پژواک معروف به حاجی پاترا است، آدمی به سنگینی یک کوه، او مدت شش سال است باتحمل فشار های زیادی در منطقه ی متروک شمال پاترا زندگی کرده است. این منطقه را حاجی پاترا برای افغانستانی های مهاجر حفظ کرده است وتنها تکیه گاه آنان به شمار میرود. جالب است وقتی وارد این منطقه شوی برایت خیلی عجیب وغریب به نظرمیرسد وفکرمیکنی این جمعیت دوهزار نفری که اکثرا دچار مرض روانی هستند، توسط چی کسی اداره خواهد شد وازچی سیستمی برای اداره آنها استفاده خواهدشد؟ درمیان این ویرانه ها نظم خاصی وجود دارد وهیچ کسی نمیتواند حق دیگری را غضب کند، همه یکسان هستند وبرابر، وقتی حاجی پاترا لحظه ی ازنظرها پنهان میشود، سروصدایی زیادی بلند میشودولی به محض صدای او به گوش میرسد همگی آرام میگیرند وهمه اورا مانند پدرقدر واستقبال میکنند.

ازحاجی پاترا پرسیدم اینها به خاطر چی اینهمه ازشما اطاعت میکنند؟ گفت علتش را خودم هم نمی دانم، تعجب می کنم، تنها چیزی که من به آن فکرمیکنم اینست که شاید درطول اینهمه سالها فقط من بوده ام که غمهای ورنج های آنان را درک کرده ام، تنها من بودم که بدنهای تکه وپاره آنها را ازبندرهای یونان جمع نموده وبه خاک سپرده ام. اومی گوید من درمدت شش سال میتوانستم بروم دریکی ازکشورهای اروپایی یا امریکایی وزندگی خوبی را برایم سروسامان دهم مثل صدهای دیگر ولی دردها وغم هایی را که درپاترا دیدم مرا ازاین کار منصرف ساخت. تصمیم گرفتم این آدمهای مظلوم واین کودکان بی سرپرست را تنها نگذارم. حاجی پاترا می گوید حال مثل یک نفری که به مواد مخدر معتاد می شود به پاترا معتاد شده ام ووقتی برای مدت کوتاهی درشهر های دیگر سفرمیکنم هردقیقه مجبورم برای بچه ها زنگ بزنم تاخدای نخواسته کدام اتفاقی رخ نداده باشد. واقعن نمی توانم اینجا را ازدست بدهم وآنوقت ببینم این کودکان درخیابان ها تلف شوند. حاجی پاترا می گوید فهمیدن وضعیت این مردم وشنیدن غم های آنها کار دشواری است واشک ازچشمانش ظاهر می شود. با گلوی پرازعقده می خواهد ادامه دهد ولی نمی تواند، کمی مکث می کند ومی گوید من جسدهایی را به خاک سپرده ام که اصلن قادربه شناسایی نبود. می گوید من جسد کودکی 12 ساله ای را به خاک سپرده ام که هنگام فرار ازدست پلیس زیرماشین کاملا له شده بود. دیگر نمی تواند طاقت بیاورد ازجایش برمی خیزد ومی گوید دیگر نمی خواهم صحبت کنم، زیرا این حرف ها برای کسانی که این وضعیت را ندیده اند، دروغ های شاخ داری خواهد بود. اومی گوید می دانم شما برای مردم خودم می نویسی تا ازاین وضعیت باخبرباشند. ولی دانستن درون این غمخانه بسیار مشکل است وهرکسی تا اینجا را نبیند نمی تواند قبول کند که واقعن اینقدر فاجعه بزرگ است. حاجی پاترا خاطرات تلخ وغمناک پاترا را نوشته است وزیرنام " جاده ی بی انتها" درکشور جرمنی به چهار زبان انگلیسی، آلمانی، یونانی وفارسی به چاپ رسیده است که درهمین روزها به دسترس هموطنان قرار داده خواهد شد.

حاجی پاترا تاریخ خیمه های مهاجرین را اینطور ذکر می کند: تاسال 2002 مهاجرین درخیابانهای پاترا سرگردان بودند آنوقت ها شرایط هم خوبتر بود وپلیس یونان روزانه خودشان 15 تا بیست نفررا می گذاشتند که خودرا درکامیون ها جاسازی نموده وبه ایتالیا وکشورهای دیگربروند. بنابراین مدت بسیار کمی درپاترا توقف داشتند وآزار واذیت هم وجود نداشت. درسال 2002 داکتر سیما سمرکه درآنوقت وزیرامورزنان افغانستان بود بنابه دوستی بسیار خوبی که با مادر وزیرخارجه آنوقت یونان آقای یورگوس پاپاندراو"Yorgos Papandreou" داشت به یونان دعوت شد. سیماسمر دراین سفرازبندر پاترا نیز دیدن کرد وهنگامی که او وارد شهر پاترا میشد پلیس ها مهاجرین افغانستانی را که درخیابانها میخوابیدند جمع آوری نموده وازترس اینکه مبادا هیئت افغانستانی وضعیت آنها را ببینند آنهارا ازشهر خارج نموده ودرمنطقه جنوبی شهر که یک منطقه متروک و نیزار بود تا رفتن سیماسمر نگه داشتند. بعد ازرفتن سیما سمر پلیس هایی که مهاجرین را درون این نیزار درمحاصره قرار داده بودند دوباره به شهر برگشتند ومهاجرین را درهمانجا گذاشتند. چند روزی همه ازترس وتهدید پلیس که گفته بودند به شهر نزدیک نشوید درهمین جا ماندند وکم کم مجبور شدند برای زندگی کردن دراینجا خیمه بسازند وماندگار شوند. اول ما ازپلاستیک و نی خیمه می ساختم. حال میبینی که کم کم خیمه ها مدرن تر شده است چوکات چوبی دارد واول توسط کارتن وبعد توسط پلاستیک پوشانده شده اند. می خندد ومی گوید ماحالا مدرن شده ایم ودرخیمه های مدرن زندگی می کنیم. واقعن حاجی پاترا مرد بزرگیست وتنها تکیه گاه این مردم. می بینم ازهرقوم وقبیله وازهرمنطقه ی افغانستان، پشتون، هزاره، تاجیک، پشه یی، ازبک، بلوچ همه وهمه برای حاجی پاترا احترام می گذارند زیرا او توانسته است به همه تعصبات قومی، زبانی ونژادی دربین این مهاجرین خاتمه دهد. ازهرکسی می پرسم می گوید اگر حاجی نبود من ازگرسنگی می مردم. یکی می گوید اگر او نبود ماخیلی مظلوم بودیم وهیچ تکیه گاهی نداشتیم. دراخیرهمه درجلوی مسجد که از کارتن وپایه های چوبی ساخته اند جمع می شوند ومی گویند ما ازهمه مردم افغانستان می خواهیم دردفاع ازما در برخیزند وبه ما کمک کنند ماهم فرزندان همان خاک هستیم که حال هزاران خارجی برای دزدیدن وچپاول کردن درآنجا ریخته اند ولی ما را درکشورهای خود چنین آزار واذیت می کنند.ما ازشهروندان کابل می خوابیم درمقابل دفتر ملل متحد تظاهرات نمایند وازمسئولین آن بپرسند که چرا آنها یکبار برای وضعیت ما دریونان نمی آیند؟ ودیگر اینکه آیا حقوق بشر وکنواسیون های بین المللی برای مردم افغانستان هم درنظرگرفته میشود یاخیر؟ دراخیرهمه می گویند ایکاش ما یک پارلمان درست می داشتیم تا ازما دفاع می کرد، افسوس که هیچ کسی نیست تا مارا کمک ویاری نماید.

۲۰ بهمن ۱۳۸۷

يونان: آوارگی و نقض حقوق بشر /قسمت دوم




طبق وعده، امروز زود به منطقه که مهاجرین افغانستانی زندگی میکنند رسیدیم. امروز کارکردن وشنیدن حرف آنها، برای ما خیلی مشکل بود زیرا وقتی به آنجا رسیدیم با سیل ازجمعیتی روبروشدیم که پیش خیمه ای که قرار بود در آن با آنها مصاحبه کنیم صف کشیده بودند. همه چیزرا قبل ازرسیدن ما حنیف احمدی معروف به حاجی پاترا که مدت شش سال است با تحمل مشکلات زیاد دراین منطقه زندگی میکند هماهنگ کرده بود. درکنار حاجی پاترا نقش خادم امیری را نیز نباید فراموش کرد زیرا او با حوصله مندی، تمام افرادی که را که درصف های طویل بودند طبق نوبت به داخل خیمه رهنمایی مینمود.




