۱۸ خرداد ۱۳۸۹

ایتالیا: گسترش اعتراض به حمله مسلحانه کوچیهای طالب به بهسود ودایمرداد


روز یکشنبه ششم جون 2010 برابر با 16 جوزای 1389، شهروندان افغانستانی مقیم درشمال ایتالیا دراعتراض به تجاوز کوچیهای طالب برمناطقی ازهزاره جات، درشهر میلان تظاهرات نمودند. تظاهرات کنندگان؛ تجاوزکوچیهای طالب به مناطق بهسود، دایمرداد، ناهور وقره باغ درولایات میدان وردک وغزنی را شدیداً محکوم کرده وبا مردم مناطق ذکر شده که درحملات کوچیها قربانی داده؛ ابراز همدردی نمودند.
تظاهرات کنندگان با صدور قطعنامه ای؛ جانبداری حلقات خاص دولتی ازجمله حنیف اتمر وزیر داخله ورحیم وردک وزیر دفاع ازکوچیهای طالب و سکوت جامعه بین المللی را دربرابر قضیه بهسود را محکوم نموده وآنرا سوال برانگیز ومرگ بار خواندند. آنها همچنین ازکشورهای ذی دخل درقضایای افغانستان ، ناتو وسازمان ملل متحد خواستند سکوت شان درقبال قتل عام هزاره ها دربهسود را بشکنند وبه تعهدات شان به مردم افغانستان جامه عمل پوشانده ، بردولت افغانستان فشار وارد کنند تا سیاست های قوم محور خویش را که منجر به نفاق وخانه جنگی درکشور خواهد شد، کنار گذاشته ودرجهت حل مشکل دایمی کوچیها ومردم هزاره اقدام نماید. تظاهرات کنندگان همچنین ازدولت حامد کرزی خواستند، درجهت اسکان کوچیها درمناطق جنوب ومحو پدیده تمدن ستیز کوچی گری هرچه سریعتر اقدام نموده وخسارات وارده درطول هشت سال حمله مکرر طالبان کوچی به مناطق بهسود ودایمرداد را بپردازد. آنها همچین ازوزیران داخله ودفاع به خاطر جانب داری ازکوچیها وکوشش درجهت ترویج فاشیزم درافغانستان خواستند فورا ازوظایف شان استعفا نمایند.
این تظاهرات؛ ساعت سه بعد ازظهر به وقت محلی باحضور اقشار مختلف افغانستانیهای مقیم درشمال ایتالیا ونماینده های بعضی موسسات انتی فاشیزم ودانشجویان ایتالیایی آغاز وبه ساعت 18:30 عصر پایان یافت.
قطع نامه :
"کمیته ضدکوچیگری وکوچ دهی اجباری افغانستانی های مقیم درشمال ایتالیا"
خطاب به جامعه ی جهانی و دولت افغانستان
امروز ما به خاطری اینجا تجمع نموده ایم تا شمارا ازواقعیت های عینی جامه افغانستان که متاسفانه درطول بیش ازهشت سال نادیده گرفته شده و روز به روز برتنش ها وبحرانها می افزاید، باخبر سازیم.  این هشتمین سال پی درپی است که کوچیهای تا دندان مسلح برمناطق هزاره نشین (ولایات مرکزی) یورش می برند وباقتل ساکنان محل، همه مال ودارایی آنها را غارت نموده وخانه هاو مکاتب شان را به آتش میکشند. این درحالیست که نیروهای امنیتی دولت فاشیستی کرزی ونیروهای بین المللی مستقر درافغانستان برای جلوگیری ازاین قتل ، غارت وتجاوز ازخود هیچ واکنشی نشان نداده وبا بی تفاوتی کامل نظاره گر آنند. امسال این لشکر آدم کش باتجهیزات کامل نظامی شان به تاریخ 15 ماه مه، برمناطق بهسود ودایمرداد وسپس به ولسوالی های ناهور وقرباغ حمله نموده وباکشتن ساکنان محل، صدها خانه ومکتب را به آتش کشیده وهزاران نفر را آواره ساخته اند. مردم ما طی این چند سال پیاپی باتلاشهای مدنی وقانونی مانند؛ تدویرکانفرانس های مطبوعاتی وراهپیمایی های مسالمت آمیزوحق خواهانه وتماس بامقامات دولتی وبین المللی وسفارت خانه های کشورهای دخیل درقضایای افغانستان وتمویل کننده گان دولت فاشیستی حامد کرزی، همچون اتحادیه اروپا ، سفارت امریکا وسازمان ملل هیج نتیجه مطلوبی را به دست نیاورده و بالعکس با جانب داری کامل دولت ازکوچیهای مسلح وبی تفاوتی سازمان ملل (یوناما) مواجه گردیده اند.

این روند که براساس برنامه های ازپیش طراحی شده توسط حلقات قوم محوروپشتونست های افراطی دراطراف آقای کرزی به جریان افتاده است؛ افغانستان را به سوی انحصار قومی قدرت پیش میبرد وهرروز تنش های شدید تری را بین اقوام این کشور دامن خواهد زد ومسلما چنین تنشهایی نه تنها پروسه دموکراتیزه کردن جامعه وگرایشات صلح خواهانه را مختل خواهد ساخت بلکه افغانستان را به سوی یک جنگ داخلی دیگر خواهد کشاند. امروزه درجهان، دوران زور، تبعیض، ظلم وخشونت به پایان رسیده است وهیچ قوم وقبیله ی این پدیده های انسان ستیز وخون آشام را متحمل نخواهد شد.
بنابراین ما یک بار دیگر ازهمه کشورهای ذیدخل درقضایای افغانستان وازجلمه اتحادیه اروپا، ایالات متحده امریکا وبویژه کشور جمهوری ایتالیا که متعهد به ریفورم سیستم عدلی وقضایی افغانستان گردیده است؛ جدا تقاضامندیم این سکوت مرگ بار را بشکنند وبه تعهدات خویش درقبال افغانستان جامه عمل بپوشانند. حضور هشت ساله شما درافغانستان به خاطر نادیده گرفتن واقعیت های عینی جامعه ؛ با مصارف گزاف مالی وتلفات سنگین جانی هیچ دردی را دوا نکرده وکماکان به شکست مواجه گردیده است، برشماست تا بدانید که افغانستان تنها به کلاه قره قول کرزی وبرادران آدمکش وتریاک سالارش خلاصه نمیشود. درافغانستان کسانی دیگری نیز هستند که تاحال کوشیده اند دربرقراری صلح وامنیت دراین کشور کمک کنند وازاین خاطر شما اصلن آنهارا احساس نکرده اید؛بدانید که اینها نیز درافغانستان میتوانند به خوبی تاثیر گذارباشند. نگذارید اینبار بهسود وبامیان به قندهار وهلمند دیگری تبدیل شود ونگذارید یکبار دیگر افغانستان به لانه تروریزم والقاعده مبدل گردد، ازخواب غفلت برخیزید قبل ازآنکه حمام خون دیگری به راه افتد.

ماهیچ دشمنی با هیچ قوم وقبیله ی درافغانستان نداریم ولی اگر ازاین بیشتر برما بتازند مانیز مجبوریم برای زنده ماندن خویش به آتش خانه مان سوز شان جواب متقابل بدهیم. اینک؛ مابرای حل معضل کنونی کوچی های طالب ومردم هزاره جات ازشما ودولت حامد کرزی موارد زیل را خواهانیم:
1 - کوچی ها باید هرچه سریعتر در مناطق جنوب اسکان داده شوند تا سمبول وحشی گری ودهشت ازافغانستان محو گردد.
2- دولت کرزی ازسیاست قوم محور(پشتونیزم) دست کشیده وعدالت اجتماعی وبرابری شهروندی را رعایت نماید.
3- وزرای داخله ودفاع به خاطر کمک با طالبان کوچی درکشتن مردم بهسود ودایمرداد باید ازوظیفه دولتی شان استعفا نمایند.
4 - دولت خسارت وارده بر مردم بهسود ودایمرداد طی هفت سال گذشته را هرچه زودتر بپردازد.
5 - هویت کوچیها وتعداد نفوس آنها توسط یک کمیته مشترک ازهمه اقوام افغانستان وسازمان ملل متحد مشخص گردد.
6- همه اسنادجعلی دردست داشته کوچی ها که دردوران حاکمان خونخوار وهزاره ستیز گذشته به آنها داده شده است، باید باطل اعلان گردد.
7- تمام سرزمین های غصب شده هزاره ها نظربه اسناد شرعی وقانونی که درنزدهمه آنها موجود است باید به صاحبان اصلی آنها برگردانده شود.
8- قتل عام های هزاره ها که درزمان های مختلف درافغانستان به وقوع پیوسته است باید به عنوان نسل کشی ازطرف دادگاه بین المللی جزایی درتاریخ ثبت گردد.
9- کوچی ها مانندسایر اتباع کشور باید خلع سلاح گردد.
10- نعیم کوچی نماینده کوچی ها درپارلمان ؛ به خاطر ترویج فاشیزم واپارتاید باید توسط دادگاه عالی کشور محاکمه گردد.
11- تمام موادات توافق نامه بن که متاسفانه تاحال فقط درروی ورق مانده است باید توسط دولت افغانستان عملی گردد.
کمیته ضد کوچی گری وکوچ دهی اجباری ششم ماه مه 2010 شمال ایتالیا.

