۲۲ شهریور ۱۳۸۷

یازدهم سپتامبرو تاثیرآن روی افغانستان


درست هفت سال ازشبی میگذرد که خبرحادثه یازدهم سپتامبررا شنیدم .دوسال واندی میشدکه درایران به شکل مهاجر زندگی میکردم مثل هزاران افغانستانی دیگر که درآن زمان برای نجات جان شان به ایران سرازیر شده بودند.تلویزیون ایران به شکل خیلی مرموزی این خبر را اعلام کرد مجبور شدم برای فهمیدن قضیه به سراغ رادیو بروم، باتلاش زیادتوانستم بی بی سی را پیداکنم چون درایران وخصوصادرتهران بی بی سی را به سختی میتوان روی امواج رادیویی دریافت کرد.بهر حال رادیو بی بی سی واقعه 11 سپتامبر را بطور مفصل تحت پوشش داشت ازلابلای گزارشهای بی بی سی دریافتم که سازمان القاعده که رهبری آنرا اسامه بن لادن به عهده دارد، حمله به برجهای دوقلوی بانک جهانی وساختمان پنتاگون "وزارت دفاع امریکا " را به عهده گرفته است. نام اسامه برایم آشنابود زیرا پس ازظهور طالبان در1994 این نام درافغانستان سرزبانها بود وطالبان اورا، استاد اسامه میگفتند. ولی این اسامه کیست؟ درسال 1940 مرد فقیری ازاهالی یمن بمنظور پیـــدا کردن کار وغـریبی واردشهر جـــده در عربستــان سعودی میگردد.بزودی این آدم با ملک فیصل پادشاه سعودی، روابط دوستانه برقرار میسازد وبا گـذشت زمان صاحب سرمایه، جاه وزنـــدگی اشــرافی میشود. او ست که در سالهای 1960 ساختمان های مساجـــد حرم مکه را تکمیل میکند.
سوالی پیــــدا میشود که این یمنی بی همه چیز چگونه با خانــدان شاهی روابط دوستانه برقــرار میکند ودرمدت کوتاهی به یکی از پولدار ترین افراد عربستان تبدیل میشود؟
این شخص محمد بن لادن پدراسامه بن لادن است که 20 مرتبه ازدواج نموده و 54 فرزند (ازجمله 25 پسر) دارد. مادر اسامه اصلاً از کشور سوریه است وحمیده نام دارد اویگانه خانم محمد بن لادن است که به طرز اروپایی ها لباس میپوشد واز آزادی بیشتر برخوردار است.
اسامه در1957 متولدگردیده ودر سالهای 1970 از دانشگاه جـــده فارغ گردیده است.اوبه زودی پس ازفراغتش ازدانشگاه غرض شرکت درجهاد علیه شوروی ها به پا کستان رفت وفعالیت هایش را درآنجاشروع کرد و درزمان جنگ مجاهدین باحکومت دکتر نجیب الله، باگلبدین حکمتیار ورسول سیاف رابطه نزدیکی داشت وکمک های زیادی ازکانال سازمان القاعده به این دوشخص نموده بود.اودرزمان مجاهدین همچنان رهبری یک گروه 3000 نفری ازعرب هارا که برای جهاد علیه روسها به افغانستان آمده بودند، به عهده داشت.اما درزمان بوجود آمدن گروه طالبان که ظاهرا یکی ازپیچیده ترین معماّ ها درسیاست کنونی افغانستان شمرده میشود، اسامه بن لادن بطور غیرعلنی حتی رهبری این حرکت را به دست گرفته بود. اولین باری بودکه یک عرب مجرم وفراری ازکشورخودش درکشوری حکمرانی مینمود که مردمش همیشه درمقابل استعمار جنگیده اند. افغانستان به شکل مرموزی تحت سلطه عرب ها، پاکستانی هاوتندروانی ازکشورهای مختلف، درآمده بود، گرچند دراوایل چون طالبان توانسته بود به خانه جنگی های مجاهدین خاتمه دهد وتاحدودی امنیت هم درکشور برقرارشده بود؛ مردم ازگروه طالبان استقبال میکردنداماّ وقتی طالبان شهرکابل را در26 