اول قرار بود ساعت دوازده درتظاهراتی که شب گذشته توسط حزب چپی یونان دردفاع از مهاجرین ترتیب داده شده بود شرکت کنیم ولی صف طولانی و داستان آوارگی که هرلحظه من و دوستانم را به گریه وامیداشت ازشرکت درآن تظاهرات منصرف ساخت. بعدازگذشتن یک ساعت مجبور شدیم باتماس به دفتر وکالت بین ازآنها تقاضای کمک نماییم زیرا با آنکه گروپ هفت نفری ما مصروف مصاحبه کردن بودند ما نیاز به افراد دیگری داشتیم یک جهان تشکر از محترم وکلای بین المللی که به محض تماس ما بعد ازنیم ساعت دونفروکیل را به کمک ما فرستادند.




هرکسی داخل خیمه میشد باخودش دنیای ازغم واندوه را به خیمه می آورد خیلی درد ناک بود. حکومت اکستریمست یونان چه رویه های زشتی که بااینها نکرده است. هرکسی یا دستش شکسته است، یا پایش ویاهم صورتش خراشیده است. جای باتومهای پلیس بدن همه را مانند قیرسیاه وکبود نموده است. همه گریه میکنند، خورد وبزرگ ، کودکان 11 و12 ساله نیز بدون داشتن سرپرست دراینجا پیدا میشود. یکی ازغزنی، یکی ازکابل، یکی ازپکتیا، یکی از مزار وبالاخره ازتمام ولایات افغانستان.




نفر سوم که برای مصاحبه به داخل خیمه آمد سمیر از ولایت مزارشریف است او یک انگشت دستش را درهمین روزها ازدست داده است وتمام بدنش کبود است. ازسمیر پرسیدم که تورا به این وضعیت رسانده است اوباچشمان پرازاشک وگلوی پرازعقده چندین بار تلاش کرد حرف بزند ولی نتوانست. واقعن همه دوستانم وقتی متوجه سمیرشدند ناخودآگاه اشکهایشان جاری شد. سمیررا دربغل گرفتم وگفتم این تنها وضعیت تو نیست هرکسی میتواند با دیدن توبه وضعیت افغانستان پی ببرد. او اشکهایش را پاک میکنند ومیگوید این وضعیت خیلی بی غیرتم ساخته است وادامه میدهد همه بچه ها روزها درپشت دیوارهای بندر صف میکشند تا کدام کامیونی درنزدیکی دیوار توقف کند وبعد هرکسی نوبتش رسیده بود شانسش را امتحان میکند وکوشش میکند با پریدن ازروی کتاره ی آهنی که تقریبا سه متر ارتفاع دارد خودرا به درون فنس fans”" پرتاب نموده ودرزیرکامیون خودرا جاسازی نماید این فقط راهی است که بچه درپیش دارد. ماندن دریونان و نوشیدن زهر و یا رسیدن به کشورهای دیگراروپایی، فقط رفتن درزیر کامیون که آنهم خطر مردن صد درصد را درپی دارد. یا رسیدن یا مرگ. هرکسی برای پریدن داخل فنس ورسیدن درزیرکامیون فقط دو یا سه دقیقه وقت دارد درغیرآنصورت کوماندوهای وحشی یونان سرمیرسند آنوقت باید زیر لگد و باتوم های آنها تکه تکه شوی. من وقتی میخواستم ازروی نرده به داخل بپرم کوماندو سررسید وازترس اینکه شکمم را سرنیزه های نرده سوراخ وبدنم مثل گوشت کبابی روی آن نماند بااحتیاط میخواستم دوباره خودرا به بیرون پرتاب کنم ولی کوماندوها سررسیدند، یکی ازآنها که باتوم به دست داشت بافشار تمام باتوم را روی دستتم کوبید اول نفهمیدم. وقتی به بیرون رسیدم متوجه که یکی ازانگشتان دست چپم ازنیمه قطع شده است. با دیدن آن ازهوش رفتم وقتی به هوش آمدم دوستانم مرا بدون کدام آمبولانس به نوبت روی کولهای های به شفاخانه رسانده بود، بلافاصله قصابی که اسمش را داکتر گذاشته بودند سررسید اوبدون کدام داروی بی حس کننده استخوانهای شکسته انگشتم را که روی دستم آویزان شده بود با انبور کشید ومن ازهوش رفتم. دوباره وقتی به هوش آمدم شب بود ودوستانم مرا به خیمه انتقال داده بود. حال چندین روز است که درد میکشم وهیچ پولی ندارم که حتا یک داروی بی حسی بخرم تاشبها کمی بتوانم بخوابم. خیلی درد آوربود. شما فکرکنید نقض حقوق بشرتاچه اندازه صورت گرفته است. سمیرباچشمان پرازاشک ورنگ وروی پریده ادامه میدهد ازدوستانت که حقوقی هستند سوال کن که آیا قوانین حقوق بشر برای افغانی هم هست یانه؟





داستان سمیر خیلی غم انگیزاست ولی مثل او صدها نفراین قضیه را پشت سرگذاشته اند ، باتفاوت اندکی، آدم که بدنش سالم مانده باشد دراین جمع اصلن به چشم نمیخورد. تشکرازداکتران بدون مرز که بزرگواری کردند وبه من قول دادند سمیررا تداوی میکنند وغیر از سمیرهرکسی مشکل صحی داشت امروز نام نویسی شد تافردا به آنها رسیدگی شود. من ازطرف همه افغانستانی ها ازاین افراد خیری که یکی ازهمشهریانم وکالت میکند، یکی ازوضعیت گزارش برای سازمانهای حقوق بشرتهیه میکند وعده ی هم آنها را تداوی میکنند تشکر کردم.امیدوارم فردا که آخرین روزخواهد بود وما تاساعت دوازده شب باید همه کارها را تمام کنیم بتوانیم باهمه افراد صحبت کنیم ومشکلات آنها را شناسایی نماییم.




امروزبعد ازسمیرکه داستان غم انگیزش خیلی بلند بود اکثرا باکودکان بین سن 11تا 16 سال صحبت نمودیم. باورنکردنی است این کودکان معصوم چگونه ازاین مرزهای خطرناک باپیمودن 8000 کیلومتر خودرا به اینجا رسانده اند؟ این کودکان ازچشم دید هایشان درمسیرراه ایران ترکیه صحبت کردند. یکی ازآنها که علی رضا نام دارد و12 ساله است میگوید مارا که جمعیتی درحدود 100 نفربودیم درمرز ترکیه یک گروه مافیایی کرد و ایرانی گروگان گرفته بود وهرکسی پول نداشت مورد خشونت قرار میگرفت. میگوید من به چشم خود دیدم کسی اصلن پول نداشت ویاهم طوری پنهان کرده بود انگشتان پایش را کشیدند همه فریاد میکشید که به حال ما رحم کنید کسی حرف مارا نمیشوید. کودک دیگری میگوید یکی ازدوستانم که حبیب الله نام داشت ودرکابل به دنیا امده بود در آب غرق شد من کاری کرده نمیتوانستیم فقط دیدم که وقتی ازقایق افتاد سه بار زیر آب رفت ودوباره بالا امد، او دستهایش را به طرف ما تکان میداد وکمک میخواست ولی بدبختانه نتوانستیم جانش را نجات دهیم اوهم مثل من یک نوجوان بود وفقط 14 سال داشت. من همیشه خودم را سرزنش میکنم که نتوانستم زندگی یک دوستم را نجات دهم.




