۲۲ مرداد ۱۳۸۹

دامنه کشتار مردم هزاره توسط کوچی طالبان از بهسود و دایمیرداد به کابل رسید


کبیر سالاری کابل 
گروه عظیم ازتظاهرات کنند گان ازغرب کابل بسوی مرکز شهر حرکت نموده اما نیروهای پلیس، اردوی ملی ونیروهای امریکایی برای جلوگیری آنها درحال تنگ کردن حلقه محاصره هستند. آنها با شلیک های هوایی میخواهند مردم را متفرق کنند ولی جمعیت خشمگین درحال افزایش است.
ساعت هشت صبح امروز بیست و دوم اسد، درگیری مسلحانه بین کوچی ها و هزاره های ساکن در منطقه جبار خان، در کنار شهرک جاجی نوروز بای در کابل اتفاق افتاد که منجر به کشته و زخمی شدن بیش از ده تن شده است. این درگیری در مربوطات حوزه سیزدهم امنیتی پولیس و در محدوده های دار الامان، در دامنه های کوه های غربی کابل ( کوه قورغ ) صورت گرفته است.
جوان هزاره که امروز درغرب کابل توسط کوچی های مسلح کشته شد
هزاره ها کوچی ها را در منطقه متهم به تیر اندازی بالای خانه ها و افراد غیر نظامی می کنند، اما کوچی ها مدعی اند که هزاره در این منطقه شروع به حمله کرده اند. در حالیکه شاهدان عینی از کشته شدن تعداد زیاد از هزاره های ساکن در این منطقه خبر داده اند که توسط کوچی های مسلح هدف قرار گرفته اند. اما گزارش ها می رساند که تا هنوز یک تن از هزاره ها در نتیجه شلک افراد پولیس کشته و چند تن دیگر نیز زخمی اند.
گفته می شود درگیری زمانی اتفاق افتاد که مردم برای تثبیت زمینهای خود به منطقه رفته بودند و از طرف کوچی های مسلح مورد حمله قرار گرفتند. گزارشهای اولیه حاکی از آن است که دها تن از کوچی های مسلح بعد از برخورد با مردم منطقه، به تمام کسانی که در محل برای تفریح گرد آمده بودند نیز حمله کرده و چند تن آنها را زخمی ساخته اند.
این منطقه یکی از مناطق مورد منازعه در کابل بین هزاره ها و کوچی ها می باشد که همه ساله مشکلاتی را به بار می آورد اما این بار این رویارویی منجر کشته و زخمی شدن افراد شده است.
مردم پس از کشته شدن یک تن توسط یک مامور پولیس دست به تظاهرات زده و گزارشها می رساند که هنوز صدای شلیک در منطقه شنیده می شود.
این حادثه در منطقه ای از کابل پایتخت اتفاق می افتد که در سه کیلومتری آن یک مرکز مجهز اردوی ملی قرار دارد و هزاران فرد مسلح اردو در آنجا مستقر هستند. مردم محل پولیس را به حمایت از کوچی ها متهم کرده و مدعی اند که پولیس به طرف آنها شلیک کرده اند. اما نیرهای امنیتی ادعا دارند که برای مهار کردن جنگ به منطقه آمده اند و از بروز حوادث وحشت ناک جلوگیری نموده اند.
نیروهای پلیس درحال شلیک بسوی تظاهرات کننده گان (عکس از گیتی امیج)
این حادثه به دنبال حمله کوچی ها در ولسوالی های بهسود و دای میرداد میدان وردک که دهها کشته زخمی برجای گذاشت، اتفاق افتاده است. چند ماه قبل دسته های مسلح از کوچی به ولسوالیهای بهسود و دادی میرداد میدان وردک حمله نموده و تعداد از مردم بی گناه هزاره ها را به شهادت رساندند. آگاهان مسایل بر این عقیده اند که این حرکت ها کاملا سازماندهی شده است، و هدف از این گونه حرکت های مختل کردن اوضاع در شرایط حساس انتخابات دور دوم مجلس نماینده گان می باشد.
رویاروی کوچی ها با هزاره بر سر زمین پیشینه ای طولانی دارد و همه ساله در نقاط مختلف افغانستان این کشمکش ها قربانی های خود را می گیرد، اما این اولین بار است که در کابل این درگیری ها منجر به کشته و زخمی شدن افراد می گردد.
یکی ازمردم هزاره که با شلیک پلیس زخمی شده
گزارش های تائید ناشده حاکی از آن است که افراد ملا تره خیلی نماینده کوچی ها در این درگیری دست داشته و ظاهرا بیشتر شلیک از سوی نیروهای او صورت می گیرد. تا هنوز آمار دقیق تلفات به دلیل محاصره بودن منطقه از سوی نیروهای امنیتی، وجود ندارد اما احتمال افزایش تلفات غیر نظامیان وجود دارد و ممکن است این رقم افزایش یابد.
گروه عظیم ازتظاهرات کنند گان ازغرب کابل بسوی مرکز شهر حرکت نموده اما نیروهای پلیس، اردوی ملی ونیروهای امریکایی برای جلوگیری آنها درحال تنگ کردن حلقه محاصره هستند. آنها با شلیک های هوایی میخواهند مردم را متفرق کنند ولی جمعیت خشمگین درحال افزایش است.
تظاهرات کننده گان درغرب کابل دربرابر حمله کوچی های طالبان(عکس از گیتی امیج)

وضعیت فوق العاده در کابل، حمله جنایتکاران کوچی با سلاح های سنگین به جان و مال مردم هزاره


حوزه ششم پلیس در غرب کابل به آتش کشیده شد. از حوزه سیزدهم در پل خشک نیز دود غلیظ آتش برخواسته است. هر لحظه به جمعیت مردم هزاره برای اعتراض افزوده می شود. یک خبر تایید نشده حاکی از آن است که یکی از پسران رحیم وردک وزیر دفاع کار هماهنگی پلیس و کوچی ها را برای حمله بر مردم هزاره انجام می دهد./ ساعت شش عصر به وقت کابل


عکس ازکبیر سالاری
تمام راه های ارتباطی به غرب کابل توسط پلیس و اردوی افغانستان مسدود شده است. دشت برچی در غرب کابل در محاصره می باشد. صدای تیراندازی از نواحی مختلف غرب کابل به گوش می رسد. تاکنون بیش از ده تن از مردم هزاره کشته شده اند./ ساعت پنج و نیم عصر به وقت کابل
عکس ازکبیر سالاری

امروز در منطقه ی دارالامان شهر کابل، کوچیان مسلح به جان و مال مردم هزاره حمله کردند و تاکنون 6 تن از مردم هزاره کشته و 16 تن زخمی شدند.
هم چنان قرار معلومات مردم، بیش از پانزده تن از مردم هزاره اسیر کوچی می باشند که از این میان 3 تن زخمی شدگان توسط اردوی ملی زخمی شده اند.
تظاهرات مردمی از دشت برچی و اکنون در مناطق مختلف مانند کوته سنگی ادامه دارد.

راهپیمایی و اعتراض خودجوش مردم هزاره/ عکس از گتی ایمیج
تمام راه های ارتباطی به غرب کابل توسط پلیس و اردوی افغانستان مسدود شده است. دشت برچی در غرب کابل در محاصره می باشد. صدای تیراندازی از نواحی مختلف غرب کابل به گوش می رسد.
گفته می شود کوچی های مسلح که به مردم در غرب کابل حمله کرده اند، افراد وابسته به ملا تره خیل کوچی می باشند. چند روز پیش نظامیان ملا تره خیل بروی مردم در شهر کابل آتش گشودند که در نتیجه ی آن هفت تن به شدت زخمی شدند. دو تن از زخمی شدگان در شفاخانه جان دادند. خانواده های قربانیان خواهان محاکمه ی ملا تره خیل می باشند و او را مستقیم در کشتن مردم دخیل می دانند.