سپتامبر 1996گرفت، یکبارگی همه چیز عوض شد وآنها بعد ازآن تاتوانستند جنایت کردند که جنایات آنها ازکشتاردسته جمعی اقوام هزاره، تاجیک وازبک گرفته تاچپاول همه عابدات فرهنگی وتاریخی کشوررا دربرمیگیردوهمین طالبان بودندکه مجسمه غول پیکربودا دربامیان را که یکی ازپرارزش ترین نشانه های تمدن بشریت به شمارمیرفت بابی شرمی تمامی تکه تکه نمودند، طالبان لحظاتی پس ازورود به کابل داکترنجیب الله وبرادرش جنرال احمد زی را ازپناهگاهشان دردفترسازمان ملل متحد درکابل بیرون کشیده وبعدازشبی که معلوم نیست برآنها چه گذشت،جسد خون آلود شان را صبح روزبیست وهفتم سپتامبر1996درچهارراهی آریانامتصل به دروازه شمالی ارگ ریاست جمهوری درکابل برای نمایش به پایه های برق آویزان نمودند.پایان زندگی دکترنجیب الله پایان فصلی درتاریخ افغانستان بود اماجنگ پایان نیافت وهنوز هم ادامه دارد.یازدهم سپتامبرتحوّل بود که میتوانست یکبارگی همه چیزرا درافغانستان عوض کند.دولت آمریکاپس ازوقوع حادثه به زودی باگروه القاعده اعلام جنگ نمودوازهمه کشورهای جهان خواست که تادرمبارزه علیه تروریزم دست بکارشده وازطرح های این کشور علیه سازمان القاعده پشتبانی نماید، افغانستان درآن زمان به مرکزتروریزم بین الملی تبدیل شده بود، اسامه که رهبری القاعده بزرگترین سازمان تروریستی درجهان را به عهده داشت درافغانستان بود وطالبان نیزازاو مثل یک پدر اطاعت میکردند.اما حادثه یازدهم سپتامبر چه پیامی میتوانست برای مردم افغانستان داشته باشد؟ مردم افغانستان که ازظلم واستبداد طالبان به ستوه آمده بودند، پس ازآنکه خبرحادثه یازدهم سپتامبر را شنیدنداین عمل تروریستی را به شدت محکوم نمودند ولی این حادثه باوجودکه یک عمل دردناک برای همه ی انسانها بود یک نوید خوبی برای مردم افغانستان داشت وآن اینبود که مردم افغانستان دیگرامیدوارشدندکه برای نجات کشورشان یک حامی پرقدرت بین المللی پیداخواهندکردوشایددیگرکم کم افغانستان ازچنگال هیولای خانمان سوزجنگ نجات یابد امیدی که پس ازگذشت هفت سال اینک دارد به یاس نزدیک می شود، درهمان ابتدای حادثه همگان فهمیدند که جنگی بزرگی درراه است که درقدم اول این جنگ گروه طالبان وحامیان آنها را نابودخواهندکرد.ولی رسانه‌های آمریکا صفحات و ستونهای خود را از مطالبی علیه مسلمانان و کشورهای خاورمیانه پر کردند. همه دنبال یک دشمن بودند و رجزخوانی‌های بن لادن بهترین بهانه برای حمله آمریکابه افغانستان بودزیرا درآن زمان افغانستان به بزرگترین پایگاه القاعده، تبدیل شده بود.همچنان چندصد کتاب و نشریه برای بررسی اسلام و آسیب شناسی این آئین در قبال دنیای غرب منتشر شد. همه از خود می‌پرسیدند نقش مسلمانان در رابطه با حملات تروریستی چیست؟امریکا درابتداخواست باگروه طالبان روابط دوستانه خودرا که بامیانجگری پاکستان درسالهای قبل بوجودآمده بودحفظ کند زیرا آمریکا یکی ازکشورهایی بودکه این گروه را به رسمیت شناخته بودوچندین باردپلمات های امریکایی به قندهارمرکزگروه طالبان سفرنموده وبامقامات بلندپایه این گروه درباره انتقال نفت آسیای میانه ازطریق افغانستان مذاکره نموده بودند. آنها دراولین اقدام خود ازگروه طالبان خواستند که به زودترین فرصت رهبران گروه القاعده وازجمله اسامه بن لادن را برای محاکمه به دولت آمریکاتحویل دهند، درآغازمعلوم بودکه طالبان این کاررا نمیکنند زیرا آنها ازهمه چیزخبرداشتند.