کسی دیگری میگوید سالانه نزدیک به ده ها نفر درمسیر راه ترکیه تا یونان در دریا غرق میشوند که درصدی افغانی ها وچینی دراین میان بیشتر ازدیگران هستند زیرا ازاین دوکشورمهاجرین زیادی ازاین راه خود را به یونان میرسانند. آخرین نفری که امروزما توانستیم به حرف هایش گوش دهیم علی رضا اخلاصی بود. علی رضا فرزند خادم حسین اخلاصی است که توسط طالبان درسال 1994 به قتل رسید. او یک روحانی معتدل وسیاسی وازفرماندهان جهادی ولایت غزنی به شمارمیرفت. علی رضا وقت مرگ پدرش فقط پنج سال داشته است ووقتی برایش گفتم نامش را روی جدول که ازطرف دفتروکالت تهیه شده است بنویسد اشکهایش سرازیر میشود. او به طورغمناکی گریه میکند ومیگوید من سواد ندارم. وقتی پدر وکاکایم بدست طالبان کشته شد من پنج سال داشتم وبی سرپرست بودم بلافاصله بعد ازدوسال وقتی هیچ کسی نبود خانواده ام را کمک کند جای مکتب چوپانی نمودم تابتوانم خانواده ام را کمک کنم. نمیدانم گناه من چی بود که این همه حقیرگشته ام. او به شدت خسته است ودچار مشکل روانی. داستان زندگی اش برای وکلا دعوا خیلی تکان دهنده بود نمیدانم چگونه میتوان به نوجوانی که به گناه پدر میسوزد کمک کرد؟ امروز تاهمین جا خاتمه میدهم. درمورد تظاهرات حزب چپی یونان برای دفاع ازمهاجرین به زودی خواهم نوشت. همچنان مصاحبه ی هم با حنیف احمدی یا همان حاجی پاترای معروف که باهمه کمک میکند نیزانجام داده ام که برای دوستان خواهم نوشت. منتظر قسمت سوم باشید.

۱۹ بهمن ۱۳۸۷

يونان: آوارگی و نقض حقوق بشر(قسمت اول)


دوروز است به شبه جزیره ی پاترا دریونان سفر کرده ایم دراین سفرکه چهارروز طول خواهد کشید میخواهیم ازوضعیت هزاران مهاجرین که ازکشور های مختلف دراین منطقه گرد آمده اند ومنتظرند باقبول بزرگترین ریسک، باجاسازی کردن خود درزیرکامیون های که حامل کالای صادراتی به ایتالیا هستند، خودرا جاسازی نموده وخودرا به آن طرف بحیره ادریاتیک برسانند . شبه جزیره ی پاترا درجنوب یونان قرار دارد منطقه ای که درآن هیچ قانونی مراعات نمیشود. این شهر کوچک همیشه ازکنترل دولت ضعیف یونان نسبا خارج ومافیای مواد مخدر وقاچاق انسان دراین شهرازقدرت بسیار بالایی برخوردار بوده که این وضعیت مردم این شهر را به شدت خسته نموده است. من دراین سفر شامل گروپ هفت نفری هستم که عبارت اند از سه خبرنگار، دو داکتر معالج بدون مرز ودو وکیل دعوا. این گروپ کوشش میکند مهاجرین را که در وضعیت بد پاترا گیرمانده اند تا اندازه توان کمک نمایند. کمک های ما شامل تهیه گزارش ازوضعیت آنها برای اتحادیه اروپا، معالجه افراد مریض و ریکورس کیس های افرادی که ازبندرهای ایتالیا با آنکه برگه ترک خاک یونان داشته اند ودرخواست پناهندگی سیاسی ازکشور ایتالیا نموده بوده اند برخلاف قانون بین المللی مهاجرت رد مرزشده اند. این حرکت زمانی شروع شد که یک کودک 13 ساله افغانی برای داخل شدن درخاک ایتالیا در زیر کامیون جان داد . پس ازآن حادثه احزاب کمونستی ایتالیا درمقابل سیاست ضد مهاجرین دولت راستی سیلویو برلوسکونی اعتراض نموده وبرای چندین روز درشهر های مختلف ایتالیا تظاهرات نمودند که ازجمله تظاهرات این احزاب درشهر ونیز برای دولت فاشیستی ایتالیا بسیار قدرتمند وتکان دهنده بود.


از وقتی که به شهر پاترا رسیده ایم تاحال چیزهای عجیبی را شاهد هستیم . برخورد پلیس وکوماندوهای بندر با مهاجرین بسیار خشن ودردناک است به محض اینکه ازکشتی خارج شدیم اولین بار چشمم به سه جوان افغانی افتاد که توسط پلیس اززیرکامیون بیرون کشیده شده بود. پلیس ها دست های این سه نفررا به پشت بسته بود وبا خشونت تمام آنان را لت وکوب میکرد. واقعن اینجا خیلی خطرناک است ما حتا نتوانستیم به آنها نزدیک شویم. دوستانم که دریک کانال تلویزیونی ایتالیا کارمیکنند به من گفت مبادا پلیس کامره وید یو و یا عکاسی را در دستت ببینند زیرا بعدازآن خلاصی ازدست آنها کار دشواری است. تقریبا ده دقیقه بعد ازخارج ازکشتی یکی ازدوستانم که وکیل دعوا است توسط پلیس متوقف گردید وبازرسی شد. آنها به این زودی فهمیده بودند که ما دنبال چه چیزی دراین شهر آمده ایم. ساعت چهار بعد ازظهر به یکی ازپارک های شهر پاترا رفتیم تا کدام مهاجر افغانی را پیداکنیم تامارا به کمپ مهاجرین افغانی رهنمایی کنند. بعداز یک ساعت نشستن درپارک توانستیم سه نوجوان افغانی را درآنجا پیداکنیم ازآنها درمورد وضعیت مهاجرین پرسیدم. یکی ازآنها که خودرا احسان الله وازولایت میدان وردک معرفی میکند باچشم های اشک آلود گفت بهتراست خود تان بروید وازنزدیک ببینید سپس گلویش را باعقده ی زیاد بست وصورتش را برگرداند تامبادا اشکهایش را ببینیم. هنگامی که میخواستیم ازاین پارک خارج شویم دوباره توسط پلیس متوقف گردیدیم وآنها به مدت یکساعت مارا درآنجا نگه داشتند. خوب شد فورا به دوستان یونانی زنگ زدیم وآنها به داد ما رسیدند و ماراازدست پلیس که میخواست کمره های عکاسی وتصویربرداری مارا ضبط کند و ما را به یک شب درقوماندانی پلیس برای بازجویی نگهدارد نجات دادند.


این خبرازکانال تلویزیون پاترا نشرشد وحالا وضعیت برای ما بسیار خطرناک شده است. زیرا درهرگوشه ی شهر تحت تعقیب پلیس قرار داریم آنها امروز مارا تاداخل کمپ مهاجرین افغانی نیز دنبال کرده بودند وازچندین نفرپرسیده بودند که این افراد برای چی به کمپ آمده اند؟ "سید علی یکی ازمهاجرین افغانی ازآمدن پلیس ها مارا باخبرساخت". واقعن برایم تکان دهنده است امروز صبح با دوستانم به منطقه که درآن مهاجرین افغانی زندگی میکنند رفتیم. دیدن وضعیت آنها برای هر انسانی درد آور است منطقه که شباهت نزدیک به دریای کابل دارد پرازکثافات و تعفن. دراینجا نزدیک به دوهزار نفرافغانی درخیمه های خودساخته بسرمیبرند که اکثریت آنها کودکان بین سنین 14 الی 20 هستند. وضعیت روحی آنها بسیار بد است وتقریبا همه ی آنها به مرض روانی دچار هستند. بعضی ازاین افراد که مدت های زیاد دراینجا هستند به کلی دیوانه شده اند و وقتی بیگانه ای را میبینند صورتشان را میپوشانند. امروز باتعدادی ازآنها مصاحبه نمودم. آنها قصه های بسیار غمناکی را بامن گفتند. هرکسی موقع صحبت کردن گریه میکرد برایم واقعن دردآور وفراموش نشدنی است. آنها میگویند درهرگوشه وکنار شهر توسط پلیس به شکل وحشتناکی لت وکوب میشوند. چند نفر که همین امروز دست وسرش توسط پلیس شکسته شده بود گریه کنان به آنجا آمدند. خیلی رقت بار بود. آنها میگفتند چرا حقوق بشر برای افغانی نیست؟ آیا افغان ها بشرنیستند؟ یک ازآنها گفت اینجا بدتر ازموسی قلعه وهلمند است واین ها بدتر ازطالبان هستند، زیرا وقتی طالب ما را لت وکوب مینمود ما می فهمیدیم به چه گناهی محاکمه میشویم ولی اینجا بدون اینکه بدانی وقتی درخیابان را میروی بطور ناگهانی مورد لت وکوب پلیس قرار میگیری واصلن آنها نمیگویند چرا با ما اینگونه خشونت میکنند. اگرحق زندگی دراینجا را نداریم اینها چرا به کشور ما رفته اند وکشور مارا به خاک وخون کشیده اند. وضعیت پاترا بسیار خطرناک است وهیچ کسی دراین شهرامنیت روحی ندارد.