۱۵ مرداد ۱۳۸۹

افغانستان، جنگ وتجاوز گسترده به زنان، بدون کیفر

خودکشی زنان برای خلاصی از خشونت وفرارازخانه برای رفتن به مدرسه، رویایی برای رسیدن به عدالت برای زنان افغانستان است. داستانهای این قشر ازجامعه افغانستان حقایق وتراژدی های زیادی را حکایت میکند.
خشونت جنسی درتمام اقشار جامعه بسیار گسترده است واکثر قربانیان آن بین 7 تا 30 سال عمر دارند، اما دراین زمینه اطلاعات کافی در دسترس نیست زیرا درموارد زیادی به دلیل ترس هیچ زنی جرئت گفتن آنرا ندارد ونظربه سنت های حاکم درجامعه افغانستان؛ انتشار اینگونه خشونتها، رسوایی خانواده پنداشته میشود ورنج درد ناک اجتماعی را درپی دارد. ازسوی دیگر جستجوی عدالت برای یک زن که متهم به زنای محصنه شده باشد؛ خشونت های بیشتری را به دنبال داشته وشکایت ازآن نیز دستیگیری قربانی را سبب میشود. دردناک تر ازاین، درافغانستان تاهنوز کلمه تجاوز تعریف نشده باقی مانده است وبه همین سبب است که دختران خورد سالی که به شوهر داده میشوند؛ بدون اینکه ازشوهرانشان راضی باشند، به جبر وزور به داشتن رابطه جنسی وادار میشوند واین مورد درحالیکه ازنگاه قوانین بین المللی حقوق بشر، تجاوزجنسی تعریف شده است؛ درکشور افغانستان درنظر گرفته نمیشود. زنان افغانستان درخانه، در خیابان، درمحل کار وحتی درمدرسه ها نیز اگر تنها باشند درمعرض خطر تجاوز جنسی هستند.
مصونیت از مجازات برای تجاوز جنسی تقریبا عام است. درسال 2009 دونفری را که متهم به تجاوز به یک دختر خورد سال شده بودند؛ به شکل غیر منتظره ی توسط رییس جمهور کرزی بخشیده شدند. خلاءدرنظام قضایی وپیروی ازقوانین سنتی وافراطی دربسیاری ازولایات؛ روز به روز زن ستیزی را دراین کشور بیشتر ساخته است. اکثریت زنانی که مورد تجاوز قرار میگیرند ویا متهم به زنای محصنه میشوند؛ بدون هیچ باز پرسی؛ یا توسط اعضای فامیل شان کشته میشوند ویاهم توسط حاکمان محلی. این مورد اکثرا درمناطق روستایی وجنوب شرق کشوربیشتر رایج است وبسیاربه ندرت گزارش داده میشوند. بطور مثال درسال 2008 تنها "96" مورد قتل ودرسال 2009 تنها "35" مورد گزارش شده واین واضح است که تعداد قربانیان بسیار بالاتر وبیشترمی باشد. مصئونیت ازمجازات برای عاملان خشونت وتجاوزنیزبه یک امر عادی تبدیل شده است، تحقیقات سازمانهای حقوق بشری نشان میدهد که 39% افراد متهم به تجاوز وخشونت؛ ازطرف اشخاص صاحب نفوذ وقدرتمند محلی مورد حمایت وپشتیبانی قرار میگیرند.
"ازسوی دیگر راه حل های رایج درجامعه قبیلوی افغانستان برای اصلاح تجاوز جنسی نیز چنین است: ازدواج با متجاوز، دادن پول به خانواده قربانی، متهم کردن قربانی به زنای محصنه ویاهم کشتن آن برای پاک کردن توهین خانوادگی."
گزارش دیده بان حقوق بشر، ژوئیه 2010
تهدید وارعاب علیه زنان که کار میکنند ودر زندگی عمومی مشارکت دارند، بطور گسترده درافغانستان ادامه دارد. دراین میان؛ اعضای پارلمان وشورای ولایتی، افسران پلیس وزنان که در دفاتر سازمان های بین المللی (ازجمله سازمان ملل متحد) وسازمانهای غیردولتی کارمیکنند، زنان که درسازمانهای مدافع حقوق بشر ویاسازمانهای مدافع حقوق زن فعالیت دارند، زنان هنر پیشه، خواننده و خبرنگاران تلویزیون؛ بطور دایم ازطرف افراد وابسته به طالبان ، قوماندانهای محلی، رهبران قبیلوی _مذهبی، افراد خانواده، جامعه وحتا توسط مقامات دولتی مورد حمله وتهدید قرار میگیرند.
به شکل تلفونی
شب نامه ها
( تهدید به مرگ به اشکال وحشتناک برای زن وخانواده اش، توسط افراد طالبان ودیگر گروپ های افراطی نوشته شده وبه آنها تحویل داده میشود. تعقیب وتوهین درخیابان.
حمله وتخریب خانه ها ودفاتر آنهاوتهمت وافترا برای ترور شخصیت آنها درجامعه ازمواردی ست که هرزن افغانستانی که میخواهد درزندگی اجتماعی سهم داشته باشد، باآن روبروست.
پرخاشگری فیزیکی
سوء قصد وحمله بالای زنان فعال افغانستان بسیار معمول است. بطور مثال ملالی جویا، نماینده پارلمان در سال 2006 درداخل پارلمان مورد حمله فیزیکی قرارگرفت و درسال 2007 ازمجلس نماینده گان اخراج گردید. خانم جویا پس ازاخراج شدن ازپارلمان مدام تهدید به مرگ میشد، زیرا اوجنگ سالاران را درپارلمان به چالش کشیده بود وبرای آن زندگی اش به یک زندان تبدیل شد که نیاز به محافظان بی شماری داشت، خودش نیز به زندانی ی که هرشب باید محل اقامتش را تغییر میداد.
قتل
به عنوان مثال ملالی کاکر، یک افسربلند رتبه پلیس در ماه سپتامبر 2008 به قتل رسید. ملالی درراس یک گروه ازپلیس قندهار قرار داشت که خشونت های خانوادگی را بررسی میکرد. ستاره اچکزای، یکی ازاعضای شورای ولایتی که زنان را به مبارزه برای گرفتن حقوق انسانی شان تشویق میکرد، درماه آپریل 2009 درقندهار کشته شد، شیما رضایی مجری یک برنامه موسیقی درتلویزیون خصوصی طلوع درماه مه 2005 درخانه اش درشهر کابل به شکل مرموزی کشته شد، خانم ذکیه ذکی معلم و رییس یک رادیوی خصوصی پس ازدریافت چندین تهدید به مرگ، درماه ژوئن 2007 درشهر جبل السراج ولایت پروان درخانه اش به قتل رسید، شکیبا سانگه آماج خبرنگار تلویزیون شمشاد درماه ژوئن 2007 درخانه اش درشهر کابل کشته شد وخانم نرگس تنها دکتر ولادی نسائی درولسوالی گلستان ولایت فراه درماه ژوئن 2009 همراه با شوهر وپسرش به قتل رسید. اینها تنها گوشه ازحقایق پنهان وتراژدی های غمناک زنان افغانستان است که تاحال هیچ یک ازاین قتل ها تحت پیگرد قانونی قرار نگرفته اند.

هم اکنون بعضی از زنان فعال درعرصه های سیاسی، فرهنگی واجتماعی پس از دریافت تهدید های مکرر، مجبور به عقب نشینی میشوند؛ آنها برای فرار ازمرگ خانه نشینی را اختیار نموده وامیدوارند اینگونه خود وفامیلش را نجات دهند. بسیاری دیگرباوجود این همه خطر، برای حفظ رول شان درجامعه و رسیدن به عدالت اجتماعی ودفاع ازحقوق زنان به مبارزه شان ادامه میدهند.
آزادی زنان افغانستان از انحصار "برقع" بزرگترین هدف جامعه بین المللی درسال 2001 بود، ولی امروز برقع برای زنان افغانستان به یک حمایت کننده خاص تبدیل شده است. دریچه های پارچه ای که ترس های زنان افغانستان را مخفی می سازد وبرای خلاص شدن ازشرآن تنها یک حرکت دست کافی نیست، زیرا این پنجره ها با میخ های بزرگی به صورت زن افغانستان محکم شده است وسالها فعالیت وجانبازی نیاز است تا آنرا برکَنَد ودورش .
زنان درمجلس
سهم زنان درپارلمان کشور 25درصد است، یکی ازبالاترین آمار درجهان وبه ظاهر یک دستاورد بزرگ. اما درعمل ؛ تاثیرو وزن زنان درپارلمان چی اندازه است؟ متاسفانه باید گفت: "بسیار کم" ملالی جویا به دلیل مخالفت با جنگ سالاران درسال 2007 از پارلمان اخراج گردید""، درحال حاضر او به یکی ازچهره های شناخته شده ونماینده مبارزان زن افغانستان برای حقوق بشردرعرصه بین المللی تبدیل شده وجوایز بسیاری را دراین زمینه ازآن خود کرده است. ملالی جویا گفته است : نقش اکثریت زنان درپارلمان افغانستان نمادین است. بعضی ازآنها به شدت بنیاد گرا هستند ونظربه تاثیر پذیری ازجامعه مرد سالار افغانستان؛ با زنان دیگر کاملا مردانه برخورد میکنند. او میگوید: "یکی ازهمکارانم درپارلمان به من حمله کرد وگفت اگرساکت نباشی کاری میکنم که هیچ مردی جرئت کردن آنرا نداشته باشد!" ملالی می افزاید: اکثریت زنان درپارلمان، با دولت سازش میکنند تا زندگی آرامی داشته باشند، زیراازشرایط موجوده میترسند. ازسوی دیگردرپارلمان زنان دموکراتیک بسیار کم وانگشت شمار اند، کسانی که سازش را نمی پذیرند وتصمیم میگیرند حقایق را بگویند؛ مورد حمله وتهدید قرار میگیرند، چنانچه برای من اتفاق افتاد. برای همین؛ آنها بیشتر اوقات ساکت هستند."

۲۹ تیر ۱۳۸۹

دروغ های شاخدار کرزی درکانفرانس کابل

امروز کابل شاهد چهارمین کانفرانس بین المللی بعد از ؛ توکیو، لندن وپاریس درمورد افغانستان بود؛ بزرگترین کانفرانس به میزبانی دولت افغانستان که درآن بانکی مون دبیر کل سازمان ملل متحد ونماینده گان بلند پایه 70 کشور وسازمان بین المللی شرکت نموده بودند. حامد کرزی دراین کانفرانس کوشش نمود بار دیگر جامعه جهانی را فریب داده و حمایت آنها را برای ادامه حکومت فسادش جلب نماید او درسخنانش دیدگاه تازه تر ومتمایل به بی طرفی عنعنوی افغانستان را نیز به نحوی بازتاب داد؛ چیزی که  شاید دولت امریکا نظر به پیمان همکاری استراتیژیکی اش با افغانستان، از رییس جمهور کرزی انتظار نداشت .
" دید ما برای افغانستان همانا کشوریست که منحیث نقطه وصل تمدن ها ونه محلی برای براندازی کار وزار جهانی علیه تروریزم وتقابل تمدن ها مطرح باشد." 