۱۷ خرداد ۱۳۸۹

fermiamo il genocidio degli hazara in afghanistan

Comitato degli hazara contro il genocidio di Behsud, italia:

Dal 15 Maggio ad oggi i kuchi hanno cominciato ad attaccare i villaggi hazara nella provincia di Behsud a Maidan Wardak ed ora anche a Ghazni. I kuchi sono nomadi di etnia pashton, costituistisi nel 1880 ad opera del re Abdul Rahman Khan, il quale massacrò il 65% della popolazione, operando una vera e propria pulizia etnica. Venne inoltre emanato un decreto attraverso il quale i kuchi erano autorizzati a possedere armi e ad invadere le terre abitate dagli hazara ogni qualvolta lo volessero.
Secondo la strategia di Abdul Rahman Khan infatti, ciò avrebbe spinto la popolazione hazara ad abandonare l’Afghanistan definitivamente. Nonostante l’articolo 14 della Costituzione afghana attuale,  il quale vieta severamente il nomadismo quale elemento di conflitto etnico, i kuchi esitono ancora ed oggi appartengono alla stessa organizzazione dei talebani, fatto provato da un video girato di nascosto in cui vengono mostrati chiaramente pickup con bandiere bianche, simbolo dei talebani. Armati di RPG-7, mitragliatrici ed altre armi moderne, a maggio i nomadi hanno attaccato Behsud, distruggendo le scuole, le case,  bruciando i campi e persino i bambini,  massacrando le donne e gli uomini. Ora si sono diretti verso la provincia di Nahoor.
rganizzati come un vero e proprio esercito, i kuchi devono passare per zone controllate dall’esercito afghano e dalle forze internazionali, non si spiega quindi il fatto di come centinaia di uomini armati possano attraversare intere zone con il benestare di tutti quanti.Questi fatti tuttavia non rappresentano una novità. Dal 2002, infatti, ogni Primavera i kuchi si dirigono verso le terre abitate dagli hazara per saccheggiarle e sterminarne la popolazione.Tuttavia quest’anno siamo di fronte ad un fenomeno nuovo: la stanchezza e la rabbia della popolazione. In seguito a quest’ultimo attacco, infatti, si sono svolte manifestazioni di protesta non solo in Afghanistan, ma anche in Australia, Norvegia, Olanda, Svezia, Canada ed ora anche in Italia. Il silenzio del Presidente Karzai e delle forze internazionali risulta a nostro avviso preoccupante, come preoccupante è stata la risposta dell’ambasciata americana in Afghanistan, la quale ha definito questo fatto drammatico come una “disputa tra i kuchi e la popolazione hazara”.
Se il massacro e l’espropriazione delle terre di una popolazione disarmata da parte di un gruppo di terroristi nomadi può essere definita disputa, allora dovremo rivedere l’intero significato delle parole. Inoltre l’indifferenza della Società internazionale e l’omertà diffusa nei media internazionali risulta a noi incomprensibile. Ridiamo il senso alle parole e chiamiamo questi accadimenti con il loro nome: genocidio e pulizia etnica. Se è dovere di ogni giornalista informare, ebbene in quest’ultimo periodo abbiamo assistito ad una sorta di negligenza da parte delle agenzie di stampa e dei media nazionali ed internazionali, per le quali, forse, un genocidio in Afghanistan non risulta abbastanza interessante. Per nove anni la popolazione afghana è stata bombardata per restituire loro la pace e la democrazia, per nove anni quasi tremila soldati delle forze internazionali sono stati uccisi ed ora secondo la Conferenza tenutasi a Londra il 28/01/2010 sarebbe opportuno dialogare con i talebani “moderati”. Per favorire il dialogo con i “moderati”, inoltre, i Paesi coivolti nel conflitto afghano, avrebbero elargito ai talebani 183 milioni di dollari.



Noi chiediamo che la Società internazionale intervenga subito per evitare una futura e prevedibile guerra civile e soprattutto per evitare un’altra pulizia etnica. Per troppo tempo la popolazione afghana è stata totalmente ignorata, abbiamo quindi deciso di rompere il silenzio e ridare loro dignità. Per favore, fermiamo questo massacro.



۱۵ خرداد ۱۳۸۹

اعلامیه کمیته ضد کوچی گری و کوچ اجباری افغانستانی های مقیم در شمال ایتالیا


به دنبال تهاجم وحشیانه کوچی- طالبان به بهسود و قتل وغارت وبه آتش کشاندن خانه ها، مکاتب ومساجد ؛ ضمن همدردی واعلان پشتیبانی کامل خویش ازمردم بهسود و دایمیرداد؛ بی تفاوتی جامعه بین المللی و دولت افغانستان را نسبت به این غارتگری وتجاوز محکوم نموده وهمگام با دیگرشهروندان افغانستانی دراروپا، استرالیا، کانادا و امریکا؛ به اعتراض های گسترده خویش تا اجرای عدالت ولغو بی قید وشرط اسنادهای جعلی وهزاره ستیز حاکمان خونخوار گذشته ودستگیری و مجازات عاملان قتل وتجاوز دربهسود، دایمیرداد، ناهور و قره باغ، خلع سلاح کوچیها وپرداخت غرامت به آسیب دیده گان بهسود، دایمیرداد، ناهور وقره باغ ادامه خواهیم داد.
وعده ما روزیکشنبه 6 جون 2010 ازساعت سه تا شش بعد ازظهر
مکان: شهر میلان ایتالیا، میدان Duca D’Aosta جنب ایستگاه مرکزی راه آهن.

۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۹

مخالغت با فدرالیزم؛ اندیشه تداوم استبداد است


سیستم فدرالیزم یگانه نظام سیاسی است که درکشورهای بحران زده وکثیر الملییت میتواند گزینه وزمینه خوبی باشد برای رسیدن به صلح، امنیت، رفاه ودرحقیقت بقا وهمزیستی مسالمت آمیز. گرچند روش فدرالیزم پس ازمطرح شدن توسط عده ای از روشنفکران وسیاست مداران افغانستانی؛ بلافاصله توسط حلقات خاص مافیایی قدرت بطور مغرضانه سرکوب شد وپیوستن به این سیستم را نفاق وجداسازی اقوام باهم برادرخواندند، اما درحقیقیت چنین نیست زیرا واقعیت عینی وتاریخی کشور خود نشاندهنده ی این است که مردم افغانستان همیشه خواستار چنین نظامی بوده وهستند. مردم افغانستان همیشه رویای این را داشته اند که باید مثل دیگر انسانهای روی زمین درقدرت کشورشان دخیلی باشند باشند. ازهمین رو دروضعیت کنونی نیز همه تلاش براین دارند که حد اقل اگر نمیتوانند یک حکومت بانظام فدرال درکشور شان داشته باشند حد اقل باید فرصت این را داشته باشند تا والیان وولسوال های شان را خودشان تعیین نمایند. همین اکنون درخیلی ازمناطق کشور بطور غیرمستقیم مردم درتعیین والی ها وولسوال ها دخالت میکنند تا بتوانند جلوی استبداد وخود کامگی را بگیرند ولی چون سیستم فعلی نمیتواند باچنین نظامی مطابقت داشته باشد روز به روز فاصله بین مردم وحکومت بیشتر گردیده وامنیت کشور روز به روز به چالش های جدید وجدی رو برو میگردد.
افغانستان کشورملیت ها، فرهنگ ها واقوام با مشخصات خاص اتنیکی وزبانی است. همه ملیت ها واقوام نیز به عنوان شهروندان کشور حق دارند ازحقوق اومتیازات مساوی درهمه امور مملکت برخوردار باشند، ولی سیاست حاکم درکشور همیشه منکر این واقعیت هستند وحتا کوشش میکنند جلوی رشد فرهنگ وزبان اقوام دیگر رانیز بگیرند؛ همه میدانند که بیش از 80% مردم افغانستان در معاملات اجتماعی به زبان فارسی صحبت میکنند ولی بازهم استفاده ازبعضی کلمات ناب فارسی درکشور کفر قلمداد میگردد. تاریخ گواهی این حقیقت تلخ است که خیلی از اقلیت های ساکن دراین محدوده ی جغرافیایی هیچگاهی شهروند بودن را احساس نکرده اند، بلکه برده های بوده اند که حتا همان نان بخور ونمیرش نیز ازطرف حاکمان مستبد به یغما رفته است. درشرایط کنونی ، فکرمیکنم تنها راه بیرون رفت وتنها گزینه برای استقرار صلح وامنیت پایدار درکشورر، روی آوردن به سیستم فدرال دموکراسی است واین سیستم را همین طور به ساده گی نیز نمیتوان درکشور پیاده کرد؛ باید ازهمین اکنون زمینه رفتن به سوی فدرالیزم توسط سازمانها وموسسات سیاسی، اجتماعی وفرهنگی ایجاد شود، باید این سیستم به مردم توضیح داده شود تا ترس وبیم های که دربین مردم وجود دارد به مرور زمان ازبین رفته وجای آنرا اعتماد ووفاق ملی پرکند. باید درقدم اول مردم بدانند که رفتن به سوی یک افغانستان فدرال نه تنها به معنی تجزیه طلبی نیست بلکه تحکیم دهنده پیوند های اتحاد واعتماد بین گروه ها اتنیکی، اقوام ومناطق ازهم پاشیده کشور می باشد.باید مردم بدانند که این سیستم درکشورهای مختلف دنیا نیز جواب خوب ومثبتی داده وهمه شاهد این حقیقت هستند که بسا ازکشورهای بزرگ وقدرت مند کنونی باپیوستن به این سیستم توانسته اند خودرا ازمنجلاب غرق شدن نجات داده وبه رفاه وپیروزی دست یابند. اکنون بیش از50% جمعیت دنیا با گذار ازمرحله تمرکز قدرت و تقسیم قدرت بین ایالتها، محله ها ودولت مرکزی توانسته اند ازیک طرف مانع سلطه گرایی وخود کامگی شده وازطرف دیگربرگرایش های تجزیه طلبانه غلبه نموده وبقای خویش را نیز تضمین نمایند.
درافغانستان نیز با پیوستن به یک نظام فدرال ودموکراتیک، میتوان به این ضمانت دست یافت، زیرا فدرال ودموکراسی به عنوان دو جزء فدرالیزم دموکراتیک هیچ یک به تنهایی نمیتواند اتحاد سرزمینی چون افغانستان را باداشتن چنین تنوع اتنیکی، زبانی ، مذهبی ومنطقویی وهمچنین بافت ها ویژگی های این عناصرحفظ کند. باید افزود که نباید فدرالیزم وکنفدرالیزم را یکی شمرد، زیرا درکنفدرالیزم قدرت های منطقوی به عنوان کشورهای ترکیب کننده ی حکومت حق تعیین سرنوشت شانرا تا سرحد مرز جدایی دارند درحالیکه فدرالیزم زمینه ی اتحاد وهمبستگی میان ملت ها، اقوام ومناطق دریک کشور واحد را هموار خواهد ساخت. باید گفت که خیلی ازمردم افغانستان شاید هراس این را داشته باشند که باپیوستن به سیستم فدرال، مسئله منابغ وذخایر طبیعی کشور چی خواهد شد ویامثلا عایدات گمرکی ومسایل دیگر، شاید این نگرانی وجود داشته باشد که دراین صورت خیلی ازایالت میتوانند بااستفاده ازمنابع طبیعی وعوایدگمرکی وغیره به درجه بالای ازرفاه وآسایش برسند ودیگر ایالت ها که ازاین نعمات برخوردار نیستند همیشه فقیر ووابسته به کمک های خارجی خواهند ماند. دراین باره باید گفت که درحکومت فدرال همه منابع طبیعی وهمه ی عواید ملی توسط حکومت مرکزی برای رشد متوازن درایالت های فدرال به مصرف خواهدرسید وتمام این قوانین درنظام فدرال بطور واضح ذکر گردیده است. ازسوی دیگر درسرزمین افغانستان نظام فدرال دموکراسی میتواند درتمام مناطق وحتا دورترین مناطق رشد ورفاه عمومی را به ارمغان بیاورد، چیزی که درتاریخ افغانستان تاهنوز اتفاق نیافتاده است وهمه شاهد این هستیم که درهشت سال گذشته حتا با سرازیرشدن ملیاردها دالر به افغانستان؛ خیلی ازمناطق کشورتاهنوز حتا ازداشتن یک مکتب ابتدایی ویا یک کلینیک صحی وحتا آب نوشیدنی محروم اند. درتاریخ افغانستان توجه همه دولت ها وحکومت ها فقط درچند شهر خلاصه شده است که آن هم چشم گیر نبوده است. افغانستان را نمیشود به کابل، هرات، قندهار وجلال آباد خلاصه کرد، یک بار به مناطق ازبدخشان ، بادغیس، بامیان، ارزگان وغیره سفرکنید تابدانید که مردم درچه وضعیتی قرار دارند وچرا تاهنوز ما وشما حتا نتوانسته ایم درد این مردم را درک کنیم وچرا دولت های گذشته وحکومت فعلی هیچ گاهی به خود زحمت نداده تافقط روزی ازاین مناطق گذر کند؟ وآیا نمیشود بادادن فرصت خودمختاری به این مردم که آنها نیزشهروندان این کشوراند،این دردها را با پیوستن به سیستم فدرال دموکراسی مداواکرد؟
من فکر میکنم درشرایط بحرانی فعلی؛ مخالفت با فدرالیزم وتمرکز زدایی جز تداوم استبداد وسرکوب آرمانهای اقوام دربند کشیده افغانستان چیزی دیگری درپی نخواهد داشت واین خود درمرور زمان ثابت میشود که چنین سیاستی اندک اندک بر همه زمینه های اتحاد، همبستگی، همیاری ووفاق ملی آسیب جدی رسانده وملت رنج دیده کشور را بیش ازبیش شکننده خواهد ساخت. تاریخ سیاسی افغانستان شاهد این حقیقت است که حکومت های با قدرت متمرکز وتجربه شده درکشورهمیشه بافشار آوردن ازمرکز به ملت وترساندن آنان به نام یاغی وباغی وتجزیه طلب، نارضایتی مردم را قوت بیشتر بخشیده وحتا احساس آنها را برای اندیشیدن به یک کشورواحد وزمینه ی رسیدن به صلح ، رفاه وامنیت را خدشه دار ساخته است. حال تنها با تقسیم قدرت وایجاد زمینه حکومت مردم برمردم ودلجویی کردن مردم ودادن اعتماد به آنها درپسوستگی وهمکاری میتوان ازاین منجلاب بیرون شد وتضمینی را برای آینده تصور کرد.
درمورد تقسیم بندی فدرال ها، باید گفت که متاسفانه بنا بر سیاست حاکم تاهنوز درافغانستان حتا یک نفوس شماری دقیق وجود ندارد وازاین رو، درقدم اول زمینه یک نفوس شماری دقیق درافغانستان باید فراهم گردد تا ازطریق آن بتوان جغرافیایی قومی را تشخیص نمود. درقدم دوم چون بحث نظام فدرال دموکراسی واقعن یک بحث جدید وناشناخته شده دربین مردم افغانستان است باید پژوهش های انتروپلوژیک وتدویر سیمینارها، همایش ها وکنفرانس های علمی را به طور گسترده دراین زمینه آغازکرد. تا حد اقل مردم درقدم اول باالفبای این نظام آشنا گردند ودرک کنند که فدرالیزم چیست؟ نفاق یا پیمان ویک قراداد سیاسی اجتماعی که براساس آن همه انسانهای ساکن دریک محدوده جغرافیایی بطور مستقیم درقدرت شریک اند ومیتوانند بدون کدام دغدغه ای، به وجود همدیگر احترام گذاشته وبقا وپیشرفت خویش را درهمسویی وهمزیستی مسالمت آمیزبیابند. جامعه افغانستان باید بدانند که ازوجود یک حکومت متمرکز،خودکامه و بیروکراتیک، تنها گروه های محدودی از مافیای قدرت دارای نفوذ نیرومند سیاسی و اقتصادی سود خواهند برد وبقیه جامعه روز به روز شکننده تر وضعیف تر خواهد گردید. هرگاه این زمینه مساعد شد میشود به تقسیم بخش های فدرال پرداخت که آنهم باوجودیکه درنظام فدرال قوانین ومقررات صریح وآشکاری وجود دارد، بازهم درمورد کشور مانند افغانستان نیازمند مطالعه ، دقت وهوشیاری کامل می باشد. چنانچه درنظام فدرال تقسیم قدرت ازشکل افقی آن یعنی مقننه، اجراییه وقضاییه به شکل عمودی یعنی دولت مرکزی، ایالت ها وناحیه ها تبدیل میشود، بازهم دادگاه عالی وحکومت مرکزی درمسایل بزرگ تصمیم نهایی را خواهند گرفت. ایالت ها دربخش قوانین داخلی خود مختار اند ودرمسایل مربوط به روابط خارجی وبین المللی تابع حکومت مرکزی می باشند. این یک اصل درحکومت فدرال است وفدرالهای افغانستان نیز نمیتوانند مجزا ازآن باشند.
درحال حاضر دو مشکل عمده دربرابر سیستم فدرالیزم درافغانستان وجود دارد؛ نخست مافیایی قدرت، که باتمام قواهمیشه درتلاش است با مخدوش کردن اذهان عامه ازرفتن بسوی این نظام جلوگیری نماید ودوم اینکه مردم افغانستان هیچگونه شناخت ازاین سیستم ندارند واین میتواند به بزرگترین مشکل تبدیل شود زیرا قوای مخالف سیستم فدرالیزم میتوانند با پروپاگند های همیشگی شان حتا زمینه تحقیق وشناخت دراین زمینه را ازمردم بگیرند.
دراخیر باید گفت که نظام فدرالیزم درافغانستان میتواند یگانه نظام باشد که درآن برابری شهروندان ازلحاظ قانونی تضمین گردیده وجامعه را ازبلای تبعیض، حق تلفی وجنگ حفظ نموده وعدالت اجتماعی را درکشور تضمین کند، بویژه درشرایط کنونی عقلانیت حکم میکند که برای خلاصی ازشرحکومت رشوت و فساد، حکومت مافیایی ، تک محوروبی کفایت، فدرالیزم به عنوان تنها گزینه ، میتواند یگانه راه حل درقضایای افغانستان باشد.
دراخیر باید گفت که تشریح نظام فدرال وتوضیح این تئوری وسنجش راه حل های معقول وظیفه تمام روشنفکران وسیاست مداران خادم ووطن دوست کشور است وآنچه من دراین مقاله برای شما نوشته ام نتیجه مطالعات اندک وشریک نمودن دغدغه های شخصی خودم به عنوان یک جوان افغانستانی است، باتوجه به فرصت پیش آمده وباتشکر از سایت کابل پرس که زمینه این گفتگو را مهیا نموده است باید بگویم که ماجوانان به عنوان یک نسل که درطول تاریخ درافغا نستان وبویژه سی سال اخیر قربانی سیاست ها واهداف شخصی حلقات خاص و شمن های حاکم بوده ایم، دوست داریم ازنیروو توان اندک خویش درهرزمینه ی که باشد برای ترقی، پیشرفت ورفتن به سوی یک افغانستان آباد، آزاد ودموکرات استفاده کنیم.

۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۹

پنجاه سالگی انقلاب ضد بارداری و دگرگونی روابط جنسی بین مرد و زن


پنجاه سال ازاختراع قرص ضد بار داری گذشت، این دارو توسط یک محافظه کارکاتولیک بطور غیر منتظره ی درحالی که درتلاش درمان ناباروری بود اختراع گردید. او به جای درمان ناباروری به ابزاری پی برد که میتوانست ازبارداری کاملا جلوگیری نماید ولی درآن زمان او متهم به دامن زدن به انقلاب جنسی شد. پنجاه سال قبل برای اولین باراین دارو درامریکا به بازار عرضه شد، دارویی که انسانها بدون اینکه مریض باشند ازآن استفاده میکنند، دارویی که باعث دگرگونی جامعه، تغییرکلی وضعییت زنان ودرنهایت منجر به انقلابی در رابطه جنسی مرد وزن شد، انقلاب فکری وجنسی، درگیری بین نسل ها، نبرد بین کلیسا ودولت وبه چالش کشیده شدن ارزشهای قدیمی.


حال حتا درجایی که ماشین، کفش ومواد شوینده وجود ندارد، مردم قرص ضد بارداری را میشناسند، این دارو درسال 1960 توسط سازمان غذا وداروی ایالات متحده امریکا تصویب شد. درسال 1961 کارخانه داروسازی Schering دراروپا، اولین قرص ضد بار داری موجود را به بازارعرضه کرد وپس ازآن درسال 1971 ایتالیا ماده 553 قانون جزا را که پیشگیری ازبارداری را ممنوع میکرد؛ لغو نمود. هرچند دردهه شصت درامریکا این دارو تنها به خانم های متاهل تجویز میشد ولی بازهم طرفداران آن، امیدواربودند این روش ازدواج را تقویت می بخشد. بیش ازصد ملیون زن درسراسر جهان با گرفتن این قرص های کوچک ولی پرقدرت اما هنوز هم بسیار مورد بحث، روز شانرا شروع میکنند. نظربه آمار سازمان ملل متحد درسال 2007 "716 ملیون زن بین سنین 15 تا 49 سال درجهان از روش های ضد بارداری استفاده میکنند که ازاین میان 60،8 ملیون آنها قرص ضد بارداری را ترجیح میدهند". این وسیله به زن اجازه داده تا از روپوش آشپزخانه خارج شود وباتغییر محیط به محیط دیگری داخل گردد وباید گفت یک پیوند نزدیک بین این دارو وتغییر ساختار خانواده درغرب وجود دارد.

ازسوی دیگر؛ باتوجه به نتایج یکی ازبزرگترین مطالعات انجام شده دراین موضوع؛ زنان که ازاین قرص استفاده میکنند، کمتر احتمال مرگ زودرس به علت بیماری را دارند. بااین حال جای تعجب است که بعضی ها فکر میکنند که شاید خطرات ناشی ازاین قرص به مراتب بالاتر ازمنافع آن باشد. شاید ماهیت طبیعت اینست که هر از آیکون قابل پرستش دروقت وزمان خویش منفور باشد وبعضی چیزهاارزش نمادینی فراتر ازاهمیت واقعی خود داشته باشد.

درکشورهای اسلامی استفاده ازاین دارونظر به سنت ها وباورهای دینی ممنوع است واستفاده کننده گان آن به بی قیدی دراموراخلاقی و جنسی متهم میشوند. پنجاه سال ازانقلاب جنسی وتولد داروی ضد بارداری دردنیا گذشت، ایکاش این انقلاب درافغانستان نیز رخ میداد تاامروز نام کشور ما نخستین کشوردرآسیا ودومین درجهان ازلحاظ مرگ ومیرمادران نمیبود. باید گفت که این انقلاب تنها ثمره اش جلوگیری ازبارداری نیست بلکه زنها را دررفتن بسوی جاده خود کفایی وفعالیت درامور اجتماعی نیزکمک نموده است.
اگر این انقلاب به وقوع نمی پیوست شاید دنیای غرب این قدر پیشرفت نمیکرد، زیرا درآن صورت نیمی ازپیکره ی جامعه همیشه درسکون بود وازسوی دیگر سالانه ملیونها کودک درجهان تولد می یافت که رسیده گی به آنها نیز دشوار مینمود.