امشب دوستان یونانی ما که ازیک حزب چپی این کشور هستند مارا دریک جلسه دعوت کرده بودند این جلسه نیزبه خاطربرخورد بسیار بد پلیس ودرکل دولت یونان با مهاجرین تشکیل شده بود وقرار است آنها به همین خاطردرشهر پاترا تظاهرات نمایند. درجلسه امشب آنها قبل ازهمه ازمن خواهش کردند درمورد وضعیت افغانستان واینکه چرا افغانستانی ها با تحمل مشکلات زیاد وپشت سرگذاشتن اینهمه راه های خطرناک به اینجا می آیند صحبت کنم. من ازنبود امنیت ، بدبختی وجنگ برای آنها گفتم واینکه هفت سال است امریکایی ها باخون مردم افغانستان تجارت کرده اند وبالاخره تاحال ما نمیدانیم که آنها با دولت ومردم افغانستان هستند یا باطالبان والقاعده وتروریست وهمه وهمه ازدید خودم نسبت به قضیه افغانستان صحبت کردم وبعد همه ی دوستانم به نوبت درمورد وضعیت مهاجرین افغانی دریونان درجلسه سخنرانی نمودند. دراین جلسه نزدیک به سی نفرازوکلای یونان نیزحضور داشتند وآنها درسخنان شان گفتند ما تجربه ی کافی نداشتیم ولی حالا حرکت کرده ایم یعنی ازخواب خیسته ایم وکوشش میکنیم دیگر هیچ مهاجری وبه خصوص افغانی ها در یونان ومورد تبعیض وخشونت قرارنگیرند آنها گفتند که متاسفانه تاهنوز ریشه های فاشیست دراین کشور نخشکیده است وآنها تاهنوزاین مردم را رنج میدهند. امیدوارم تظاهرات آنها بتواند برای این مهاجرین مظلوم کمک نماید.

۱۱ بهمن ۱۳۸۷

موسی ناصر شاعر اردو سرای افغانستانی را بشناسید


موسی ناصردر سال  1979 درلایت غزنی متولد وبعد ازسپری کردن ده سال اول عمرش به دلیل جنگ های که درافغانستان شعله وربود به دیارغربت هجرت نموده ودرشهرکویطه پاکستان مسکن گزیده است. وی باتحمل مشکلات زیاد دوران آموزش ابتدایی تاعالی را درشهر کویطه دردبیرستان یزدان خان به پایان رسانیده وبعدازفراغت از مکتب تحصیلاتش را دررشته ادبیات اردو درپاکستان اکادمی ادامه داده وازآنجا به رتبه لسانس فارغ گردیده است.
موسی ناصر از دوران مکتب سرودن شعر را آغازنموده ودرچندین جشنواره ادبی درپاکستان شرکت نموده است. بیشتر شعرهای موسی ناصر درزبان اردو به مشکلات میهنش افغانستان خلاصه میشود. او ازسال 2002 به بعد به زبان فارسی  به قالب چهاربیتی  درلهجه هزاره گی نیز سرودن شعر را آغازنموده است .
او میگوید من فرزند انقلاب هستم، فرزند جنگ ونماینده یک قشر ازجوانان وهم صنفانم که درافغانستان به خاطر آرمان های پلید بعضی ها چون گل پرپر شدند. من همیشه از درد گفته ام وازغم سروده ام. میخواهم ازاین طریق درخدمت مردم وکشورم باشم وصدای کشورم را درگوشه ی بلند کنم. من افغانستان را برای همه میخواهم ، خلاصه میخواهم برای ساختن این خانه مشترک همه به اندازه توانش درهرگوشه ی که هستند فعالانه کار وتلاش نمایند. موسی ناصر فعلن درشهر پادوا درایالت veneto درایتالیا زندگی میکند، او برای تقی خان آوازخان جوان افغانی نیز شعر می سراید. تقی خان درآلبوم جدیدش که به زود ترین فرصت دربازار خواهد آمد سه شعر ازموسی ناصر را کمپوز نموده است. ازاین پیش نیز اکثر آوازخوانان محلی هزاره گی  از سروده های این شاعر درآهنگ هایش استفاده نموده اند.
گرچند تاحال کدام مجموعه شعری اش را به چاپ نرسانده است ولی درآینده قصد دارد چهاربیتی هایش را دریک مجموعه نشر وبه علاقه مندان تقدیم نماید.
موسی ناصر ازوضعیت ناهنجوار کنونی به شدت ناراض است، به نظراو تعصبات جاری درافغانستان ریشه درخارج ازمرزهای کشور دارد. دراین مورد ناصر شعرهای زیادی سروده است.
بیه آلی دوری زمانه نکو
ده گفت مردم بیگانه نکو
ده هوس قلای دیگه مردم
خانه گیلی مره ویرانه نکو
دو نمونه ازشعر موسی ناصر به زبان اردو:
جسپول کو سنجاتا مینی او پول چوپا کانطا بنکر
ایس دل سی نیکلی آهی بکا موهیب سا سناتا بنکر
الفت کی جزبی می آکر اخلاص سیجدیا مینی
اونکی جفایی مجکو لگی نفرت کی ایک چانطا بنکر
…………………
نارو موسی جیب می دولت نهی تو کیا
اونکی نظرومی تیری محبت نهی تو کیا
اونکی کتابی دل می تیرا عشق نقش هی
گرچی چهره  پهی عبارت نهی تو کیا
ناصرازغربت ومهاجرت خسته است ومیگوید کشورم را باتمام بدبختی هایش دوست دارم وفرهنگ مردمم را درهمه جا گرامی میدارم.
یادشی بخیر رسم خودگون مو خوب بود
قطی شیشتو بل دسترخون مو خوب بود
ازهر سو جمع مو شود کته  و ر یزه
مجلس کدو چای خوردون مو خوب بود

۱ بهمن ۱۳۸۷

رئیس جمهور بی کفایت به زندگی ننگینش ادامه میدهد!