ازسوی دیگر درحالی کرزی همیشه طالبان را برادرانش خطاب میکند، این بار او درحضور نماینده گان بلند پایه کشورهای غربی آنها را دشمنان شریر وحشی خطاب نموده گفت:  اینها تمامی اصول اسلامی وبین المللی را زیر پا میکنند. او همچمنان گفت:  ازهمه میخواهم تادید شانرا از جنگ با دشمن مشترک فراتر برده وروی هدف اصلی مان که همانا یک افغانستان امن، مرفع وباثبات است متمرکز سازیم. 
کرزی همچنان کوشش کرد اعتماد کشورهای غربی را که ازفساد گسترده حکومتش به ستوه آمده اند دوباره جلب نموده وبادروغ های شاخدارش آنها را اطمینان دهد که دولت او برای ازبین بردن فساد اداری تلاش نموده است اوگفت: " اطمینان میدهم که سایر نهاد های ضد جرایم وضد فساد مانند دفتر مبارزه باجرایم سنگین وسارونوالان ضد فساد وقضات ازمبانی ومنابع حقوقی برخوردار خواهند شد که برای پیگرد سریع وعاری ازهرگونه ترس نیاز است." 

مصرف کمک های بین المللی ازطریق بودجه دولت و واگذاری مسئولیت امنیتی به نیروهای داخلی ازمسائل مهمی بود که دراین کانفرانس مطرح شد. حامد کرزی 
دراین موارد گفت : ایالات متحده امریکا وکشورهای کمک کننده گفته اند  که 50 درصد ازجمله 13 ملیارد دالری را که به افغانستان وعده داده اند؛ ازطریق حکومت افغانستان به مصرف برسد. او همچنان تعهد سپرد که تاسال 2014 نیروهای امنیتی افغانستان مسئولیت تامین امنیت وتنفیذ قانون را بردوش گیرند.

سخنان کرزی درکانفرانس کابل گرچند تازه تر بود وپیام های زیادی برای جامعه جهانی ومردم افغانستان داشت ؛ اما درشرایط کنونی برای هر شهروند افغانستان غیر قابل باور می نماید؛ زیرا درطول هشت سال گذشته اوبا وعده های دروغینش هیچ کاری برای تغییر زندگی مردم وحداقل بوجود آوردن یک امنیت سرتاسری درکشور انجام نداده وبرعکس با مافیای وابسته  اش افغانستان را به کشوری؛ چور وچپاول، اختلاس، گسترش مواد مخدر وترس تبدیل نموده است.

درطول هشت سال گدشته تمام کمک های بین المللی درافغانستان فقط درجیب های اطرافیان مافیایی کرزی چرخیده است وبا همین پول ها ست که گل آغا شیرزی معروف به "بولدوزر حامد کرزی" اسد الله خالد، احمدولی ودیگر اطرافیان قبلیه اش یگباره صاحب ملیارد ها دالر، شهرک های خصوصی وبلدینگ ها وشرکت های تجارتی گردیدند وحالا هرکدام شان خودرا قدرت های مستقل درکشور میدانند وهیچ نیروی قادر به کانترول آنها نیست.

ازسوی دیگر بیشترین پروژه های بازسازی، امنیتی واقتصادی موسسات بین المللی نیز دراختیار همین گروپ های قبیله است. بطور مثال پسر شیخ استخاره گر؛ تمام پروژه های بازسازی تیم PRT را دراختیار دارد وروزانه صد ها هزار دلار را به جیب میزند.  لازم است آقای کرزی قبل از ایراد سخن درمورد تنفیذ قانون وعدالت درکشور اول باید تصفیه حسابی با اطرافیانش داشته باشد تا بتواند اعتماد مردم را نیز درمورد سخنانش جلب کند. ملای استخاره گر وپسرش به عنوان بزرگترین دزدان سرمایه ملی، گل آغا بلدوزر وبرادرش رازق شیرزی معروف به شهنشاه اسپین بولدک، اسد الله خالد واحمد ولی معروف به پادشاه هرویین به عنوان بزرگترین مافیای مواد مخدر ودزدان سرمایه ملی را باید کرزی مهار ومحاکمه کند تا مردم دوباره به آدم بی کفایت مثل او اعتماد کند وگرنه این گزافه گویی ها هیچ دردی را دوا نخواهد کرد.





۲۵ تیر ۱۳۸۹

طرح دفاع محلی پتریوس واشتباه دیگر

این هفته خبرهای تکان دهنده ی ازافغانستان شنیدم دراین میان خبر طرح دفاع محلی جنرال دیوید پتریوس واقعن تمام وجودم لرزاند وباخود گفتم تاکی این امریکایی ها مردم مارا به مسخره میگیرند؟ اینها هشت سال است با طرح های مسخره شان مردم ما را تباه کرده اند وحال که دانسته اند افغانستان بدون داشتن یک ارتش قوی وملی هیچ گاهی روی امنیت وثبات را نخواهد دید، بازهم این مسخره بازی ها چیست؟ آیا امریکایی ها وقتی دیده اند که هیچ شانسی برای پیروزی دراین کشور ندارند ودرطول هشت سال گذشته با مصرف ملیارد ها دالر وازدست دادن صد ها سرباز، جز تربیت مارهای آستین وجز تقویت مافیای مواد مخدر وتروریزم چیزی دیگری نصیب شان نشده است میخواهند درموقع ترک این کشور دوباره با توضیح اسلحه دربین مردم درحالی که هیچ تضمینی برای کانترولش وجود ندارد، حمام خون دیگری را به راه بیاندازند؟ آیا این امریکایی ها احمد ولی کرزی، مطیع الله و گل آغا شیرزی را با پول های گزاف از طریق قراردادهای امنیتی، ساختمانی و اکمالاتی به جایی رساندند که حالا نه حامد کرزی و نه هیچ قدرت دیگری، توان مهار آن ها را در خود نمی بیند عبرت نگرفته اند؟ شاید هم این جنرال امریکایی افغانستان را باعراق اشتباهی گرفته باشد وبدون درنظر گرفتن پیچیدگی خاص مسایل قومی واتنیکی دراین کشور فکر میکند طرحی که درعراق نتیجه مثبت داشته است درافغانستان نیز کارساز خواهد بود. گرچند کرزی در روزهای اول مخالف این طرح بود ولی بالاخره بافشارهای واشنگتن مجبور شد این طرح را قبول کند. ازسوی دیگر این طرح یک طرح جدیدی نیست وامثال این طرح بارها توسط وزیران داخله قبلی حکومت کرزی مطرح شده  وبالاخره به شکست مواجه شده است،بطورمثال درسال 2007 طرح ملیشه سازی برای حفظ امنیت برای بار اول درولایت هلمند به اجرا گذاشته شد وباگذشت اندک زمانی به شکست مواجه شد؛ زیرا افرادی که دراین طرح توسط دولت مسلح شده بودند؛ به زودی علیه نیروهای دولتی وبین المللی سنگر گرفتند. گرچند روی ناکامی این طرح درآن زمان مهر سکوت گذاشتند ولی باگذشت زمان این غده سرطانی منفجرشد وملیشه های محلی که سه ولسوالی را درولایت هلمند درکنترول داشتند؛ این ولایت را به پایتخت ومرکز فرماندهی امارات طالبان مبدل ساختند واین بود که نیروهای بریتانیایی مستقر درهلمند مجبور گشتند به طالبان باج دهند وولسوالی موسی قلعه را نیز به آنها واگذار کنند. حالا چه تضمینی وجود دارد که این نیروها دربرقراری امنیت کمک میکنند وبه صف طالبان نمی پیوندد؟ آیا مسوولیت کانترول اینها را کی به عهده میگیردتا اعتماد مردم افغانستان را باخود داشته باشد؟درحال حاضر بیش از150 هزارنیروی خارجی درکنار نیروهای داخلی افغانستان مصروف مبارزه با تروریزم وهراس افگنی ست ولی هرروز که میگذرد، افغانستان ناامن تر میشود ونیروهای هراس افگن قوی تر. زیرا هیچ گاهی نیروهای بین المللی واقعیت های جامعه افغانستان را درنظر نمیگیرند وازاین رو درشرایط کنونی هیچ شهروند افغانستانی به این نیروها اعتماد ندارد وروز به روز همان همکاری اندکی که بین مردم افغانستان ونیروهای بین المللی وجود دارد  ازبین میرود. وقتی جنرال پتریوس به فرماندهی نیروهای بین المللی مستقر درافغانستان مقرر شد؛


 گمان میرفت این شخص با درنظر گرفتن اشتبا هات فرماندهان قبلی درهشت سال گذشته، طرح های موثر تری را برای مقابله باهراس افگنی وتروریزم وآوردن صلح وامنیت درافغانستان داشته باشد ولی حالابا این طرحش؛ آخرین شانس پیروزی درمقابل هراس افگنی وتروریزم را نیزازدست خواهد داد.