درشرایط کنونی که افغانستان یکی ازفقیر ترین کشورهای دنیا به حساب می آید، تولید مثل به حدی زیاد است که اگر به این موضوع توجه نشود با وجود مشکلات دیگری که داریم این مسئله نیز منجر به یک بحران اجتماعی جدی خواهد شد. حال هرزوج افغانستانی حد اقل پنج فرزند دارد، آنهم اگر خانواده به اصطلاح کمی شهری باشد ولی درمناطق دورافتاده حتا زوج های هستند که 15 فرزند دارند وهنوز هم امید وارند فرزند دیگری داشته باشند. به همین دلیل است که بیش ازهفتاد هزار کودک درافغانستان به کارهای شاقه گذارده میشوند ومجبورند نان آور خانواده باشند. این نسل ازهمه حقوق وامتیازات کودکی خویش محروم اند وهنگامی که بزرگ میشوند نیز نظربه مشکلات وزجرهای که درکودکی کشیده اند همه دارای اختلالات وافسردگی های روانی هستند ونمیتوانند برخوردهای اجتماعی سالم داشته باشند. افغانستان از لحاظ مرگ ومیر مادران نخستین کشور در آسیا و دو مین کشور در جهان است وهرسال یک هزار شش صد مادر هنگام زایمان درکشور جان میدهند. علت این مرگ ومیر هم واضح وروشن است؛ زایمانهای بدون وقفه، نبود خدمات عاجل ولادی، نداشتن دسترسی به خدمات بهداشتی وکارمندان صحی، فقر وبیچارگی. اکثر دختران پیش ازرسیدن به سن 15 سالگی فروخته میشوند وبعد وقتی به خانه صاحب رفتند، تنها وظیفه اش تولید مثل است. نظربه سنت های قبیلوی وقرون وسطایی هرزنی که درسال اول ازدواجش بچه دار نشود مایه خجالتی خانواده شوهر میگردد. همه خانواده ها فقط بچه میخواهند بدون اینکه فکر کنند، آیا میتوانند به خواستها ونیازهای بچه رسیدگی کنند. اگر یک زن ده تا دختر هم داشته باشد بازهم مجبور است حامله شود وامیدوارباشد که اینبار بچه (پسر) به دنیا خواهد آورد وگرنه روزگارش را درتاریکی میبیند. خوب است به این معضل توجه صورت بگیرد وطریقه پیش گیری ازحاملگی توسط وزارت سمبولیک زنان، وزارت صحت عامه وآموزش وپرورش حداقل به مردم آموزش داده شود تا ازیک طرف ازمرگ ومیرزنان که نظربه آمار وزارت صحت عامه" در هر 30 دقيقه يك خانم است" کاسته شود وهم ازنقض حقوق طفل درکشور جلوگیری به عمل آید.
منابع:
هفته نامه انترنیشنل چاپ ایتالیا ماه مه 2010
سازمان ملل متحد : گزارش سال 2009

۱۷ اردیبهشت ۱۳۸۹

اخلاق روزنامه نگاری مانند منشورحقوق بشر جهان شمول است


مهمترین اصول اخلاقی برای یک روزنامه نگار چیست؟
دو نکته . اول پاسخ به آن سوالی است که در برابر هر نوشته ای خود را با آن روبرو می بینیم. این که برای که و چرا می نویسم. دوم پیدا کردن تعریفی برای چگونگی انجام این کار است. من همواره به شاگردان و روزنامه نگاران نسل بعدی توصیه می کنم که اول یک تعریفی از روزنامه نگاری برای خودشان پیدا کنند . بگویند که روزنامه نگاری یعنی چه؟ چون ایران یک کشور ماقبل دموکراسی است، بنابراین نمی توان آن چنان تعریف روشنی مطابق آنچه در کشورهای دموکراسی است از روزنامه نگاری به دست آورد. بنابراین به این سوال جواب می دهند که روزنامه نگاری مشخص کردن رابطه مردم و حکومت است و روزنامه نگار در حدفاصل بین مردم و حکومت زندگی می کند. این تعریف در دنیا جامعیت ندارد اما در کشوری که همه کارها در اختیار حکومت است، معنی پیدا می کند. اخلاق روزنامه نگاری چون رابطه مردم و حکومت دموکراتیک نیست و روزنامه نگار به نوعی بین حکومت و مردم است، و اینکه این شغل با این تعریف بسیار خطرناک است، بسیار نقش تعیین کننده ای در کیفیت این حرفه دارد. اخلاق روزنامه نگاری، صداقت در انتقال خبر و وفادار ماندن به تعریف مان از روزنامه نگاری خیلی بستگی به پیداکردن جای ما بین عرف و فرهنگ جامعه و رابطه ای که حوزه قدرت با رسانه ها برقرار می کند، دارد.
ادامه این مطلب را درسایت شبکه بین المللی خبرنگاران بخوانید