ازشروع حاکمیت رییس جمهور کرزی وتیم ناکامش مردم افغانستان بدترین شرایط را درتاریخ این کشور درهمه ی عرصه های زندگی سیاسی، اقتصادی، اجتماعی وفرهنگی تجربه نموده است.گرچند شروع حاکمیت کرزی پایان یک فصل تاریک درافغانستان بود که به همه مردم نوید خوشبختی وسعادت را میداد اما رفته رفته این امیدها را یخ بست ومردم دوباره به یک دوره خفقان ازنوع مدرن وسیستماتیک روبروگردیدند.اگردوره ی تاریک طالبان با دوران حاکمیت رییس جمهور کرزی به مقایسه گذاشته شود، بازهم دوره ی طالبان باهمه تاریکی هایش، مزایای خوبی هم برای مردم افغانستان داشته است. دردوران طالبان گرچند آزادی های فردی وجود نداشت، درعرصه سیاسی واجتماعی کشور یک مکانیزم خاص وقانونمند وجود نداشت ولی مردم عادی زندگی آرامی داشتند و به هیچ کسی تجاوز صورت نمیگرفت، احساس ناامنی وجود نداشت، یافتن کاروشغل برای هر متقاضی درتمامی نقاط کشور ممکن بود،قیم بازار تحت کنترول بود وگراف جرم وجنایت درپایین ترین سطح قرار داشت.حکومت کرزی باوجود اینکه باشعارآزادی، دموکراسی، عدالت اجتماعی، قانون مداری،اصلاحات وانکشاف شروع شد ولی درعمل هیچ یکی از این موادات تحقق نیافت وباگذشت هرروزمردم به چالش های جدیدی روبروگردید که درتاریخ افغانستان شاید نظیرنداشته است.
دراوایل امیدواری مردم به حدی بود که کرزی را پدرصلح درافغانستان لقب داده بودند اما این شخص هیچگاهی نتوانست یک ابتکار عمل ازخود نشان دهد وبرای مردم ثابت کند که میتواند به عنوان زعیم مملکت قابل اعتماد مردم باشد.دوران شروع حاکمیت کرزی که یک حکومت ائتلافی با ترکیب مافیای جهادی ودزدان کریوات داربود، درهمان روزهای اول ازمدیریت شخص کرزی خارج گردید.زیرااین دوره بارقابت های جنگ سالاران،انجیئو سالار ها واشخاص بانفوذ دیگری که درترکیب دولت قرار گرفته بودند آغازوهرکسی کوشش کرد برای بقای خویش گروپ های مشخصی را تشکیل داده ودرتقویت آن بکوشد،در دوران حکومت موقت، هر وزیر، والی وقوماندان تمام تلاشش دراین بود که پیش ازانکه دوره موقت به پایان میرسد برای خود یک زندگی مرفه ویک گروپ قویتری جمع وجور کند. که این خود یک هرج ومرجی خاصی را درداخل دستگاه حکومت ایجاد نمود . تخم بی اعتمادی دراین دوره کاشته شد وکم کم کابینه کرزی به لانه ی ازمارهای زخمی تبدیل گردید که این روند پس ازآن دردوران حکومت انتقالی رشد ودرزمان پس ازانتخابات ریاست جمهوری به حدی رسید که دیگر ازمهار وکنترول خارج گردیده است. ودست یافتن به یک راه حل درچنین شرایطی ازتوان شخص چون حامد کرزی خارج است. بدبختی ها ازکجا سرچشمه گرفت: 1_ اشتباهاتی که حامد کرزی ازشروع کارش مرتکب آن شد درقدم نخست اعتماد بیش ازحد او به جنگ سالاران وناقضین حقوق بشر بود که شاید کرزی فکرمیکرد این افراد ازپشتیبانی عده ی کثیری ازتوده ها برخوردار اند ومیتوانند درگسترش ساحه کنترول حکومت درقریه ها وقصبات کمک کنند،بااین کار دوباره درسراسر افغانستان یک حکومتی ازنوع ملوک الطوایفی راه اندازی گردیدکه ازکنترول دولت خارج بود هر نماینده قوم وقوماندان جهادی بااستفاده ازاین فرصت طبق خواست خودش تشکیلات ولایت ها و ولسوالی هارا تعیین مینمود واین امر دوباره فرصت تجاوز، ترور وخفقان را درسراسر کشور بوجود آورده ومردم را به جای اینکه بادولت هماهنگ سازد ازدولت دل سرد نمود درحالیکه مردم افغانستان منتظر بودند چی وقتی اجرای عدالت انتقالی توسط دولت درکشور شروع میشود تابه دست خود این جنایت کاران را که درطول دودهه هرچه خواستند برمردم روا داشتند محاکمه نمایند.ولی عکس امیدها به مرور زمان اعتماد ملی را ضعیف ساخته و فاصله بین ملت ودولت را بیشتر کرد. 2_ ضعف مدیریت دردستگاه حکومتی زمینه دخالت کشور های همسایه را در امور داخلی افغانستان مهیا ساخت. با دخالت این کشورها گروپ ها وحلقات خاصی فکری ، مذهبی وسیاسی درکشور تشکیل گردید که هرکدام آنها درمناطق خاص شروع به تبلیغ های ضد حکومتی نمودند وزمینه گسترش ناامنی را مهیا ساختند.که ازجمله این گروپ ها میتوان ازجنبش جوانان آزادی خواه که به حمایت همسایه غربی تشکیل شده وبیشتردرغرب افغانستان فعالیت دارد نام برد. برعلاوه کشورهای ایران وپاکستان دوهمسایه ی که همیشه سود خودرافقط درایجاد ناامنی وهرج ومرج درافغانستان جستجو میکنند توانستند باحلقات خاص در داخل پارلمان کشور ارتباط برقرار نموده وازطریق آنها درامور داخلی ا فغانستان نیز کنترول کامل داشته وحتی درتغیروتبدیل وزرا و مامورین بلند رتبه ی دولتی نقش داشته باشند. ا زسوی دیگر اداره حکومت به رهبری حامد کرزی یک اداره فاسد، منفعل ، بی برنامه وناکارآمد بوده ولکه ننگی درتاریخ سیاسی افغانستان به شمار میرود. کرزی بدون اینکه درفکر یک پالیسی درست برای اداره کشور باشد هرماه وهفیته به فرمایش افراد وگروه های خاصی؛ وزیر، والی وقوماندان های امنیتی را تبدیل وبعضا ازکاربرکنارمیکند. این امرباعث شده است هرپالیسی که توسط وزیر، والی وقوماندان سابق روی دست بوده وتاحدی پیشرفته است بدون اینکه مصارف ومدت زمان که روی همان طرح، پالیسی ویاپروژه مصرف شده است درنظرگرفته شود، توسط افراد که جدیدا تعیین میگردد کنارگذاشته شده وطرح جدیدی روی دست گرفته میشود.این تغیرتبدیل ها یک سردرگمی وبی برنامگی خاصی رادراداره کشور به وجود اورده و فرصت حیف ومیل، دارایی های عامه را مساعد ساخته ، فساد اداری، هرج ومرج، بی قانونی وچوروچپاول را افزایش میدهد، که خود یکی ازچالش های عمده دردستگاه حکومتی کرزی به شمار میرود.
3_ بریدن ازمجاهدین ولغزش به سوی افغان ملت ودرنهایت طالبان : بعداز پیروزی حامد کرزی درانتخابات ریاست جمهوری بافشارهای سیاسی که ازطرف حزب افغان ملت بالایش بود؛ دست پاچه وسراسیمه، وزرای که ازاحزاب جهادی نماینده گی مینمود را ازترکیب کابینه بیرون نمود وکوشش کرد درپست های مهم دولتی افرادی را منسوب کند که سابقه فعالیت درحزب افغان ملت داشته باشند. کرزی برای جاگزینی این افراد یک کمپاین بسیار وسیعی را درپارلمان کشور راه اندازی نموده بود ومبالغ هنگفتی را مصرف تحقق این هدف کرد. این کارعاجل وبدون یک برنامه درست سیاسی انجام گرفت و باعث شد همه قوماندان های جهادی یکباره احساس ترس نمایند، این احساس کم کم زمینه تشکیل یک جبهه مخالف حکومت را بوجود آورده وسران جهادی را که درطول چندین سال باهمدیگر جنگیده بودند به همدیگر نزدیک ساخت. پس ازاتحاد مجاهدین آنها ازترس اینکه مبادا ازطرف دولت غافلگیر وبه سیاه چالها انداخته شوند، کوشش نمودند دست به دامن کشور های بیگانه درازنموده وخودرادوباره تجهیزنمایند. بدون شک سفرهای سران مجاهدین به کشورهای چین، شوروی، ایران وکشورهای عربی موفقیت های زیادی برای آنها به ارمغان داشت. همچنان آنها توانستند درداخل کشور بااستفاده ازفضای بی اعتمادی که نسبت به دولت دربین مردم بوجود آمده بود تلبیغات گسترده ی را راه اندازی نماید، علاوه برآن وجود اشخاص باصلاحیت وشئونیست چون فاروق وردک اشرف غنی واحدی ها نظربه مفکوره فاشیستی که دارند کوشش کردند این دستگاه ضعیف را به یک اداره تک قطبی تبدیل نموده وهمه چیزرا به سوی پشتونیزه سازی سوق دهند که این روند حساسیت های زیادی را دربین دیگر اقوام نسبت به حکومت بوجود آورد. همچنان وجود این فضا باعث شد دوباره مردم به سران جهادی مراجعه نموده ورابطه ی خویش را باآنها دوباره برقرار نماید. زیرا همه ی اقلیت های قومی به این باور رسیدند که تنها این سران جهادی اند که میتوانند ازحقوق اقلیت قومی _اتنیکی شان دفاع نمایند. 