۱۵ تیر ۱۳۸۹

ملا عمر دستگیر شد

مقامات پاکستان به خبر نگاران گفته اند که ماموران استخباراتی این کشورهبرگروه طالبان را دستگیر کرده اند. ملا عمر پس از اسامه بن لادن ومعاونش ایمن الظواهری درصدر لیست تروریست های تحت تعقیب داد گاه بین المللی لاهه قرار دارد وایالات متحده امریکا برای دست گیری ویا کشتن این اشخاص بیست ملیون دلار جایزه تعیین کرده است. خبرگزاری الجزیره به نقل ازرسانه های پاکستان گزارش داد؛  پاکستان اعلام کرد که ملاعمر دستگیرشد وتحت بازداشت خانگی توسط نیروهای استخبارات پاکستان (آی اس آی) درمکان نامعلومی قرار می گیرد.گرچند خبردستگیری مرد شماره یک طالبان ازسوی بسیاری ازرسانه ها به نشر رسیده است ولی تاکنون تصویری از دستگیری این شخص وجود ندارد. ازسوی دیگر قاری یوسف احمدی سخنگوی طالبان درتماسهای تلفونی باخبرنگاران خبردستگیری ملاعمر را رد نموده وآنرا یک شایعه خوانده است.

۳۱ خرداد ۱۳۸۹

وضعیت مهاجرین افغانستانی در ایتالیا و یونان و تظاهرات در دفاع از حقوق آنان

روزیکشنبه 20 جون 2010 روز جهانی پناهنده گی ست. این روز درسراسر جهان جهت همبستگی بامهاجرین گرامی داشته میشود. درایتالیا نیز طبق معمول دراین روزبرنامه های خاصی ازطرف مهاجرین وسازمانهای خیریه _حقوق بشری تدارک دیده میشود. گرچند اکثراین برنامه ها بطور سمبولیک اجرا میشوند اما درایجاد یک پیوند اجتماعی بین مهاجر ومیزبان تاثیر زیادی دارند. امسال روز پناهنده درایتالیا ویونان ؛ به دلیل برخورد بد این کشورها با پناهنده گان؛ با اعتراض گسترده ی همراه بود. تعداد ازسازمان های خیریه یونانی وایتالیایی با هماهنگی مهاجرین دراین کشورها علیه قوانین ضد مهاجرت امروز در هفت بندربحیره مدیترانه ، جایی که روزانه شاهد ورود ده ها مهاجر ازکشورهای مختلف می باشد ؛ تظاهرات کردند.تظاهرات تحت نام (WELCOME) درساعت 9 صبح همزمان در بنادر شهرهای ونیز، انکونا، باری، برندیسی درایتالیا وشهر های پاترا، ایگومونیتزیا وآتن درکشور یونان؛ باحضور هزاران نفر آغاز وبا وجود باران شدید تاساعت 12:30 ادامه یافت. آقای جینو سترادا رییس سازمان امرجنسی ایتالیا باحضور دربین تظاهرات کننده گان درشهر ونیز، فرش سبزی را که درآن واژه Welcome نوشته شده بود؛ جلوی دروازه بندر گاه کشتی، جایی که ازسال 2008 تاحال شاهد مرگ پنج نوجوان افغانستانی وعراقی بوده است؛ پهن کرد وپس ازآن درسخنرانی اش برخوردهای دولت ایتالیا نسبت به پناهنده گان را محکوم نموده وازدولت خواست برای اینکه نسل آینده ایتالیا شرمسار تاریخ نباشد باید ازسیاست های فاشیستی دست کشیده وبه تعهدات بین المللی وحقوق بشری اش پابند باشد. جینوسترادا افزود ؛ نوجوانان زیادی ازافغانستان وکشور های دیگر به دلیل زنده ماندن وفرار ازوحشت وترور فرار میکنند و با شعار های حقوق بشری که ازکشورهای غربی میشنوند، اینجا پناه می آورند واین واقعن شرم آوراست که این نوجوان درجلوی دروازه های مان زیر لاستیک های کامیون، تکه پاره شوند. اوگفت ما شاهد روزی خواهیم بود که ایتالیایی ها به دلایل رشد فاشیزم مجبور شوند این کشور را ترک کنند وبه کشورهای دیگر پناهنده گی را اختیار کنند.پس از به قدرت رسیدن احزاب ناسیونالیست دست راستی درایتالیا؛ این کشورقوانین سختی را درمورد پناهندگی به تصویب رسانده است. دراواخر سال گذشته دولت ایتالیا با تصویت قانون موسوم به Pachetto sicurezza ؛ سخت ترین شرایط را برای پناهندگی درنظرگرفت. طبق این قانون هرگونه ورود غیرمجاز به خاک ایتالیا جرم محسوب میشود وکسانی که نظربه این قانون متخلف شناخته شوند ؛ به مدت شش ماه زندان و5 تا 9 هزار یورو جریمه خواهند شد. پس ازتصویب این قانون ایتالیا بعداز یونان دومین کشور ضد مهاجر دراروپا شناخته میشود. ازسوی دیگر دوکشوریونان وایتالیا سالانه شاهد ورود هزاران مهاجر ازکشورهای افریقایی، افغانستان، ایران، پاکستان، بنگلادیش، ترکیه وعراق هستند که ازجمله اینها آمار مهاجرین افغانستانی درسال 2009 به شدت بالا بوده است. آمار منتشرشده توسط گارد ساحلی یونان درسال 2009 حکایت از ورود 19000 هزار مهاجر افغانستانی دراین کشوردارد. دراین آمار همچنان تذکر داده شده است که ممکن است تعداد این مهاجرین خیلی بالاتر باشد زیرا عده معدودی ازمهاجرین درهنگام ورود به جزیره های یونان توسط گارد ساحلی دستگیر وراجستر میشوند.
ازسوی دیگر رییس اداره مهاجرت دریونان بانشر گزارش، تعداد مهاجرین افغانی دریونان را؛ بیش ازچهل هزار نفر اعلان نموده است. دراین گزارش همچنان آمده است که ازاین تعداد فقط 200 نفر که شرایط پناهندگی را دارا بوده اند ازطرف دولت یونان پذیرفته شده وبرای آنها مدارک موقت داده شده است وبقیه بنابه نداشتن شرایط پناهندگی باید خاک یونان را ترک کنند.کشورایتالیا نیزدرسال 2009 شاهد ورود سیل آسای مهاجرین افغانستانی بوده است اما به دلایل قوانین ضد مهاجرت دراین کشور؛ این پناهنده گان یا دوباره به یونان رد مرز شده اند ویاهم مجبور به فرار ازاین کشور شده اند. درسال 2009 تنها ازبندر شهر ونیز ایتالیا 3843 مهاجر افغانستانی به یونان رد مرز شده است. عده ی ازسازمان خیریه دریونان وضعیت مهاجرین افغانستانی رد مرز شده ازایتالیا را، درد ناک توصیف میکنند. درگزارش سازمان خیریه دانشجویی دریونان آمده است: صدها مهاجر افغانستانی که ازایتالیا رد مرز شده اند دربنادر پاترا وایگومونیتزیا درقفس ها نگهداری میشوند، این مهاجرین کاملا بی سرنوشت اند و درحالیکه دربین آنها زن ها وکودکان نیزشامل هستند؛ دولت یونان هیچ توجه به آنها ندارد. گفته میشود خیلی ازخانم های حامله فرزندان شانرا دراین قفس ها به دنیا آورده اند.
درحال حاضر؛ تعداد مهاجرین افغانستانی پذیرفته شده درایتالیا به 3500 نفر میرسد ولی بازهم تعداد زیادی تا هنوز بی سرنوشت مانده اند. اکنون نزدیک به 200 مهاجر افغانستانی که درمیان آنها نوجوانان زیر سن 18 سال نیز شامل است درپارکهای شهر روم میخوابند ومنتظر رفتن به سوی کشورهای شمال اروپاهستند.
هفته گذشته چهار نوجوان افغانستان که با مخفی شدن درزیرکامیون های باربری ازبندر پاترای یونان به ایتالیا رسیده بودند؛ توسط پلیس مرزی ایتالیا دستگیر ودوباره به یونان رد مرز شدند ودر راه برگشت؛ یکی ازاین چهارنوجوان به دلیل گرسنگی وسردی پیش ازرسیدن کشتی به یونان جان باخت. باوجوداین؛ دولت افغانستان درمورد رسیده گی به وضعیت مهاجرین افغانستان دریونان هیچ اقدامی نکرده است. این درحالیست که دوسال قبل پس ازنشر گزارشهای ازوضعیت وحشتناک مهاجرین دریونان، آقای اسپنتا وزیر خارجه درآن زمان ؛ دریک مصاحبه با رادیوی آزادی گفته بود که دولت افغانستان به زودی جهت حل مشکل مهاجرین دریونان اقدام خواهد کرد.