آمریکاپس ازآنکه ازگروه طالبان ناامیدشد، دست به دامن مجاهدین درازکرد. رهبران احزاب جهادی که درآن زمان به کشور های مختلف متواری شده بودندیکباره امیدتازه ی برای دست رسی به قدرت پیداکردند، آنها که یک گروپ کوچک را بنام اتحادشمال متشکل ازملیشه های مصلح ازهمه گروه ها درصفحات شمال حفظ نموده بودندپس ازترور احمدشاه مسعود، ازنواین گروپ را سروسامان دادند وبه زودی بدون درک آینده به درخواست آمریکا لبیک گفتند. یکی ازجنرال های آمریکایی که مسئول پرداخت کمک های مالی به اتحادشمال برای جنگ باگروه طالبان بوده است درخاطرات خود نوشته است :وقتی درمیدان هوایی شهردوشنبه پایتخت تاجکستان باقسیم فهیم جانشین احمدشاه مسعود وعمرالله صالح رییس بخش استخباراتی شورای نظاردرموردنحوه کمک های امریکابه اتحادشمال صحبت میکردم درابتدا"آقای فهیم" کوشش مینمود برای ما بقبولاند که کمک هایی زیادی نیازاست ولی من چون روحیه متزلزل او را درک نموده بودم بایک کلمه گفتم مبلغ پیشنهادی شمارا قبول ندارم وبرای سیگار کشیدن ازهواپیما خارج شدم وقتی دوباره به هواپیما برگشتم دیدم همه چیزعوض شده بود وازروحیه ضعیف فهیم درک نمودم که باهرگونه پیشنهادی توافق خواهدکرد.بااین صورت خیلی باخون سردی بااو مدت ومبلغ قرارداد را امضانمودم .مجاهدین ازترس اینکه مبادا امریکا دوباره آنان را ازصحنه سیاسی نظامی افغانستان بیرون کنند باهرنوع پیشنهاد توافق نموده وجنگ علیه گروه طالبان را ازسه محور به سمت کابل پایتخت شروع کردند. یک کارمشکل ویک جنگ خطرناک. درحالی که نزدیک به 90% خاک افغانستان به دست گروه طالبان بودبه زودی نیروی های اتحادشمال باحمایت هوایی امریکا به پیروزی رسید. طالبان درمدت تقریبا یک ماه ازهمه ولایات پاکسازی شدولی رهبران طالبان والقاعده به شکل مرموزی غایب گردیدندواین معماّی شد که هیچکسی تابه حال آنرا حل نتوانسته است پس ازغروب طالبان، نیروی های اتحادشمال کنترول کشور را به دست گرفتند، اجلاس بن تشکیل شدوحکومت اتقالی افغانستان باحضور همه رهبران جهادی وحمایت امریکا واتحادیه اروپادرشهربن آلمان تشکیل وحامد کرزی باوجود اینکه" ستارسیرت" رای بیشتر را درجلسه بن برای احراض ریاست دولت موقت ازآن خود نموده بود به شکل مرموزی به ریاست دولت موقت برگزیده شد. این کارهمه مردم افغانستان وازجمله رهبران مجاهدین را نسبت به امریکا ومتحدینش مشکوک ساخت زیرا باوجود شعاردموکراتیک واحترام به رای کسانی که خودرا نمایندگان مردم افغانستان میخواندند،امریکاخود، رهبرآینده افغانستان را تعیین کرد.که این عمل امریکا درهمان ابتدا باوجود اینکه همه گی به ظاهر توافق خویش را اعلان نمودند به مخالفت گروه های مختلف روبروگردید. شخصی که اصلانام ونشانی درتاریخ سیاسی افغانستان نداشت مامور شد تا ریاست دولت موقت را به عهده بگیرد.