4_ کرزی درنزدیک به هفت سال حضورش درکرسی ریاست جمهوری افغانستان هیچ گاهی یک تصمیم شخصی وقاطع درمورد حل سیاسی معضلات افغانستان نداشته است وهمیشه کارهایش ازطرف اشخاص وگروه های که اطرافش را احاطه نموده است به وی دکته شده است ضعف مدیریت کرزی ونداشتن آگاهی ازاتفاقات پیش آمده درطول دوران حاکمیتش همیشه سبب شده است گروه های مشخصی ازهمه منابع وامکانات دولت درضمینه اهداف گروهی خویش استفاده نموده وافغانستان را دوباره با وجود داشتن یک شرایط خوب برای رشدوترقی، به پرتگاه سقوط نزدیک کند. بطورمثال اگرکارکردهای انورالحق احدی که ازسال 2004 تاحال وزیرمالیه افغانستان بوده است را بررسی کنیم میبینیم که درطول پنج سال ازتمام امکانات این وزارت ودرکل ازتمام دارایی افغانستان بیشتر برای تبلیغات سیاسی حزب افغان ملت که شخص وزیررییس آن است استفاده شده است. اگرروزی ازوزارت مالیه دیدن کنید بیشتر به یک دفترکاری حزب افغان ملت میماند تاوزارت دارایی افغانستان. انورالحق احدی که درمدت پنج سال ملیونها دالرسرمایه ملی را بطور علنی اختلاس نموده است، همیشه به عنوان یک قوه فشار حکومت حامد کرزی را ازدرون تهدید میکند. او درهمه تصمیم گیری های مهم دولتی دست بازدارد وهیچ کاری بدون مشوره او انجام داده نمیشود. کرزی ازاحدی به عنوان بزرگترین دلال سیاسی اش همیشه میترسد وهیچ چاره ی هم دارد جزتحمل برای ادامه حیات سیاسی اش زیرا وی بااینکه براوضاع داخلی ازطریق اجینت های طالبانی وافغان ملیتی اش مسلط است، به عنوان سردسته انجیو سالاری درکشور به همه کانال های خارجی جا ومکان خوبی برایش فراهم کرده است که میتواند برای شخص رئیس جمهور خطرناک باشد. احدی چندی پیش وقتی کرزی میخواست یکی ازوالیان راکه ازاعضای حزبش بود به دلیل بی کفایتی ازوظیفه اش برکنار کند به شدت خشم گین شد وحتی اعلان استعفا کرد، خبراستعفای این دلال انجیو سالار کرزی را به شدت ترساند واو مجبور شد تاازتصمیم خود صرف نظرنموده ودوباره به دامن احدی پناه ببرد. براین اساس کرزی به عنوان رئیس جمهور هیچ صلاحیت کاری نداشته بلکه به عنوان یک سمبول بی خاصیت به زندگی ننگینش ادامه داده است او نمیداند که درزیرچپنش اژدهای خون خواری جا دارند که انسان میخورند وحیات نقض میکنند. دراین روزها که مخالفین دولت نزدیک به دو سوم خاک افغانستان را دراختیار دارند وطالبان به دروازه های کابل رسیده اند واضاع داخلی کابینه ی متزلزل کرزی نیزبه شدت نگران کننده است شخص کرزی تصمیم دارد دست به اصلاحات جدی درامور داخلی کشور بزند. رئیس جمهور ناکام باطمع دوباره این پست، درروزهای اخیرعمرحکومتش باردیگر میخواهد بانمایش گذاشتن اقدامات خورد وریزی که هیچگاهی به حقیقت نخواهد پیوست، مردم مظلوم وبی سواد کشور را تحمیق نماید زیرا حکومتش دراین روزها اززاویه های مختلف به نشانه رفته است وگرگ های بزرگی درکمین گاه ها ایستاده اند تا بایافتن چوچکترین شانسی اورا ببلعند. ازیک طرف دوران پنج ساله ی این رئیس جمهور منتخب وبی کفایت به پایان رسیده است وتمام وعده ونوید های چرب دوران انتخابات قبلی بدون عمل باقی ماند ه است وازسوی دیگراو بزرگترین حامی وپشتیبانش را که امریکا بود باانتخاب بارک اوباما به عنوان رئیس جمهور جدید ازدست داده است. رئیس جمهور کرزی درست درموقعیت قرار گرفته است که زمانی اولین رئیس جمهور افغانستان ، داود خان به آن روبرو شد ولی آن زمان بااین زمان خیلی تفاوت های زیادی داشت . کرزی دراین روزهای دشوار دست به دامن هرکسی خواهد زد تا ازاین مرحله حساس ومرگبار نجات یابد، افسوس که فرصت های طلایی برای این رئیس جمهورفیشنی دیگرازدست رفته است. وی باید خیلی وقت ازخواب خرگوشی بیدار میشد وباری به فرهادهای مظلومانی گوش فرامیداد که درطول زمامداری اش درزیرلگدهای گروپ های مافیایی دربارش جان دادند. حامدقندهاری خانه ی را که درمدت نزدیک به هشت سال خاشاک ریخته است میخواهد درآخرین روزهای عمرش پاک کند. اکنون زمان خانه تکانی نیست، اکنون باید کرزی منتظر روزی باشد که گژدم ها وعقرب های را که درطول دوران زمامداری اش پرورانده است کی وارد قصر گلخانه شده وصاحب بی تدبیرش را نیش میزند. این روزها وضعیت افغانستان به شدت نگران کننده است باهرکسی درکابل تماس میگیرم خبرهای بدی را میگویند. مردم وقتی درشهر قدم میزنند یک لحظه ی هم باورندارند زنده بمانند. نیروهای خارجی وحامی دستگاه فاسد حامد کرزی نیزازاین وضعیت به خوبی سوء استفاده میکنند دیگر ازمبارزه باتروریزم وطالب والقاعده خبری نیست وهمه مشغول حفریات مکانهای تاریخی وسرقت عابدات باستانی شده اند. اطرافیان رئیس جمهور نیزبه پایان دوره حکومت چور وچپاول می اندیشند وازهراس اینکه روزی ازاین جایگاه رانده خواهند شد درفکردزدیدن و ذخیره کردن برای فردای شان هستند. بانی وبادار هم درامریکا شکست خورده است وجایش را شخصی ازنژاد مظلوم وسیاه پوست گرفته است که شاید دیگر باسرنوشت وتاریخ که دارد درکنار مظلومین قرار گیرد. اوباری قبل ازپیروزی اش درانتخابات نیزدرسفری به افغانستان حکومت کرزی را یک اداره ی ضعیف وبی کفایت خوانده بود ومعاونش آقای جوبایدن نیزدرسفرخود به افغانستان سخنان اورا تکرار نموده وحتی درارگ ریاست جمهوری باشخص کرزی به دلیل بی کفایتی اش درگیری لفظی نموده بود. گرچند بارک اوباما باوجود تاریخ وسرنوشت تحقیرومظلومیت نماینده ی یک ابرقدرت خون خوار وبزرگ است که هدفش جزاندوختن سرمایه ازوجود جنگ وغارت نفت وگاز چیزی دیگری نیست باید منتظرماند تاگذشت روزگار این را ثابت کند. اکنون زمان آن فرارسیده است که مردم باید زنگهای خطری که ازچهارسو شروع به نواختن نموده است را بشنوند ودیگر نگذارند بیش ازاین ازاحساسات پاک شان استفاده شوند، سمبول ومترسک های مکار را بشناسند وباچشم بازبه انتخابات ریاست جمهوری آینده بروند تادیگرهیچ خائن ووطن فروش وخون خواری نتواند باشعارهای عوام فریبانه اش باعث تحمیق آنها شوند. ازتجربه های این سالهای تلخ ودشوار که هرکوچه پس کوچه شهرها وهردره از قریه وقصبه افغانستان را به حمام خون وقتله گاه انسانهای مظلوم تبدیل کرده است باید عبرت گرفت تادیگر هیچ زمانی خلیلی ها ومسعود ها واشخاص خائن دیگر نماینده گی ازیک قوم وملت را نتواند.آگاه باشید اعمال فشار دراین روزها به اندازه ی رسیده است تابرای پوشاندن حقایق، این دستگاه خائن ومذدور به بهانه های مختلف رسانه های خبری را مورد سوال قرار دهد وخبرنگاران را راهی زندانها نماید. بیاییدکمی به سرنوشت ودربدری خود فکر کنید، دیگر زمان احساسات به پایان رسیده است حال زمان تفکر واندیشیدن است تاکی به این خائنین اجازه میدهید برگرده شما سوار باشد وازاحساسات پاک شمابه گونه های مختلف استفاده سیاسی کنند وکسانی هم ازساده لوحی شما برای تان زیارت وعلم مبارک درست کند وملیونها پول ازشما اخاذی کند. اگر واقعن خودرا دینی ومذهبی فکر میکنید، خدا هم گفته است: هرگزسرنوشت قومی را تغییر نخواهم داد تاخود آنها سرنوشت شانرا تغییر ندهند. به امید روزی که همه ی شهروندان کشورم درحل مشکلات شان ازعقل ومنطق خویش استفاده نمایند نه ازتوب وتفنگ.