۱۹ خرداد ۱۳۸۹

آیا کوچی ها بیچاره اند؟؟

کوچیهای تادندان مسلح پشتون،  هشت سال است برما میتازند، مردم مارا میکشند، خانه های مانرا به آتش میکشند، مال ودارایی مارا غارت میکنند وحتی کودکان مان را روی آتش کباب میکنند، درطول هشت سال مردم ما با حرکات مدنی ازقبیل راهپیمایی های مسالمت آمیز، تدویرکانفرانس های خبری، و ارتباط با سفارت های کشورهای ذیدخل درقضایای افغانستان ودرخواست کمک از دفاتر سازمانهای مدافع حقوق بشر، ازجمله سازمان ملل متحد وخواستند ازراه های معقول معضل کوچی ها با مردم هزاره را حل وفصل کنند ولی متاسفانه هیچ پاسخی مثبت دراین زمینه نصیب مردم مانشد. درطول هشت سال فعالیت های مدنی درجهت حل این معضل ما نه تنها باجانب داری کامل دولت ازکوچی ها مواجه گردیدیم ، بلکه جانب داری بعضی نهادهای بین المللی از کوچی هارا نیزشاهد بودیم.این بی تفاوتیها کاررا به جایی کشید که امسال شاهد بودیم.
امسال کوچیها بابیرق های طالب وبا نیروی کامل نظامی، مسلح باراکت وپیکا به بهسود ودایمرداد، باطرح  ازپیش سازمان دهی شده افغانستان به دوران عبدالرحمن بازگرداند، آله فشاری که برای ازبین بردن وتحت فشار قرار دادن هزاره ها ساخته شده است، ازنو به اجرا گذاشته شد. ازسوی دیگر؛ چند روز قبل ازحمله کوچی ها به بهسود؛ تمام نیروی های اردوی ملی مستقر دراین مناطق که دربین شان هزاره ها نیز بودند بنابه فرمان وزیر دفاع؛  آنجا را ترک نمودند تا زمینه قتل وغارت را برای کوچیهای طالب مساعد سازند.
بعضی خبرنگاران ما نوشته اند:  "کوچی ها هیچ گناهی نکرده اند، آنها برای بقای خویش میجنگند. – فرض کنیم "کوچی ها نیز انسانهای بی چاره وفقیر هستند که به خاطر زنده ماندن با مردم بهسود میجنگند" همه این را قبول دارند که بعضی کوچیهانیز فقیر تر ومظلوم تراز هزاره ها هستند، که همیشه به عنوان سوته توسط فاشیست های پشتون مورد استفاده قرار میگیرند." فقیر ازاین جهت که بی سواد اند ونمیدانند ومظلوم ازاین جهت که همیشه وسیله اند وحتا درنزد پشتون های خودشان نیز منزلت وکرامت انسانی ندارند؛ نه ازنگاه مال ودارایی؛ زیرا فقیر ترین کوچی ازنگاه مالی؛ شاید هزار گوسفند وشتر داشته باشند درحالیکه یک فامیل هزاره بهسودی تمام دارایی اش یک گاو چند متر زمین است که باتمام عایدات سالانه اش نمیتواند قمت دو راس گوسفند کوچی را پیداکند. آنهایی را که امسال، با تیوتاهای جاپانی، راکت وپیکا وتوپ های 82 ملی متری به بهسود ودایمرداد سرازیر شده اند؛ نمیتوان باهیچ منطقی بیچاره ومظلوم گفت. ایشان بعد ازاینکه وظیفه شان درقبال هزاره های بهسود ودایمرداد را خوب انجام میدهند ازطرف حنیف اتمر مورد عنایت قرار میگرند ودو ونیم ملیون دالر پاداش نیزدریافت میکنند. یک بار به تاریخ برمیگردیم، یک سوال تاریخی را درمورد کوچیهای مطرح میکنیم؛ جماعتی به نام کوچی درچی زمانی وبرای چه درافغانستان بوجود آمد؟ این سوال را میتوان بامرور تاریخ افغانستان بعد ازشیرعلی خان جواب گفت چون تازمان شیرعلی خان ما درافغانستان پدیده ی به نام کوچی نداریم.
آیا وظیفه ی این گروه چه بود وچرا بادریافت فرامین واسناد مالکیت مناطق هزاره نشین امر حمل سلاح را نیز ازطرف حاکم  وقت دریافت کردند؟ مسلما جواب سوال دومی این خواهد بود که عبدالرحمن جابر بعد از قتل عام 65% مردم هزاره گروه ازپشتون های بی سواد ودور ازمدنیت را جمع آوری نموده و آنها راکوچی نامه نهاد، وظیفه این گروه نیز تعیین شد، همه ساله درفصل بهاربه هزاره جات سرازیر شوید، کشت وزراعت ساکنین محل را ازبین ببرید واگر کسی درمقابل شما چرا گفت، تکه وپاره اش کنید. عبدالرحمن به این فکر بود که با تحت فشار قراردادن این چنینی افغانستان را ازوجود هزاره ها پاکسازی کند.اوبرای رسیدن به این هدف شومش بزرگترین مجسمه متعلق به سلسله شیران بامیان را که در موزیم ملی نگه داری میشد ازبین برد و مجسمه های بودا دربامیان را نیز قسما تخریت کرد.
حمله مکرر کوچیهای طالب به بهسود، دایمرداد،ناهور وقره باغ، قتل عام مردم هزاره درافشار وغرب کابل که توسط سیاف سازمان دهی شد و پس ازآن قتل عام هزاره ها دربامیان، یکاولنگ، مزارشریف وکنده پشت غزنی  وازبین بردن مجسمه های غول پیکر بودا دربامیان که بزرگترین هویت تاریخی هزاره ها به عنوان ساکنان بومی این سرزمین بود نیز، ادامه راه وپروسه عبدالرحمن است.
درحالیکه ماده چهاردهم قانون اساسی کشور؛ دولت را موظف به انکشاف زراعت ومالداری، حمایت ازدهقان ها ومالداران، اسکان کوچی ها وتوزیع ملکیتهای عامه برای افراد مستحق میکند؛ درطول هشت حلقات خاص حکومتی بیشتر به پدیده کوچی گری دامن زده اند.درزمان کرزی، نمره های ارزان قمت، بلاکهای شهر داری، شهرک جدید کارته نو ومناطق ازخوشحال خان تماما به کوچی ها داده شد ولی پدیده کوچیگری به جای اینکه ازبین برود، قوت گرفت. حلقات قوم محور پشتون هیچگاهی نمیخواهند این آله فشار را ازدست بدهند وهیچگاهی نمیخواهند پروسه عبدالرحمن را بخوابانند.
درسال 2007 درمورد کوچی ها مصاحبه ای با داکتر محی الدین مهدی داشتم. ایشان بااستناد به پروژه های حکومت های وقت درافغانستان اظهار داشتند که " چندین بار درافغانستان پروژه های برای محو کوچیگری اجرا شده است، چندین بازکوچیهای افغانستان شناسایی، نفوس شماری وبه آنها خانه، زمین وامکانات زندگی فراهم گردیده ولی بازهم این پدیده ازبین نرفته زیرا زمستان ها وقتی دوفامیل ازکوچیها به پاکستان میرود، بهار با ده خانواده جدید که اصلن هویت افغانستانی نداشتند به کشور بازمیگردند.
حال نظر به همه این واقعیت ها درپاسخ به دوستانی که فکر میکنند هیچ ژنوساید کوچیهای مسلح بابیرق سفید طالبانی شان فقط شش نفر را دربهسود ودایمرداد کشته اند، چون دیگران را نیافته اند، هزاران خانه را ومکتب را به آتش کشیده اند وزراعت ومالداری را نابود کرده اند. باید بدانیم که اگر مردم محل قبل ازحمله کوچی ازمنطقه فرار نمیکردند؛ حال هیچ کسی ازآنها زنده نبود. کوچی برای نسل کشی رفته بود بازهم خواهد رفت. چنانچه امروز بازهم از خبرها حکایت ازحمله دوباره کوچی به دایمرداد وکجادارد. کوچیهای طالب بازهم مردمی را که تازه به خانه های شان بازگشته بودند؛ فراری داده اند ومیخواهند بازهم حمام خون دیگری را، راه اندازی کنند. پس برماست که بیدار باشیم ودرمقابل این پدیده ی انسان ستیز بیاستیم وازوقوع ژنوساید ها جلوگیری کنیم.