۲ اردیبهشت ۱۳۸۹

وضعیت شکننده مهاجرین افغانی دریونان


افغانستان گفتن وافغانستان نوشتن برایم سخت است وسنگین، شاید این کلمه برای همه اینطور جلوه کند؛ شاید هم اشتباه کنم ولی من دروقت نوشتن وگفتن این نام، فقط آه ناله وغم را احساس میکنم. وقتی باخودم فکرمیکنم گذشته تاریک ووضعیت فعلی،  درخون شناورش حتا احساس های وطنی ام را ازمن میگیرد؛ داستانهایش برایم غم است وغصه؛ خون است وخیانت. ظلم است وستم، نگاهم به تاریخش تصویرهایی بدی دارد مثل یک کابوس وحشتناک که انسان را درخواب غافلگیر کند وهرچند  فریاد بزنی کسی صدایت را نشود، ازمقابله اش نیز عاجز باشی وناچار خودت را تسلیمش کنی. خیلی به خودم که جرئت میدهم تادرمقابل این کابوس بیاستم وتارمق آخر مقابله کنم، حسی دارم شبیه یک خواب خوش، یک خوابی که آرزویش را دارم وفکر میکنم روزی بهش میرسم، فکر میکنم شاید روزی این دست های پرآبله واین قلبهای شکسته باهم یکی شوند، همه چیزرا کنار بگذارند وفقط به آینده وسرنوشت مشترک فکر کنند، بدانند که همه چیزهای که درگذشته درخورشان داده شده است فقط سیاست کسانیست که دست شان همیشه درخون نسل نسل وطن آغشته بوده وهست، بدانند که ازنفاق وفاشیست بودن ومنطقه گرایی هیچ چیزی نصیب انسانهای مظلوم وطن نمیشود، بلکه فقط آب انداختن به آسیاسی قصابان انسان است که قرنهاقرن ازاین خلاها استفاده نموده اند. ببینید تاریخ یک انسان افغانستانی ازکجا شروع میشود وبه کجا میرسد؟
به گذشته نگاه کنید،  ازنسل کشی وقتل عام های حاکمان مستبد گذشته، کله منارها، غارت وچپاول که بگذریم ، داستانهای سی سال جنگ دوام دار، آوارگی وبی خانمانی افغانستانی ها نیز درهیچ جای این کره ای خاکی مانند نداشته وندارد. شاید هرهموطن به این فکر افتاده باشد که ایکاش روزی ما هم انسانیت، آزادی، برابری وبرادری، صلح وامنیت را احساس کنیم وایکاش مانیز روزی به جایی برسیم که ازخود هویت داشته باشیم وبتوانیم سرنوشت خویش وسرزمین خویش را به دست خود رقم زنیم. شاید خیلی دیر خوابیده ایم ولی بازهم چاره ی هست،حال به آینده اندیشیدن بیشتر احساس میشود، زیرا؛  وطن دیگرسرزمین اشباح است وروزانه شهر ها وخیابانها باخون شستشو میشوند. شرق وغرب وجنوب وشمال همه درخون شناورند وهرروز قصابان حاکم ، مست ازخون وخیانت،  سرنوشت انسان افغانستانی را دست به دست تبادله میکنند. پرداختن به همه این داستانهای که هرکدام به نحوی تراژدی های درد آوریست، کاردشوار ودور ودرازاست. افغانستان تکه تکه شده است درجای وهرزمینی این تکه ها پراکنده شده اند.  مردم ما وقتی ازفضای داخلی که جز مردن ورنج کشیدن چیزی دیگری نیست؛ به ستوه می آیند،  ناچار راه غربت را درپیش میگیرند وفکر میکنند شاید بتوانند درخارج ازمرزهای کشور، حد اقل بتوانند، لحظه آرامش را تجربه کنند ومثل دیگر انسانهای روی زمین، کمی زندگی وانسان بودن را احساس کنند، زیرا درداخل کشور؛ حتا نمیتوانند خودرا انسان احساس کنند وحقوق وکرامتی داشته باشند. دوسال است من به یکی ازنقاط غم انگیزی مینگرم؛ نقطه که هزاران آواره ی افغانی را درخود گرفتار ساخته است ، اینجا یونان است واورپا.  وروزانه ده ها نفر هموطنم پس ازگذشتن ازمرزهای ایران وترکیه  باگذشتاندن خطرهای ومشکلات زیادی به این سرزمین میرسند. این ها علاوه از دردهای که درکشورخودشان داشته وتحمل کرده اند، وضعیت رقت بار چند بار رد مرز شدن ازایران وگروگان بودن درمرز های ترکیه وبالاخره ازخطر غرق شدن در دریا، را نیزتجربه کرده اند.  ازکودکان هشت ونه ساله وبدون سرپرست گرفته تا خانوادهای که دارای چندین فرزند اند وحتا خانم های که سن شان به هفتاد میرسد درپارکها وخیابانهای یونان سرگردانند وهرروز درفکرآنند که چاره ی بیابند وخودرا درکشورهای دیگر اروپایی برسانند. اینها ازنگاه روانی به شدت خسته اند وهیچ منبعی نیست که دست شانرا بگیرند ومایه امیدی برای شان باشند. لذا به شدت شکننده اند وهرکسی میتواند دراین شرایط آنهارا شکار کنند وگول شان بزنند. اینجا لقمه های خوب وچربی برای قاچاقبران انسان ومافیایی ترانزیت آماده است. کسی نیست که حد اقل برای این آواره گان رهنما باشد ویا حد اقل دربرابر خطرهای که این مهاجرین را تهدید میکند، ازایشان دفاع کند. ما درکشور وزارت امور مهاجرین و وزارت امور خارجه داریم ولی اینجا حتا نام ونشانی ازآنها دیده نمیشود. سفارت افغانستان دربلژیک که مسئولیت کشوریونان را دارد، درخواب مطلق بسر میبرد.وبعضی اوقات نیز برای دیدن این سناریو سفرهای به یونان دارند که آن نیز با دیدن مناطق تاریخی یونان وغیره به پایان میرسد وهیئت اعزامی سفارت باعکسهای یادگاری ازیونان به بروکسل برمیگردند. چند وقت پیش شنیدم آقای شجن معاون سفیر افغانستان دربروکسل به یونان رفته، دلم خوش بود که شاید ایشان کدام کاری کند ولی متاسفانه بعد از چندروزی دوباره شنیدیم که ایشان فقط توانسته به تعداد زیادی ازمهاجرین پاسپورت توضیع کند ومبلغ نزدیک به صد هزار یورو ازبابت قمت پاسپورت گرفته وبعد دیداری هم با مسئول امور مهاجرین دروزارت داخله یونان داشته است. او دراین دیدار فقط پرسیده که چه تعداد ازمهاجرین افغانی داوطلبانه به افغانستان برگشته اند؟ مسئول امور مهاجرین با دادن لیست نزدیک به 600 نفر مهاجر که درسال 2009 به افغانستان برگردانده شده اند، زیراهمه ی این افراد باگذشتاندن سالهای زیادی دریونان بدون اسناد وکار اعصاب شانرا ازدست داده بوده اند؛ گفته است که درسال 2009 نزدیک به 19000 هزار مهاجر افغانی داخل یونان شده اند که این آمار وحشتناک است وفقط به 200 نفر آنها ازطرف دولت یونان جواب مثبت داده شده که قرار است اسناد موقت پناهندگی را اخذ کنند وباید هردو کشور دراین باره چاره ای بسنجد.  باشنیدن این سخنان آقای شجن بار وپندکی اش را ازیونان بست وبه بروکسل بازگشت. درآن روزهامن ده بار زنگ زدم تا ایشان مصاحبه کنم ولی درآخرین ساعات ایشان گفته بود که حاظر نیست مصاحبه کند وهمین دوری ودوستی را ترجیح میدهد.  سال گذشته کوشش نمودم با تهیه گزارشها ازوضعیت مهاجرین دریونان دولت افغانستان را متوجه کنم تا به وضعیت اسفبار آواره گان رسیده گی کند ولی آقای سپنتا درآن وقت درمصاحبه با رادیو آزادی گفت که دولت افغانستان ازوضعیت مهاجرین باخبر است وقرار است به زودی به مشکلات آنها رسیدگی کند.  حال به علاوه ی این همه مشکلات قصه ی درد آوری را شنیده ام. یکی به نام حاجی محمدعلی نیازی که ازولایت غزنی ولسوالی جاغوری، قریه ممدک سنگماشه است ودرانگلستان زندگی میکند، مقدار زیاد پول ازاین مهاجرین بدبخت را کلاه برداری نموده است. او  چند ماه پیش به یونان رفته وگفته که درفلان موسسه خیریه کارمیکند ومیخواهد ازاین طریق به مهاجرین کمک نموده وآنها را باپول کمتر به کشورهای دیگر اروپایی انتقال دهد، ایشان ، از یک فامیل وچهار نوجوان مهاجر مبلغ 18000 یورو  را بافریب ونیرنگ گرفته وازآن روزبه بعد ناپدید شده است. من ازاین قضیه چند ماه پیش اطلاع پیداکردم ، زمانیکه این مهاجرین با ازدست دادن پولشان درسرمای طاقت فرسای زمستان درخیابانهای شهرآتن سرگردان بودند، آنها به من زنگ زدند وتقاضای کمک نمودند، بلا فاصله بعد ازتماس این مهاجرین،  با آقای نوروزی درانگلستان درتماس شدم وازایشان خواستم درپیدا کردن این شخص وحل مشکل مهاجرین کمک نمایند. آقای نوروزی با کمک بعضی ازهموطنان درانگلستان منزل ایشان را پیدا نمودند وازطریق اتحادیه قومی درتلاش شدند که باشخص حاجی محمدعلی نیازی صحبت کنند واورا وادار به برگرداندن پول مهاجرین کنند. ولی این کار نیز چاره ساز نشد وایشان ازآقای نوروزی ده روز مهلت خواست وگفته بود بعد ازده روز پول مهاجرین را خواهد پرداخت، دراین ده روز همه را غافلگیر نمود وفرار کرد. حال برای این خواستم اینرا برای شما بنویسم که شنیدم این آدم اول به افغانستان رفته ولی درآنجا نیز احساس خطر نموده وبه اندونیزیا فرار نموده است.  این آدم نظر به گفته های خواهرزاده اش یکی ازکلاه برداران باسابقه طولانی است وتاحال ازده ها نفر به شکل های مختلف مبالغ هنگفتی را اخازی نموده است. ما عاجزانه ازهمه وطنداران خواهشنمدیم باخواندن این متن وشنیدن مصاحبه ای که بامهاجرین دریونان نموده ام درهر کشوری که هستند اگر ایشان را میبینند فورا به پلیس اطلاع دهند تاایشان دستگیر گردد.
زنگ خطر برای مهاجرینی افغانی درمسیر استرالیا: باید هوشیار باشید وهیچگاهی به این شخص نزدیک نشوید ولو باهر نیرنگ وحیله ای که وارد شود. این شخص طبق حرف های خواهر زاده اش دراین روزها دراندونیزیا است ومیخواهد درآنجا مهاجرین را غافلگیر نموده واخازی کند. پس بیدا رباشید وبرای اینکه کمکی به مهاجرین یونان کرده باشید، بادیدن این شخص کوشش کنید آدرسش را پیدا نموده وبرای ما بفرستید.




Muhammad Ali Neyazi People Smuggler from Republic Of Silence on Vimeo.

۱۸ فروردین ۱۳۸۹

به قهرمان شهر ضحاک رای دهید

دوستان عزیز سلام!  میدانید که وبلاگ زندگی دربامیان با مدیریت محمد ظاهر نظری یکی ازوبلاگ نویسان موفق افغانستان درششمین دور مسابقات جهانی وبلاگ نویسی  دویچه وله ،  به مرحله دوم یعنی یازده وبلاگ برتر فارسی راه یافته است. دراین مرحله او نیاز به یاری شما دارد. برای اینکه اورا تشویق کرده باشید تابیشتر فعالیت کند، اورا تنها نگذارید. وبلاگ آقای نظری یگانه وبلاگ افغانی دربین ده وبلاگ ایرانی دراین دوره به رقابت آزاد گذاشته شده است. ازاینکه وقت رای گیری به روز چهاردهم آپریل یعنی هفت روز دیگر به پایان میرسد، پس بجنبید وبه قهرمان شهر ضحاک رای دهید.  درمورد کیفیت وبلاگ زندگی دربامیان چیزی نمینویسم چون وقتیبه این وبلاگ داخل شوید موثریت این وبلاگ را به زودی درک خواهید کرد.
وقت به سرعت میگذرد. منتظر یاری تان هستیم. شمامیتوانید پس ازرای دادن این خبررا به همه دوستان تان ازطریق امیل ویا فیس بوک بفرستید تا آنها نیز به این پروسه بپیوندند ووبلاگ نویس خوب کشور مان را یاری کنند.
چشم به را شما هستیم!