۲۷ دی ۱۳۸۷


موسی ناصردر سال  1979 درلایت غزنی متولد وبعد ازسپری کردن ده سال اول عمرش به دلیل جنگ های که درافغانستان شعله وربود به دیارغربت هجرت نموده ودرشهرکویطه پاکستان مسکن گزیده است. وی باتحمل مشکلات زیاد دوران آموزش ابتدایی تاعالی را درشهر کویطه دردبیرستان یزدان خان به پایان رسانیده وبعدازفراغت از مکتب تحصیلاتش را دررشته ادبیات اردو درپاکستان اکادمی ادامه داده وازآنجا به رتبه لسانس فارغ گردیده است.

موسی ناصر از دوران مکتب سرودن شعر را آغازنموده ودرچندین جشنواره ادبی درپاکستان شرکت نموده است. بیشتر شعرهای موسی ناصر درزبان اردو به مشکلات میهنش افغانستان خلاصه میشود. او ازسال 2002 به بعد به زبان فارسی  به قالب چهاربیتی  درلهجه هزاره گی نیز سرودن شعر را آغازنموده است .
او میگوید من فرزند انقلاب هستم، فرزند جنگ ونماینده یک قشر ازجوانان وهم صنفانم که درافغانستان به خاطر آرمان های پلید بعضی ها چون گل پرپر شدند. من همیشه از درد گفته ام وازغم سروده ام. میخواهم ازاین طریق درخدمت مردم وکشورم باشم وصدای کشورم را درگوشه ی بلند کنم. من افغانستان را برای همه میخواهم ، خلاصه میخواهم برای ساختن این خانه مشترک همه به اندازه توانش درهرگوشه ی که هستند فعالانه کار وتلاش نمایند. موسی ناصر فعلن درشهر پادوا درایالت veneto درایتالیا زندگی میکند، او برای تقی خان آوازخان جوان افغانی نیز شعر می سراید. تقی خان درآلبوم جدیدش که به زود ترین فرصت دربازار خواهد آمد سه شعر ازموسی ناصر را کمپوز نموده است. ازاین پیش نیز اکثر آوازخوانان محلی هزاره گی  از سروده های این شاعر درآهنگ هایش استفاده نموده اند.
گرچند تاحال کدام مجموعه شعری اش را به چاپ نرسانده است ولی درآینده قصد دارد چهاربیتی هایش را دریک مجموعه نشر وبه علاقه مندان تقدیم نماید.
موسی ناصر ازوضعیت ناهنجوار کنونی به شدت ناراض است، به نظراو تعصبات جاری درافغانستان ریشه درخارج ازمرزهای کشور دارد. دراین مورد ناصر شعرهای زیادی سروده است.
بیه آلی دوری زمانه نکو
ده گفت مردم بیگانه نکو
ده هوس قلای دیگه مردم
خانه گیلی مره ویرانه نکو
دو نمونه ازشعر موسی ناصر به زبان اردو:
جسپول کو سنجاتا مینی او پول چوپا کانطا بنکر
ایس دل سی نیکلی آهی بکا موهیب سا سناتا بنکر
الفت کی جزبی می آکر اخلاص سیجدیا مینی
اونکی جفایی مجکو لگی نفرت کی ایک چانطا بنکر
…………………
نارو موسی جیب می دولت نهی تو کیا
اونکی نظرومی تیری محبت نهی تو کیا
اونکی کتابی دل می تیرا عشق نقش هی
گرچی چهره  پهی عبارت نهی تو کیا
ناصرازغربت ومهاجرت خسته است ومیگوید کشورم را باتمام بدبختی هایش دوست دارم وفرهنگ مردمم را درهمه جا گرامی میدارم.
یادشی بخیر رسم خودگون مو خوب بود
قطی شیشتو بل دسترخون مو خوب بود
ازهر سو جمع مو شود کته  و ر یزه
مجلس کدو چای خوردون مو خوب بود

۱۷ دی ۱۳۸۷

طریقه عضویت درفدراسیون بین المللی خبرنگاران



به دوستان عزیز، خبرنگاران پرتلاش همزبان ومخصوصا ژورنالیستان کشورم افغانستان که باتحمل فشارها، سانسورها، وخطرهای زیاد تاهنوزنگذاشته اند صدای حق، عدالت، آزادی خواهی ودموکراسی مردم درافغانستان خفه شود درود میفرستم. ازآنجاییکه من نیزبه عنوان یک خبرنگار همه این مشکلات را باتمام وجود لمس وتجربه نموده ام وازآنجایی که متاسفانه هرروز وضعیت خبرنگاران درکشورم بد ترگزارش میشود وژورنالیستان ازطرف گروپ های مختلف مافیایی دولتی گرفته تاگروپ ها وصنف های ناشناس واوباش تحت فشار قرار داده میشوند لازم دانستم فدراسیون بین المللی خبرنگاران را به شما معرفی نمایم چون این فدراسیون بزرگترین ارگان حمایت کننده خبرنگاران درجهان است ودراکثرمواقع میتواند به زودترین فرصت باخبرنگاران نیازمند درسراسرجهان همکاری نماید، شمامیتوانید باگرفتن عضویت وکارت مطبوعاتی این فدراسیون درهرجایی که هستید ازخدمات این ارگان بزرگ وبین المللی بهره مند شوید. کارت مطبوعاتی فدراسیون بین المللی خبرنگاران بزرگترین ومعتبرترین کارت هویت برای خبرنگاران بوده ودربیش از 120 کشورجهان ازاعتبارخاص برخوردار است. شناسایی وارتباط با این فدراسیون برای ماوشما اهمیت خاصی دارد. خصوصا خبرنگارانی که درافغانستان کارمیکنند بیش ازدیگران به این حمایت این فدراسیون نیازمند هستند، من که دراروپا ودرمهد آزادی بیان ودموکراسی هستم نیز مجبوربودم برای ادامه دادن کارهای خبرنگاری ام عضویت وکارت مطبوعاتی این فدراسیون را به دست بیاورم. دراین نوشته من بطور خلاصه معلومات درمورد این فدراسیون را به زبان فارسی برگردانده ام ، جهت معلومات بیشتر میتوانید به سایت معلوماتی وخبری این فدراسیون مراجعه نمایید.(www.ifj.org) اگربرای به دست آوردن معلومات مشکل داشتید من نیزمیتوانم برای شما معلومات ارائه نمایم.امیل : br.ahang@gmail.com شماره تماس : 00393200526839
International Federation of Journalists
معلومات درمورد فدراسیون بین المللی خبرنگاران
فدراسیون بین المللی ژورنالیستان که بزرگترین سازمان ژورنالیستان درجهان است، ابتدا درسال 1926 بنیان گذاری شده و سپس درسال 1946 بازگشایی مجدد گردیده وبالاخره ازسال 1952 تاکنون با ساختارکنونی خویش به فعالیت ادامه داده است. امروزه این سازمان از حدود ششصد هزارعضو دربیش از صد کشورجهان نمایندگی مینماید.
• این فدراسیون، ازطریق اتحادیه های قدرتمند، آزاد و مستقل ژورنالیستان دست به اقدامات جهانی درزمینه دفاع ازآزادی مطبوعات وعدالت اجتماعی میزند.
• فدراسیون بین المللی ژورنالیستان تایید گر و توجیه کننده هیچ گونه دیدگاه سیاسی نبوده بلکه ترویج گرحقوق بشر، دموکراسی و پلورالیزم میباشد.
• این سازمان مخالف سرسخت هرگونه تبعیض بوده واستفاده ازرسانه ها منحیث ابزارتبلیغات و ترویج تعصب وستیزه جویی را نیزمحکوم مینماید. • این فدراسیون به آزادی بیان، مسایل سیاسی و فرهنگی معتقد بوده و دراین زمینه مدافع اتحادیه های آزادی بیان وسازمان های حقوق بشرمیباشد. • فدراسیون بین المللی ژورنالیستان سازمانیست که دربین سیستم ملل متحد و سایراتحادیه های جهانی سخنگوی ژورنالیستان میباشد. فدراسیون بین المللی ژورنالیستان، ژورنالیستان و اتحادیه های آنان را درهرشرایط حمایت مینماید، خصوصاً زمانیکه آنان درحال پیکار و مبارزه برای حقوق صنفی و تخصصی شان باشند. به این منظور جهت فراهم ساختن کمک به ژورنالیستان نیازمند، صندوقی را با نام صندوق ایمنی بین المللی ایجاد نموده است.
• پالیسی های این فدراسیون توسط کنگره آن تعیین میگردد که هرسه سال یکبارنشست دارد. کارهای اجرایی آن توسط دبیرخانه آن تحت هدایت یک کمیته اجرایی منتخب به پیش برده میشود که مقرآن درشهربروکسل کشوربلژیک است. آخرین کنگره آن از28 می الی 1 جون 2007 درمسکوتشکیل جلسه داده است.این فدراسیون درحال حاضر بیش از 600.000 عضو فعال در100 کشور جهان دارد. The IFJ International Press Card is Recognised by Journalists in 120 Countries.
کارت مطبوعات فدراسیون بین المللی ژورنالیستان، توسط ژورنالیستان بیش ازیک صد وبیست کشورجهان به رسمیت شناخته شده است
ژورنالیستانی که همواره درتحرک و درحال سفراند نیازبه مدرکی دارند که هم معتبرباشد ودرعین زمان فوراً قابل شناسایی باشد که این مدرک درقالب کارت مطبوعات بین المللی، توسط فدراسیون بین المللی ژورنالیستان تهیه گردیده است و این کارت یگانه مدرک مطبوعاتیست که توسط اتحادیه های ژورنالیستی بیش ازیک صدوبیست کشورجهان به رسمیت شناخته شده میشود.
کارت مطبوعاتی فدراسیون بین المللی ژورنالیستان قدیمی ترین و معتبرترین مدرک شناسایی برای ژورنالیستان است که دارنده آن به زودترین فرصت ژورنالیست درحال کارشناخته میشود. این کارت فقط به ژورنالیستان واقعی ای صادرمیگردد که به معیارهای اخلاقی ژورنالیزم واتحاد بین متخصصین عرصه رسانه ها متعهد باشند.