۱۸ خرداد ۱۳۸۹

ایتالیا: گسترش اعتراض به حمله مسلحانه کوچیهای طالب به بهسود ودایمرداد


روز یکشنبه ششم جون 2010 برابر با 16 جوزای 1389، شهروندان افغانستانی مقیم درشمال ایتالیا دراعتراض به تجاوز کوچیهای طالب برمناطقی ازهزاره جات، درشهر میلان تظاهرات نمودند. تظاهرات کنندگان؛ تجاوزکوچیهای طالب به مناطق بهسود، دایمرداد، ناهور وقره باغ درولایات میدان وردک وغزنی را شدیداً محکوم کرده وبا مردم مناطق ذکر شده که درحملات کوچیها قربانی داده؛ ابراز همدردی نمودند.
تظاهرات کنندگان با صدور قطعنامه ای؛ جانبداری حلقات خاص دولتی ازجمله حنیف اتمر وزیر داخله ورحیم وردک وزیر دفاع ازکوچیهای طالب و سکوت جامعه بین المللی را دربرابر قضیه بهسود را محکوم نموده وآنرا سوال برانگیز ومرگ بار خواندند. آنها همچنین ازکشورهای ذی دخل درقضایای افغانستان ، ناتو وسازمان ملل متحد خواستند سکوت شان درقبال قتل عام هزاره ها دربهسود را بشکنند وبه تعهدات شان به مردم افغانستان جامه عمل پوشانده ، بردولت افغانستان فشار وارد کنند تا سیاست های قوم محور خویش را که منجر به نفاق وخانه جنگی درکشور خواهد شد، کنار گذاشته ودرجهت حل مشکل دایمی کوچیها ومردم هزاره اقدام نماید. تظاهرات کنندگان همچنین ازدولت حامد کرزی خواستند، درجهت اسکان کوچیها درمناطق جنوب ومحو پدیده تمدن ستیز کوچی گری هرچه سریعتر اقدام نموده وخسارات وارده درطول هشت سال حمله مکرر طالبان کوچی به مناطق بهسود ودایمرداد را بپردازد. آنها همچین ازوزیران داخله ودفاع به خاطر جانب داری ازکوچیها وکوشش درجهت ترویج فاشیزم درافغانستان خواستند فورا ازوظایف شان استعفا نمایند.
این تظاهرات؛ ساعت سه بعد ازظهر به وقت محلی باحضور اقشار مختلف افغانستانیهای مقیم درشمال ایتالیا ونماینده های بعضی موسسات انتی فاشیزم ودانشجویان ایتالیایی آغاز وبه ساعت 18:30 عصر پایان یافت.
قطع نامه :
"کمیته ضدکوچیگری وکوچ دهی اجباری افغانستانی های مقیم درشمال ایتالیا"
خطاب به جامعه ی جهانی و دولت افغانستان
امروز ما به خاطری اینجا تجمع نموده ایم تا شمارا ازواقعیت های عینی جامه افغانستان که متاسفانه درطول بیش ازهشت سال نادیده گرفته شده و روز به روز برتنش ها وبحرانها می افزاید، باخبر سازیم.  این هشتمین سال پی درپی است که کوچیهای تا دندان مسلح برمناطق هزاره نشین (ولایات مرکزی) یورش می برند وباقتل ساکنان محل، همه مال ودارایی آنها را غارت نموده وخانه هاو مکاتب شان را به آتش میکشند. این درحالیست که نیروهای امنیتی دولت فاشیستی کرزی ونیروهای بین المللی مستقر درافغانستان برای جلوگیری ازاین قتل ، غارت وتجاوز ازخود هیچ واکنشی نشان نداده وبا بی تفاوتی کامل نظاره گر آنند. امسال این لشکر آدم کش باتجهیزات کامل نظامی شان به تاریخ 15 ماه مه، برمناطق بهسود ودایمرداد وسپس به ولسوالی های ناهور وقرباغ حمله نموده وباکشتن ساکنان محل، صدها خانه ومکتب را به آتش کشیده وهزاران نفر را آواره ساخته اند. مردم ما طی این چند سال پیاپی باتلاشهای مدنی وقانونی مانند؛ تدویرکانفرانس های مطبوعاتی وراهپیمایی های مسالمت آمیزوحق خواهانه وتماس بامقامات دولتی وبین المللی وسفارت خانه های کشورهای دخیل درقضایای افغانستان وتمویل کننده گان دولت فاشیستی حامد کرزی، همچون اتحادیه اروپا ، سفارت امریکا وسازمان ملل هیج نتیجه مطلوبی را به دست نیاورده و بالعکس با جانب داری کامل دولت ازکوچیهای مسلح وبی تفاوتی سازمان ملل (یوناما) مواجه گردیده اند.

این روند که براساس برنامه های ازپیش طراحی شده توسط حلقات قوم محوروپشتونست های افراطی دراطراف آقای کرزی به جریان افتاده است؛ افغانستان را به سوی انحصار قومی قدرت پیش میبرد وهرروز تنش های شدید تری را بین اقوام این کشور دامن خواهد زد ومسلما چنین تنشهایی نه تنها پروسه دموکراتیزه کردن جامعه وگرایشات صلح خواهانه را مختل خواهد ساخت بلکه افغانستان را به سوی یک جنگ داخلی دیگر خواهد کشاند. امروزه درجهان، دوران زور، تبعیض، ظلم وخشونت به پایان رسیده است وهیچ قوم وقبیله ی این پدیده های انسان ستیز وخون آشام را متحمل نخواهد شد.
بنابراین ما یک بار دیگر ازهمه کشورهای ذیدخل درقضایای افغانستان وازجلمه اتحادیه اروپا، ایالات متحده امریکا وبویژه کشور جمهوری ایتالیا که متعهد به ریفورم سیستم عدلی وقضایی افغانستان گردیده است؛ جدا تقاضامندیم این سکوت مرگ بار را بشکنند وبه تعهدات خویش درقبال افغانستان جامه عمل بپوشانند. حضور هشت ساله شما درافغانستان به خاطر نادیده گرفتن واقعیت های عینی جامعه ؛ با مصارف گزاف مالی وتلفات سنگین جانی هیچ دردی را دوا نکرده وکماکان به شکست مواجه گردیده است، برشماست تا بدانید که افغانستان تنها به کلاه قره قول کرزی وبرادران آدمکش وتریاک سالارش خلاصه نمیشود. درافغانستان کسانی دیگری نیز هستند که تاحال کوشیده اند دربرقراری صلح وامنیت دراین کشور کمک کنند وازاین خاطر شما اصلن آنهارا احساس نکرده اید؛بدانید که اینها نیز درافغانستان میتوانند به خوبی تاثیر گذارباشند. نگذارید اینبار بهسود وبامیان به قندهار وهلمند دیگری تبدیل شود ونگذارید یکبار دیگر افغانستان به لانه تروریزم والقاعده مبدل گردد، ازخواب غفلت برخیزید قبل ازآنکه حمام خون دیگری به راه افتد.

ماهیچ دشمنی با هیچ قوم وقبیله ی درافغانستان نداریم ولی اگر ازاین بیشتر برما بتازند مانیز مجبوریم برای زنده ماندن خویش به آتش خانه مان سوز شان جواب متقابل بدهیم. اینک؛ مابرای حل معضل کنونی کوچی های طالب ومردم هزاره جات ازشما ودولت حامد کرزی موارد زیل را خواهانیم:
1 - کوچی ها باید هرچه سریعتر در مناطق جنوب اسکان داده شوند تا سمبول وحشی گری ودهشت ازافغانستان محو گردد.
2- دولت کرزی ازسیاست قوم محور(پشتونیزم) دست کشیده وعدالت اجتماعی وبرابری شهروندی را رعایت نماید.
3- وزرای داخله ودفاع به خاطر کمک با طالبان کوچی درکشتن مردم بهسود ودایمرداد باید ازوظیفه دولتی شان استعفا نمایند.
4 - دولت خسارت وارده بر مردم بهسود ودایمرداد طی هفت سال گذشته را هرچه زودتر بپردازد.
5 - هویت کوچیها وتعداد نفوس آنها توسط یک کمیته مشترک ازهمه اقوام افغانستان وسازمان ملل متحد مشخص گردد.
6- همه اسنادجعلی دردست داشته کوچی ها که دردوران حاکمان خونخوار وهزاره ستیز گذشته به آنها داده شده است، باید باطل اعلان گردد.
7- تمام سرزمین های غصب شده هزاره ها نظربه اسناد شرعی وقانونی که درنزدهمه آنها موجود است باید به صاحبان اصلی آنها برگردانده شود.
8- قتل عام های هزاره ها که درزمان های مختلف درافغانستان به وقوع پیوسته است باید به عنوان نسل کشی ازطرف دادگاه بین المللی جزایی درتاریخ ثبت گردد.
9- کوچی ها مانندسایر اتباع کشور باید خلع سلاح گردد.
10- نعیم کوچی نماینده کوچی ها درپارلمان ؛ به خاطر ترویج فاشیزم واپارتاید باید توسط دادگاه عالی کشور محاکمه گردد.
11- تمام موادات توافق نامه بن که متاسفانه تاحال فقط درروی ورق مانده است باید توسط دولت افغانستان عملی گردد.
کمیته ضد کوچی گری وکوچ دهی اجباری ششم ماه مه 2010 شمال ایتالیا.