طریقه رای دهی:
به این لینک داخل شده وبعد طبق تصویری که درپایین گذاشته شده اول دربخش بهترین وبلاگ فارسی رفته وبلاگ زندگی دربامیان را انتخاب نمایید بعد درپایین صفحه رفته نام وامیل تانرا نوشته، گزینه ی " ظوابط را مطالعه نمودم" را تیک مارک نمایید؛ بعد کود را که درقسمت تصویر گذاشته شده روی خانه خالی سمت چپ تایپ نموده وارسال نمایید. توجه اگر گزینه " ظوابط را مطالعه نمودم" را تیک مارک نکنید رای شما فرستاده نخواهد شد.
پس تصویرهای پایین را مرحله به مرحله نگاه نموده ودررای گیری دقت نمایید.

مرحله اول:














مرحله دوم :






۹ فروردین ۱۳۸۹

انفجار یک بمب درشهر آتن پایتخت یونان یک نوجوان افغانی را کشت




این انفجار که درمرکز شهرآتن درمنطقه ی به نام patissia درساعت 10:40 دقیقه شب یکشنبه درنزدیکی یک موسسه دولتی رخ داد، یک نوجوان 15 ساله افغانی راکشت وخواهر 9 ساله اش را به شدت زخمی ساخت. داکتران شفاخانه صلیب سرخ میگویند قسمت های ازبدن این کودک به شدت سوخته است ونیاز به جراحی فوری دارد وما، درابتدا کوشش میکنیم چشمهای اورا ازکور شدن نجات دهیم. خانم زهرا نجفی مادر این دو طفل که ازنزدیک شاهد این حادثه بوده است، میگوید: پسرم؛ یک کیف سیاه رنگ را که درنزدیکی دروازه ورودی ساختمان گذاشته شده بود؛ برداشت وبلافاصله این کیف در دستانش منفجر شد واورا درپیش چشمانم تکه تکه ساخت. او میگوید با هیچ کسی دشمنی نداریم ولی نمیدانم کدام کسی بااین همه بی رحمی پسرم را ازمن گرفت.
دراین حال، آقای Athanasios Kokalakis سخنگوی پلیس آتن به خبرنگاران گفته است که انگیزه وهدف این بمبگذاری معلوم نیست اما باخانواده مهاجر افغانی که قربانی این بمب گذاری شده است رابطه ی وجود ندارد وآنها به طور اتفاقی قربانی این عمل خشونت آمیز شده اند. او همچنین گفته است پلیس درحال تحقیق روی مواد منفجره استفاده شده دراین بمب می باشد وهمچنین باید معلوم گردد که آیادراین بمب از زمان سنج نیزاستفاده شده است یاخیر؟ ولی گفته نمیتوانیم دراین حمله چی کسی دست داشته است.

طبق یک خبردیگرامروز حوالی ساعت 9 صبح دومرد مسلح به یک مغازه مبایل فروشی مربوط به یک مهاجرافغانی حمله نموده وکارگر این مغازه راکه یک مهاجرافغانی است؛ به ضرب گلوله زخمی ساخته است. حاجی پاترا درتماس تلفونی که بامن داشت هویت این مهاجر را کبیر محمدی ذکر نموده وگفت که وضعیت آقای محمدی خوب است ودرحال حاضر دربیمارستان evanglismos بستری می باشد.
درحالیکه کشور یونان، ناامن ترین جای برای مهاجرین افغانی ست روزانه ده ها مهاجر افغانستانی بطور قاچاق وارد این کشور میشود؛ پس ازورود، هیچگاهی آنان مورد حمایت دولت یونان قرار نمیگیرند ومجبورند درپارک ها وخیابانها بخوابند. طبق آمار که ماه گذشته ازسوی وزارت داخله یونان منتشر شده است؛ 40000 هزار مهاجر افغانی دراین کشور راجستر شده اند. دراین گزارش آمده است تنها ازماه مارچ سال 2009 تا فبروری 2010 نزدیک به 19 هزار مهاجر افغانی به طور قاچاقی وارد خاک یونان شده است. آقای کوسوتیس مسئول بخش اتباع خارجی دروزارت داخله یونان میگوید ما فقط به 200 نفر ازمهاجرین افغانی اقامه پناهنده گی داده ایم وبقیه باید به زودی خاک یونان را ترک کنند. وضعیت این مهاجرین به شدت وخیم است وسازمانهای بین المللی نیز دراین باره توجهی ندارند. همچنان هراز چند گاهی این مهاجرین مورد حملات وحشیانه گروه های فاشیستی قرار میگیرند، که تاحال چندین قربانی را درپی داشته است.

خارج شدن از یونان ورفتن به سوی کشور های دیگر که یگانه رویای این آواره گان است ، نیز کار آسانی نیست. آنها برای گذشتن ازمرز باید خودرا زیرکامیونهای باربری مخفی کنند وآنهم باید خیلی شانس داشته باشند تا به سلامت ازبندرهای پاترا وگمونیزیا عبور کنند وبه ایتالیا برسند، هنگام که کشتی های حامل این پناهجویان به بنادر ایتالیا میرسند بازهم خطر جدی رد مرز شدن وجود دارد. یک گروه ازدانشجویان ایتالیایی ویونانی که دربندرگاه ها به این آواره گان کمک میکنند درگزارشی گفته اند؛ درسال گذشته 3500 مهاجر افغانی که درجمع آنان زنها وکودکان خوردسال نیز شامل است ازبندر های ایتالیا به یونان رد مرز شده اند. این دانشجویان میگویند: آواره گان پس ازرد مرز شدن دربندر گمونیزیا دریونان، ماه هاست که درقفسه های آهنین نگه داری میشوند وازهیچ گونه حقوقی برخور دارنیستند. آنها ازوضعیت این مهاجرین که ازهیچگونه حقوق انسانی برخوردار نیستند ویدیویی را نیز تهیه نموده اند که به شدت درد آوروغم انگیز است. آنها میگویند خیلی اززنهایی که حامله بوده اند درداخل این قفس ها طفل شانرا به دنیاآورده اند.

ویدیو ازمهاجرین که بندر گمونیزیا درقفس های آهنین نگه داری میشوند:

۲ فروردین ۱۳۸۹

رسید مـــژده گل

رونق عهـــد شبابست دگــر بوستان را /  میرسد مـــژده گل بلبل خوش الحان را
ای صبا گر به جوانان چمـن بـاز رسی  خدمت ما برسان سرو گل ریحـــان را

عید نوروز مبارک باشد.

وقتی بهار می آید وهوا گرم می شود من میترسم، چون بادهای جنوب شروع به وزیدن میکند ودشت ها دشت افیون در سرزمینم گل میکند. بادهای جنوب که میوزد صدها خیل ازساتور به دستان به بوم وبر سرازیر میشود و جشن وعید را با خون وانفجار به ماتم وعزا تبدیل میکند.  من ازاین فصل خاطره خوبی ندارم. اما بازهم باید امید وار بود وتلاش کرد. من باتمام ناامیدی هایم خصوصا دراین روزها که عده ای ازساتور به دستان به کمک برادران شان به کابل وارد شده اند، آنانیکه هجده سال پیش کابل را به حمام خون تبدیل نمودند، آنانیکه روزانه حداقل سه بار کابل را راکت باران میکردند وآنانیکه 65000 انسان کابلی را فقط به خاطر رسیدن به قدرت کشتند، نکند بازهم قلب کشورم را نشانه رفته باشند.  من ازبهار میترسم خصوصا امسال که قبل ازشروع آن پارلمان کشور وکسانی ازطرف شهروندان هم میهنم به حیث نماینده ومدافع حقوق آنها تعیین گردیده اند؛ خون ده ها هزار انسان بی گناه را به گرگ های آدم خوار بخشیدند. حال بیشتر میترسم چون میبینم هیچ چیزی درکشورم به جای خودش نیست وفقط ،  زر و زور وتزویر است که آنجا حاکمیت میکند.  ولی بازهم به هموطنانم باور دارم که دیگر همه چیز را دانسته اند.  من باکمال بی باوری بازهم آرزومندم سال نوبرای همه واقعن نو وسبزباشد.  امید وارم سال نو، سال پرازخوشی ، شادکامی، صلح وصفا وصمیمیت برای همه مردم دنیا وخصوصا مردم رنجدیده ای افغانستان عزیز باشد. آرزومندیم دیگه سالهای قبل تکرار نشود. امید وارم درسال نو خورشیدی همه ی هموطنانم دست به دست هم دهند وهمگی به اتفاق هم ودرکنار هم ، درپاک سازی کشور ازغمها، دردها ومصیبت ها تلاش نمایند.