اما باوجود مشکلات که فراراه این حرکت قرار داشت آیا این تیم میتوانست پیروز میدان باشد؟ این سوال درذهن همه گان چندین پاراگراف سوالیه را خلق مینمود، چنانچه خود حامد کرزی نیز پس ازشنیدن این خبر به کلی درمورد خود مشکوک بوده است.کرزی دردومین سالگرداجلاس بن دریک کانفرانس خبری به خبرنگاران گفت وقتی درجلسه درغیاب خودم به ریاست دولت موقت انتخاب شدم یکبارگی حیرت کردم، زیرا درآن زمان من دریکی ازکوهستانی ترین منطقه ولایت ارزگان درخانه ی به شکل مخفی زندگی میکردم که حتی رادیو نداشتم تااخبارمربوط به افغانستان را بشنوم.این نشان میدهد که همه چیزازپیش توسط امریکا طرح ریزی شده بود یک طرح ناکام طرحی که سیاست دولت بوش را لکه ی ننگی درتاریخ سیاسی امریکا تبدیل خواهد کرد. وحال امریکا ودولت حامدکرزی درافغانستان باگذشت هفت سال چه کرد؟درآغازهمه مردم افغانستان باخوشحالی تمام ازبوجود آمدن دولت به رهبری حامدکرزی استقبال نمودند تعداد زیادی ازمهاجرین ازکشورهای مختلف به طور سیل آسا به کشور سرازیرشدند.شعارها همه ازآزادی وآبادی بود ورسانه ها ازملیاردها دالرکمک های خارجی برای بازسازی افغانستان سخن میگفت.گرچند همه مردم میدانستند که باوجود اینکه افغانستان هیچگونه سرمایه داخلی نداردو همه سیستم های اجتماعی نابود گردیده وپیروزی دراین گیرودارکارمشکلی است و سال های زیادی رادربرخواهد گرفت تابراین همه دشواری ها مسلط شدوکشور رانجات داد اماّمردم به دو چیزچشم دوختندوآن تعهدملی ووفاداری به وطن بود که همه را برای داشتن فردای خوبی امیدوارمیکرد.در، دوره حکومت موقت، امنیت چشمگیری درکشور برقرارشده بود ودرهمه جا مردم باخوشحالی تمام به زندگی روزمره شان ادامه میدادند، دروازه های مکاتب به روی هزاران کودک تشنه آموختن سواد بازشده بود وتجاران ملی درگوشه وکنار کشور به سرمایه گذاری آغازنموده بودند، امیدواری خوبی نسبت به آینده کشور به وجود آمده بود. دوران حکومت موقت به پایان رسید وجلسه نمایشی زیر نام لویه جرگه درکابل برگزارشد، باوجودی که این جلسه توسط عده ازمجاهدین که درحلقه ی به ریاست یونس قانونی به چالش کشیده شده بود، شرکت کننده گان جلسه دوباره حامدکرزی را به ریاست دولت انتقالی منسوب نمودند.کرزی بلافاصله پس ازاخذ رای ، حکومت ائتلافی را باشرکت عده ی ازسران مجاهدین تشکلیل دادودوباره کسانی را که دست شان به خون ملت افغانستان آغشته بودودرهر گوشه ازخاک وطن مردم منتظرمحاکمه آنها بودند برگرده مردم سوار نمود.مسیرها همه عوض گردیدوگروه مافیایی قدرت باتمام نیروبه چپاول دارایی های عامه شروع کردند. دولت انتقالی نیزبا نیرنگ وفریب ، وعده ونوید به پایان رسید وانتخابات نمایشی ریاست جمهوری برگزار گردیدولی بازهم همین شخص ، کسی که شاید امریکا باورداشت بتواند منافعش را درافغانستان تضمین کند به ریاست جمهوری گماشته شد باگذشت زمان مردم چیزی دیگری را دریافتند وکم کم حرکت های فاشیستی کرزی برای همه روشن شدواوتاتوانست نیروهای خادم ووطندوست را ازصحنه سیاسی عقب راند وبه جای آنها کسانی ازتبارخودش را جانشین ساخت.