۱۷ خرداد ۱۳۸۹

fermiamo il genocidio degli hazara in afghanistan

Comitato degli hazara contro il genocidio di Behsud, italia:

Dal 15 Maggio ad oggi i kuchi hanno cominciato ad attaccare i villaggi hazara nella provincia di Behsud a Maidan Wardak ed ora anche a Ghazni. I kuchi sono nomadi di etnia pashton, costituistisi nel 1880 ad opera del re Abdul Rahman Khan, il quale massacrò il 65% della popolazione, operando una vera e propria pulizia etnica. Venne inoltre emanato un decreto attraverso il quale i kuchi erano autorizzati a possedere armi e ad invadere le terre abitate dagli hazara ogni qualvolta lo volessero.
Secondo la strategia di Abdul Rahman Khan infatti, ciò avrebbe spinto la popolazione hazara ad abandonare l’Afghanistan definitivamente. Nonostante l’articolo 14 della Costituzione afghana attuale,  il quale vieta severamente il nomadismo quale elemento di conflitto etnico, i kuchi esitono ancora ed oggi appartengono alla stessa organizzazione dei talebani, fatto provato da un video girato di nascosto in cui vengono mostrati chiaramente pickup con bandiere bianche, simbolo dei talebani. Armati di RPG-7, mitragliatrici ed altre armi moderne, a maggio i nomadi hanno attaccato Behsud, distruggendo le scuole, le case,  bruciando i campi e persino i bambini,  massacrando le donne e gli uomini. Ora si sono diretti verso la provincia di Nahoor.
rganizzati come un vero e proprio esercito, i kuchi devono passare per zone controllate dall’esercito afghano e dalle forze internazionali, non si spiega quindi il fatto di come centinaia di uomini armati possano attraversare intere zone con il benestare di tutti quanti.Questi fatti tuttavia non rappresentano una novità. Dal 2002, infatti, ogni Primavera i kuchi si dirigono verso le terre abitate dagli hazara per saccheggiarle e sterminarne la popolazione.Tuttavia quest’anno siamo di fronte ad un fenomeno nuovo: la stanchezza e la rabbia della popolazione. In seguito a quest’ultimo attacco, infatti, si sono svolte manifestazioni di protesta non solo in Afghanistan, ma anche in Australia, Norvegia, Olanda, Svezia, Canada ed ora anche in Italia. Il silenzio del Presidente Karzai e delle forze internazionali risulta a nostro avviso preoccupante, come preoccupante è stata la risposta dell’ambasciata americana in Afghanistan, la quale ha definito questo fatto drammatico come una “disputa tra i kuchi e la popolazione hazara”.
Se il massacro e l’espropriazione delle terre di una popolazione disarmata da parte di un gruppo di terroristi nomadi può essere definita disputa, allora dovremo rivedere l’intero significato delle parole. Inoltre l’indifferenza della Società internazionale e l’omertà diffusa nei media internazionali risulta a noi incomprensibile. Ridiamo il senso alle parole e chiamiamo questi accadimenti con il loro nome: genocidio e pulizia etnica. Se è dovere di ogni giornalista informare, ebbene in quest’ultimo periodo abbiamo assistito ad una sorta di negligenza da parte delle agenzie di stampa e dei media nazionali ed internazionali, per le quali, forse, un genocidio in Afghanistan non risulta abbastanza interessante. Per nove anni la popolazione afghana è stata bombardata per restituire loro la pace e la democrazia, per nove anni quasi tremila soldati delle forze internazionali sono stati uccisi ed ora secondo la Conferenza tenutasi a Londra il 28/01/2010 sarebbe opportuno dialogare con i talebani “moderati”. Per favorire il dialogo con i “moderati”, inoltre, i Paesi coivolti nel conflitto afghano, avrebbero elargito ai talebani 183 milioni di dollari.



Noi chiediamo che la Società internazionale intervenga subito per evitare una futura e prevedibile guerra civile e soprattutto per evitare un’altra pulizia etnica. Per troppo tempo la popolazione afghana è stata totalmente ignorata, abbiamo quindi deciso di rompere il silenzio e ridare loro dignità. Per favore, fermiamo questo massacro.



۱۵ خرداد ۱۳۸۹

اعلامیه کمیته ضد کوچی گری و کوچ اجباری افغانستانی های مقیم در شمال ایتالیا


به دنبال تهاجم وحشیانه کوچی- طالبان به بهسود و قتل وغارت وبه آتش کشاندن خانه ها، مکاتب ومساجد ؛ ضمن همدردی واعلان پشتیبانی کامل خویش ازمردم بهسود و دایمیرداد؛ بی تفاوتی جامعه بین المللی و دولت افغانستان را نسبت به این غارتگری وتجاوز محکوم نموده وهمگام با دیگرشهروندان افغانستانی دراروپا، استرالیا، کانادا و امریکا؛ به اعتراض های گسترده خویش تا اجرای عدالت ولغو بی قید وشرط اسنادهای جعلی وهزاره ستیز حاکمان خونخوار گذشته ودستگیری و مجازات عاملان قتل وتجاوز دربهسود، دایمیرداد، ناهور و قره باغ، خلع سلاح کوچیها وپرداخت غرامت به آسیب دیده گان بهسود، دایمیرداد، ناهور وقره باغ ادامه خواهیم داد.
وعده ما روزیکشنبه 6 جون 2010 ازساعت سه تا شش بعد ازظهر
مکان: شهر میلان ایتالیا، میدان Duca D’Aosta جنب ایستگاه مرکزی راه آهن.

۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۹

مخالغت با فدرالیزم؛ اندیشه تداوم استبداد است


سیستم فدرالیزم یگانه نظام سیاسی است که درکشورهای بحران زده وکثیر الملییت میتواند گزینه وزمینه خوبی باشد برای رسیدن به صلح، امنیت، رفاه ودرحقیقت بقا وهمزیستی مسالمت آمیز. گرچند روش فدرالیزم پس ازمطرح شدن توسط عده ای از روشنفکران وسیاست مداران افغانستانی؛ بلافاصله توسط حلقات خاص مافیایی قدرت بطور مغرضانه سرکوب شد وپیوستن به این سیستم را نفاق وجداسازی اقوام باهم برادرخواندند، اما درحقیقیت چنین نیست زیرا واقعیت عینی وتاریخی کشور خود نشاندهنده ی این است که مردم افغانستان همیشه خواستار چنین نظامی بوده وهستند. مردم افغانستان همیشه رویای این را داشته اند که باید مثل دیگر انسانهای روی زمین درقدرت کشورشان دخیلی باشند باشند. ازهمین رو دروضعیت کنونی نیز همه تلاش براین دارند که حد اقل اگر نمیتوانند یک حکومت بانظام فدرال درکشور شان داشته باشند حد اقل باید فرصت این را داشته باشند تا والیان وولسوال های شان را خودشان تعیین نمایند. همین اکنون درخیلی ازمناطق کشور بطور غیرمستقیم مردم درتعیین والی ها وولسوال ها دخالت میکنند تا بتوانند جلوی استبداد وخود کامگی را بگیرند ولی چون سیستم فعلی نمیتواند باچنین نظامی مطابقت داشته باشد روز به روز فاصله بین مردم وحکومت بیشتر گردیده وامنیت کشور روز به روز به چالش های جدید وجدی رو برو میگردد.
افغانستان کشورملیت ها، فرهنگ ها واقوام با مشخصات خاص اتنیکی وزبانی است. همه ملیت ها واقوام نیز به عنوان شهروندان کشور حق دارند ازحقوق اومتیازات مساوی درهمه امور مملکت برخوردار باشند، ولی سیاست حاکم درکشور همیشه منکر این واقعیت هستند وحتا کوشش میکنند جلوی رشد فرهنگ وزبان اقوام دیگر رانیز بگیرند؛ همه میدانند که بیش از 80% مردم افغانستان در معاملات اجتماعی به زبان فارسی صحبت میکنند ولی بازهم استفاده ازبعضی کلمات ناب فارسی درکشور کفر قلمداد میگردد. تاریخ گواهی این حقیقت تلخ است که خیلی از اقلیت های ساکن دراین محدوده ی جغرافیایی هیچگاهی شهروند بودن را احساس نکرده اند، بلکه برده های بوده اند که حتا همان نان بخور ونمیرش نیز ازطرف حاکمان مستبد به یغما رفته است. درشرایط کنونی ، فکرمیکنم تنها راه بیرون رفت وتنها گزینه برای استقرار صلح وامنیت پایدار درکشورر، روی آوردن به سیستم فدرال دموکراسی است واین سیستم را همین طور به ساده گی نیز نمیتوان درکشور پیاده کرد؛ باید ازهمین اکنون زمینه رفتن به سوی فدرالیزم توسط سازمانها وموسسات سیاسی، اجتماعی وفرهنگی ایجاد شود، باید این سیستم به مردم توضیح داده شود تا ترس وبیم های که دربین مردم وجود دارد به مرور زمان ازبین رفته وجای آنرا اعتماد ووفاق ملی پرکند. باید درقدم اول مردم بدانند که رفتن به سوی یک افغانستان فدرال نه تنها به معنی تجزیه طلبی نیست بلکه تحکیم دهنده پیوند های اتحاد واعتماد بین گروه ها اتنیکی، اقوام ومناطق ازهم پاشیده کشور می باشد.باید مردم بدانند که این سیستم درکشورهای مختلف دنیا نیز جواب خوب ومثبتی داده وهمه شاهد این حقیقت هستند که بسا ازکشورهای بزرگ وقدرت مند کنونی باپیوستن به این سیستم توانسته اند خودرا ازمنجلاب غرق شدن نجات داده وبه رفاه وپیروزی دست یابند. اکنون بیش از50% جمعیت دنیا با گذار ازمرحله تمرکز قدرت و تقسیم قدرت بین ایالتها، محله ها ودولت مرکزی توانسته اند ازیک طرف مانع سلطه گرایی وخود کامگی شده وازطرف دیگربرگرایش های تجزیه طلبانه غلبه نموده وبقای خویش را نیز تضمین نمایند.
درافغانستان نیز با پیوستن به یک نظام فدرال ودموکراتیک، میتوان به این ضمانت دست یافت، زیرا فدرال ودموکراسی به عنوان دو جزء فدرالیزم دموکراتیک هیچ یک به تنهایی نمیتواند اتحاد سرزمینی چون افغانستان را باداشتن چنین تنوع اتنیکی، زبانی ، مذهبی ومنطقویی وهمچنین بافت ها ویژگی های این عناصرحفظ کند. باید افزود که نباید فدرالیزم وکنفدرالیزم را یکی شمرد، زیرا درکنفدرالیزم قدرت های منطقوی به عنوان کشورهای ترکیب کننده ی حکومت حق تعیین سرنوشت شانرا تا سرحد مرز جدایی دارند درحالیکه فدرالیزم زمینه ی اتحاد وهمبستگی میان ملت ها، اقوام ومناطق دریک کشور واحد را هموار خواهد ساخت. باید گفت که خیلی ازمردم افغانستان شاید هراس این را داشته باشند که باپیوستن به سیستم فدرال، مسئله منابغ وذخایر طبیعی کشور چی خواهد شد ویامثلا عایدات گمرکی ومسایل دیگر، شاید این نگرانی وجود داشته باشد که دراین صورت خیلی ازایالت میتوانند بااستفاده ازمنابع طبیعی وعوایدگمرکی وغیره به درجه بالای ازرفاه وآسایش برسند ودیگر ایالت ها که ازاین نعمات برخوردار نیستند همیشه فقیر ووابسته به کمک های خارجی خواهند ماند. دراین باره باید گفت که درحکومت فدرال همه منابع طبیعی وهمه ی عواید ملی توسط حکومت مرکزی برای رشد متوازن درایالت های فدرال به مصرف خواهدرسید وتمام این قوانین درنظام فدرال بطور واضح ذکر گردیده است. ازسوی دیگر درسرزمین افغانستان نظام فدرال دموکراسی میتواند درتمام مناطق وحتا دورترین مناطق رشد ورفاه عمومی را به ارمغان بیاورد، چیزی که درتاریخ افغانستان تاهنوز اتفاق نیافتاده است وهمه شاهد این هستیم که درهشت سال گذشته حتا با سرازیرشدن ملیاردها دالر به افغانستان؛ خیلی ازمناطق کشورتاهنوز حتا ازداشتن یک مکتب ابتدایی ویا یک کلینیک صحی وحتا آب نوشیدنی محروم اند. درتاریخ افغانستان توجه همه دولت ها وحکومت ها فقط درچند شهر خلاصه شده است که آن هم چشم گیر نبوده است. افغانستان را نمیشود به کابل، هرات، قندهار وجلال آباد خلاصه کرد، یک بار به مناطق ازبدخشان ، بادغیس، بامیان، ارزگان وغیره سفرکنید تابدانید که مردم درچه وضعیتی قرار دارند وچرا تاهنوز ما وشما حتا نتوانسته ایم درد این مردم را درک کنیم وچرا دولت های گذشته وحکومت فعلی هیچ گاهی به خود زحمت نداده تافقط روزی ازاین مناطق گذر کند؟ وآیا نمیشود بادادن فرصت خودمختاری به این مردم که آنها نیزشهروندان این کشوراند،این دردها را با پیوستن به سیستم فدرال دموکراسی مداواکرد؟
من فکر میکنم درشرایط بحرانی فعلی؛ مخالفت با فدرالیزم وتمرکز زدایی جز تداوم استبداد وسرکوب آرمانهای اقوام دربند کشیده افغانستان چیزی دیگری درپی نخواهد داشت واین خود درمرور زمان ثابت میشود که چنین سیاستی اندک اندک بر همه زمینه های اتحاد، همبستگی، همیاری ووفاق ملی آسیب جدی رسانده وملت رنج دیده کشور را بیش ازبیش شکننده خواهد ساخت. تاریخ سیاسی افغانستان شاهد این حقیقت است که حکومت های با قدرت متمرکز وتجربه شده درکشورهمیشه بافشار آوردن ازمرکز به ملت وترساندن آنان به نام یاغی وباغی وتجزیه طلب، نارضایتی مردم را قوت بیشتر بخشیده وحتا احساس آنها را برای اندیشیدن به یک کشورواحد وزمینه ی رسیدن به صلح ، رفاه وامنیت را خدشه دار ساخته است. حال تنها با تقسیم قدرت وایجاد زمینه حکومت مردم برمردم ودلجویی کردن مردم ودادن اعتماد به آنها درپسوستگی وهمکاری میتوان ازاین منجلاب بیرون شد وتضمینی را برای آینده تصور کرد.
درمورد تقسیم بندی فدرال ها، باید گفت که متاسفانه بنا بر سیاست حاکم تاهنوز درافغانستان حتا یک نفوس شماری دقیق وجود ندارد وازاین رو، درقدم اول زمینه یک نفوس شماری دقیق درافغانستان باید فراهم گردد تا ازطریق آن بتوان جغرافیایی قومی را تشخیص نمود. درقدم دوم چون بحث نظام فدرال دموکراسی واقعن یک بحث جدید وناشناخته شده دربین مردم افغانستان است باید پژوهش های انتروپلوژیک وتدویر سیمینارها، همایش ها وکنفرانس های علمی را به طور گسترده دراین زمینه آغازکرد. تا حد اقل مردم درقدم اول باالفبای این نظام آشنا گردند ودرک کنند که فدرالیزم چیست؟ نفاق یا پیمان ویک قراداد سیاسی اجتماعی که براساس آن همه انسانهای ساکن دریک محدوده جغرافیایی بطور مستقیم درقدرت شریک اند ومیتوانند بدون کدام دغدغه ای، به وجود همدیگر احترام گذاشته وبقا وپیشرفت خویش را درهمسویی وهمزیستی مسالمت آمیزبیابند. جامعه افغانستان باید بدانند که ازوجود یک حکومت متمرکز،خودکامه و بیروکراتیک، تنها گروه های محدودی از مافیای قدرت دارای نفوذ نیرومند سیاسی و اقتصادی سود خواهند برد وبقیه جامعه روز به روز شکننده تر وضعیف تر خواهد گردید. هرگاه این زمینه مساعد شد میشود به تقسیم بخش های فدرال پرداخت که آنهم باوجودیکه درنظام فدرال قوانین ومقررات صریح وآشکاری وجود دارد، بازهم درمورد کشور مانند افغانستان نیازمند مطالعه ، دقت وهوشیاری کامل می باشد. چنانچه درنظام فدرال تقسیم قدرت ازشکل افقی آن یعنی مقننه، اجراییه وقضاییه به شکل عمودی یعنی دولت مرکزی، ایالت ها وناحیه ها تبدیل میشود، بازهم دادگاه عالی وحکومت مرکزی درمسایل بزرگ تصمیم نهایی را خواهند گرفت. ایالت ها دربخش قوانین داخلی خود مختار اند ودرمسایل مربوط به روابط خارجی وبین المللی تابع حکومت مرکزی می باشند. این یک اصل درحکومت فدرال است وفدرالهای افغانستان نیز نمیتوانند مجزا ازآن باشند.
درحال حاضر دو مشکل عمده دربرابر سیستم فدرالیزم درافغانستان وجود دارد؛ نخست مافیایی قدرت، که باتمام قواهمیشه درتلاش است با مخدوش کردن اذهان عامه ازرفتن بسوی این نظام جلوگیری نماید ودوم اینکه مردم افغانستان هیچگونه شناخت ازاین سیستم ندارند واین میتواند به بزرگترین مشکل تبدیل شود زیرا قوای مخالف سیستم فدرالیزم میتوانند با پروپاگند های همیشگی شان حتا زمینه تحقیق وشناخت دراین زمینه را ازمردم بگیرند.
دراخیر باید گفت که نظام فدرالیزم درافغانستان میتواند یگانه نظام باشد که درآن برابری شهروندان ازلحاظ قانونی تضمین گردیده وجامعه را ازبلای تبعیض، حق تلفی وجنگ حفظ نموده وعدالت اجتماعی را درکشور تضمین کند، بویژه درشرایط کنونی عقلانیت حکم میکند که برای خلاصی ازشرحکومت رشوت و فساد، حکومت مافیایی ، تک محوروبی کفایت، فدرالیزم به عنوان تنها گزینه ، میتواند یگانه راه حل درقضایای افغانستان باشد.
دراخیر باید گفت که تشریح نظام فدرال وتوضیح این تئوری وسنجش راه حل های معقول وظیفه تمام روشنفکران وسیاست مداران خادم ووطن دوست کشور است وآنچه من دراین مقاله برای شما نوشته ام نتیجه مطالعات اندک وشریک نمودن دغدغه های شخصی خودم به عنوان یک جوان افغانستانی است، باتوجه به فرصت پیش آمده وباتشکر از سایت کابل پرس که زمینه این گفتگو را مهیا نموده است باید بگویم که ماجوانان به عنوان یک نسل که درطول تاریخ درافغا نستان وبویژه سی سال اخیر قربانی سیاست ها واهداف شخصی حلقات خاص و شمن های حاکم بوده ایم، دوست داریم ازنیروو توان اندک خویش درهرزمینه ی که باشد برای ترقی، پیشرفت ورفتن به سوی یک افغانستان آباد، آزاد ودموکرات استفاده کنیم.