به عنوان تحفه نوروزی 


۱۶ اسفند ۱۳۸۸

۱۱ اسفند ۱۳۸۸

اعتراض علیه نژادپرستی در ایتالیا

صبح امروز صد ها هزار شهروند خارجی وایتالیایی درشهرهای مختلف ایتالیا درخیابانها ریختند وعلیه تصمیم دولت درمورد فسخ قوانین مهاجرت، اعتراض نمودند. تصمیم منحصر به فرد در اروپا، به دلیل داشتن(xenofobo)یاترس ازبیگانه ها. اگر قانون جدید درایتالیا به اجرا گذاشته شود، پیوستن به جامعه این کشور خیلی دشوار خواهد بود. زیرا این قانون خارجی هارا به قشرهای متفاوت اجتماعی تقسیم میکند.

گفته میشود امروز بسیاری ازکارگران خارجی به رسم اعتراض دریک اقدام بی سابقه ی ازرفتن به کار خود داری نموده اند. آنها همچنین با نشر اعلامیه های گفته اند که تا بیست وچهار ساعت دیگر ازسرویس های شهری استفاده نمیکنند وبرای خرید نیز تنها به مغازه های خارجی ها خواهند رفت. مهاجرین پس ازساعت ها راهپیمایی درمراکز شهرها تجمع نموده وکلاس های مختلف آموزش زبان را دایر نمودند. دراین کلاسهای زبان، آنان دریک فضای آزاد به شهروندان خارجی زبان مادری خویش را تدریس میکنند. این کلاسها ازساعت 2 بعد ازظهر آغاز گردیده وقرار است تا ساعت ها ادامه پیدا کند.
بعضی ازرسانه های آزاد ایتالیا همزمان باپخش خبرهای درمورد تظاهرات ، گزارشهای را درمورد کسانی که اخیرا قربانی نژاد پرستی درایتالیا شده اند نیز منتشر کرده اند. دراین آمار بیشترین قربانی را افریقایی ها تشکیل میدهند.

دولت ایتالیا اعلام نموده است؛ همه کسانی که ازاوایل سال 2010 به بعد به شکل غیرقانونی وارد ایتالیا میشوند ازطرف دولت مجرم حساب گردیده ومجازات میشوند. این مجازات شامل 6 ماه زندان وجریمه های نقدی است که حتا جوانان زیرسن هجده سال را نیز دربر میگیرد. گفته میشود همزمان با تظاهرات مهاجرین درایتالیا، امروز فرانسه، اسپانیا ویونان نیز شاهد تظاهرات گسترده دردفاع ازمهاجرین بوده است.
سازمانهای غیردولتی، دانشجویان، خبرنگاران، نویسنده گان واکثرشخصیت های بزرگ اجتماعی نیز با نشر مانیفست زیرعنوان " به دوست من دست نزنید" ازاین حرکت مهاجرین درایتالیا پشتیبانی کرده اند.

دراین مانیفست همچنین از یکی از بزرگترین شاهکارهای لئوناردو داوینچی " مونالیزا" نیز استفاده شده است. نویسنده گان این مانیفسیت که اکثرا، نویسنده گان، فلم سازان وخبرنگاران میباشند؛ تصویر مونالیزا را به شکل یک زن سیاه پوست درآورده ودرآن نوشته اند مونالیزای سیاه.
دراین مانیفست هشدار داده شده است که مردم نباید مشکل نژاد پرستی را به مهاجرت ربط دهند، زیرا این درد حتا بانبود مهاجرین نیز درمان نخواهد شد ورتنهاراهی ست برای توجیه تمام خشونت ها علیه خارجی ها ومهاجران ومصئونیت عاملین آن.
دراین مانیفست ازهمه شهروندان،انجمن ها ، اتحادیه ها و سیاستمداران خواسته شده است که دربرابر گفتمان های نژادپرستانه محتاط باشند. همچنان ازهمه احزاب سیاسی خواسته شده است؛ اگراحترام به حقوق بشر دارند ازهرگونه اتحاد با حزب فاشیستی lega nord یا دیگر سازمانهای نژاد پرست.

دولت وجامعه مدنی برای مبارزه علیه نژاد پرستی هرچه سریعتر اقدام نموده واین اصل را ازطریق کانون های اموزشی وفرهنگی به اجرا بگذارند.
این مانیفست تاحال توسط بسیاری ازسازمانهای سیاسی وشخصیت های معروف فرهنگی وسیاسی چون Dario Fo,برنده جایزه نوبل ادبیات،Moni Ovadia, Gino Strada, Beppe Grillo, Roberto Saviano وغیره امضا شده است.
درمیان کشورهای اروپایی ایتالیا کشوریست باسابقه طولانی نژاد پرستی وفاشیزم. باآنکه پس ازسقوط فاشیزم مردم این کشور کوشیده است این معضل اجتماعی را به نحوی ریشه کن کند، اما دیده میشود باگذشت 65 سال ازسقوط مرگبار فاشیزم دراین کشور هنوز هم سازمانهای زیاد ازاین دسته علنا درصحنه های سیاسی وفرهنگی ظاهر حضوردارند. یکی ازنمونه های آن حزب لیگه نورد(lega nord) است که هم اکنون ازقدرت قابل ملاحظه دردولت وپارلمان برخوردار است وبارها کوشش نموده است ایتالیا را نظر به ایدیولوژی که دارند به دوشاخه جنوبی وشمالی تجزیه کنند. آنها معقد هستند که فقط شمالی ها ایتالیایی الاصل بوده وجنوبی ها اکثرا مهاجرین هستند که درمرورزمان درایتالیا مسکن گزین شده اند. ازسوی دیگر چون بیشترین منابع اقتصادی ایتالیا را شمال این کشور تشکیل میدهد ؛ بناء جنوبی ها به نظر احزاب دست راستی وفاشیست مفت خورانی اند که همیشه ازمنابع استفاده نموده وخودشان قادر به هیچ کاری درعرسه اقتصادی این کشور نیستند.

نظام سياسي ايتاليا نیزويژگي متما يز از ديگر دموكراسي هاي غربي دارد. البته بخشي از اين ويژگي ها به خاطر ساختار جمعيتي و اقتصادي و موقعيت جغرافيايي ايتاليا است. اين كشور در جنوب اروپا، اگرچه پس از جنگ جهاني دوم در جرگه كشورهاي بلوك غرب قرار گرفت. اما يكي از بي ثبات ترين كشورهاي اروپاي غربي از لحاظ سياسي است. در 65 سال گذشته 56 دولت در ايتاليا به قدرت رسيدند. متوسط عمر اين دولت ها كمتر از يك سال بوده است.
بارها به خاطرمشکل مهاجرین دولت ایتالیا به بحران های جدی مواجه شده است؛ زیرا احزاب چپی این کشور، مدام ازپذیرفتن مهاجرین حمایت مینمایند ومعتقد هستند که جامعه پیر ایتالیا بدون نیروی مهاجر قادر به پیشرفت نیست. هم اکنون دراین کشوربیش ترین کارگران حرفه ای فابریکه های بزرگ را خارجی ها تشکیل میدهد وطبق اظهارات کارشناسان اجتماعی ؛ ایتالیا به هیچ عنوان قادر به جا گزینی یک نیروی داخلی دراین عرصه نیست. ازسوی دیگر احزاب دست راستی براین باور اند که وجود مهاجرین، همواره باعث بحرانهای اقتصادی گردیده وهمچنین گراف جنایات را افزایش داده اند.

درسال 2007 دولت چپی ایتالیا نسبت به اختلافات شدید برسر موضوع مهاجرین تحت فشارهای شدید به بحران مواجه گردید و بالاخره؛ رومانو پرودوی محبوب ترین صدراعظم این کشور مجبور به استعفا شد.
اما این مشکل با سقوط دولت نیز حل نشده باقی ماند واکنون که احزاب دست راستی قدرت را دراین کشور در دست دارند، این بحران همیشه دربین دولت وپارلمان وجود داشته وهرازچند گاهی ، شدت میگیرد. دراوایل سال 2009 دولت ایتالیا قانون جدیدی را درمورد خارجی ها دراین کشور به پارلمان پیشنهاد نمود که باعث جنجالهای بزرگ درعرصه های سیاسی_ اجتماعی دراین کشور شده وپس ازاعتراضات گسترده دراین کشور؛ باعث دوگانگی پارلمان ودولت وبالاخره حزب دست راستی آزادی که حزب صدراعظم کنونی ایتالیا را به انشعاب مواجه ساخت.