کارت مطبوعاتی فدراسیون بین المللی ژورنالیستان را کی حمایت مینماید؟
کارت مطبوعاتی فدراسیون بین المللی ژورنالیستان قدامت شصت ساله دارد که توسط بزرگترین شبکه اتحادیه های ژورنالیستان صادرمیگردد. اسامی اتحادیه های عضو دراین فدراسیون را فهرست عضویت آن مشاهده میتوانید. هرگاه دارنده گان کارت مطبوعاتی فدراسیون بین المللی ژورنالیستان بخواهند مسافرت نمایند، آنها میتوانند به کمک هایی که توسط شبکه این فدارسیون فراهم میگردد اتکا نمایند. دربسیاری ازکشورها، حمایت های لازم و زمینه شناسایی رسمی ژورنالیستان ملی برای دارنده گان کارت مطبوعات فدراسیون بین المللی ژورنالیستان مهیا میباشد. چه چیزی باعث اعتبارتخصصی این کارت مطبوعاتی میگردد؟ خود کارت مطبوعاتی فدراسیون جهانی ژورنالیستان اظهارتعهد دارنده آن به معیارها و ضوابط اخلاقی این فدراسیون بوده که این معیارها شناخته شده ترین معیارها و مجموعه اصول جهانی کارژورنالیزم است. دارنده این کارت مطبوعاتی چه مزیت هایی خواهد داشت؟ ژورنالیستانی که درمناطق جنگی سفرمینمایند، برای مزیت های این کارت قابل تایید میباشند. این کارت به بسیاری از ژورنالیستان درمناطق و شرایط بغرنج و بحرانی در برخورد با نظامیان ، نیروی پولیس وسایرمقامات رسمی کمک نموده است. درضمن این کارت برای ژورنالیستان درنشست های رسمی نیز راه پا بازمینماید. دارندگان این کارت مطبوعاتی نیزمیتوانند ازطریق فدراسیون بین المللی ژورنالیستان به اتحادیه اروپا و دربین ادارات سازمان ملل رسماً معرفی گردند. مطبوعاتی فدراسیون جهانی ژورنالیستان دربسیاری ازکشورها به ژورنالیستان کمک مینماید تا دربرنامه ها و رویداد های مطبوعاتی به آسانی راه یابند، هرچند این امر را نمیتوان صددرصدتضمین نمود، ولی این کارت مطبوعاتی نسبت به سایرکارت های معتبرجهانی حداقل برای ژورنالیستان فرصت های بهترموفقیت را فراهم مینماید.
فدراسیون بین المللی ژورنالیستان به دارندگان این کارت مطبوعاتی خدمات و حمایت های لازم را به شمول فرصت دستیابی به کار"انستیتیوت بین المللی ایمنی خبر" که کارآن کمپاین جهانی برای سلامتی ژورنالیستان درسراسرجهان میباشد فراهم مینماید. میزیت دیگراین کارت زمینه راه یابی دارنده آن به شبکه آیفیکس IFEX است که این سازمان ائتلاف گروپ های ژورنالیستی و فعالان آزادی مطبوعات است و ازچگونگی آزادی مطبوعات درسراسرجهان نظارت مینماید. بولیتن های (ابلاغیه های رسمی) فدراسیون بین المللی ژورنالیستان و تازه ترین معلومات راجع به موضع گیری این فدراسیون درباره دفاع ازژورنالیستان نیز بصورت منظم دردسترس دارنده گان کارت مطبوعات قرارمیگیرد. آیا برای بدست آوردن این کارت نیاز به پرداخت پول است؟ کارت بین المللی مطبوعاتی فدراسیون جهانی ژورنالیستان که برای مدت دو سال مداراعتباراست، برای اعضای اتحادیه های ملی ژورنالیستان دریک صدوبیست کشورجهان فراهم میگردد که نیازبه پرداخت یک فیس نیزدارد. برای دانستن درمورد قیمت فیس آن لطفاً با اتحادیه ژورنالیستی کشورتان درتماس شوید. طریقه بدست آوردن کارت مطبوعاتی فدراسیون بین المللی خبرنگاران:
ژورنالیستان ازطریق اتحادیه های ژورنالیستی کشورشان میتوانند تقاضا برای این کارت را مطرح نمایند.
نکته بسیارمهم اینست که، کارت مطبوعاتی فدراسیون بین المللی ژورنالیستان بدون تصدیق وضعیت متقاضی منحیث یک ژورنالیست درحال کارصادرنمیگردد. متوجه متقلبین باشید که با اخذپول گزاف دست به تقلید و تقلب میزنند درحالیکه کارت آنان توسط هیچ شبکه جهانی ژورنالیستان رسماٌ شناسایی نمیگردد. بعضی ازسازمان هایی وجود دارند که برای کسب درآمد دست به صدورچنین کارت ها میزنند و درواقع ازهیچ سازمان رسمی ای نمایندگی نمی نمایند. بهتراست به این سازمان ها مراجعه ننمایید، زیرا درهنگام بروزخطر و مشکل برای ژورنالیستان، برای دفاع و حمایت ازژورنالیست ازآنها هیچ کاری ساخته نیست.
توجه: هرگاه خانه را ترک مینمایید، کارت تان را با خود داشته باشید.