گرچند دراول تعدادزیادی ازسران مجاهدین نیزدرپهلوی کرزی دراین گروپ مافیایی شریک بودندولی پس ازآنکه دیدند روزبه روزنیروهای آنها به بهانه های مختلف توسط گروپ کرزی ازصحنه بیرون رانده میشوندکمی ازدولت فاصله گرفته وهرکدام مشغول ساختن زدوبندهایی شدند تابتوانند همیشه ازنعمت چپاول دارایی های عامه برخوردارباشند. حامدکرزی چون هیچ درایت واهلیت کاری نداشت وهمه کارها وتصمیم ها را سران حزب افغان ملت به مشوره همدیگراتخاذمیکرد، این خود روزبه روزفاصله ی عمیقی را بین دولت ومردم به وجود آورد. جنگ ها ازسرشروع شدوگروه طالبان که فقط نامش به ذهن مردم مانده بود دوباره درصفحات جنوبی کشور اعلان موجودیت کرد.بی کاری وفقر باقوت فوق العاده ی گشترش پیداکرد ، کشت وقاچاق مواد مخدر به حدّی بالارفت که افغانستان را درصدرکشورهای تولیدکننده موادمخدر درجهان قرارداد، گراف دزدی ، قتل وجنایت هرروز افزایش یافته وزندگی مردم به خطر جدی مواجه گردید.بازهم وقتی به آرای عمومی نگاه میکردیم مردم امیدواربودند دولت به کمک امریکاوجامعه جهانی بتواند بااین مشکلات مبارزه نمایدولی ضعف دستگاه حکومتی کرزی باعث شد نیروهای خارجی نیزبازی جدیدی را درافغانستان شروع کنند، آنهاپس ازآنکه دیدند دست گاه اداری حکومت به اندازه ی ضعیف است که حتی در داخل ارگ ریاست جمهوری برای یک پست، ده نفر ازطرف اشخاص مختلف که به دور جناب کرزی دهل میزنند گماشته شده وباگذشت دو سال کسی ازاین کارخبرندارد، میدان خود سری ها را بازدیدند وپس ازآن هرکاری ازدست شان برآمد کردند ازبمبارمان های خودسرانه بالای مردم بی گناه وغیرنظامی گرفته تاتلاشی خانه ها وبازجویی زنان.مردم افغانستان نیزروزبه روز ازبرخوردهای دولت ونیروهای خارجی به ستوه آمدند وبکلی رابطه بین دولت ومردم بهم خورد وزمینه برای فعالیت گروه های تروریستی دوباره فراهم گردید.طالبان وافراد القاعده که هزاران کلومتر دورافغانستان فرارنموده ودنبال لانه ی امنی بودند تازندگی شان را نجات دهند دوباره روحیه گرفته ودرصدد تجدید قوا شدند.وضعیت امنیتی روزبه روز بد تر گردید وجنگ ها شدید تر، این وضعیت جامعه افغانستان را به زودی به طبقه های مختلف تقسیم نمود، طبقه مافیایی قدرت که همه چیزرا دراختیاردارند، طبقه سرمایه دارکه باپول وزدوبندهای شان به شکل های مختلف دراستثمار وبهره کشی دست بازدارند وطبقه فقیر که دست شان ازهمه چیز کوتاه است وحتی اگرشبی نان خشکی دارند به فرد ا اطمان داشتن آنرا نداردند. این بلا ازکجا نازل شد؟ اکنون پس ازهفت سال درشرایط که هشتاد هزارنیروی تادندان مسلح خارجی درکناراردوی ملی وپلیس ملی مامور حفظ امنیت هستند، همه روزه حملات انتحاری جان هزاران نفر را میگیردو حتی درکابل پایتخت، دولت نمیتواند امنیت شهروندان را تامین نماید، 45% شاهراه کابل _هرات که باهزینه گزافی ازسرمایه ملّی ساخته شده بود وبزرگترین مسیر ترانزیت کالا درافغانستان به شمارمیرود توسط گروه های مخالف دولت تخریب گردیده است وطالبان ادعادارندکه شش ولایت را درکنترول خود دارند. ضعف دولت مرکزی به اندازه ی است که درولایات وولسوالی ها، مامورین دولتی هرکدام برای خود قانون ومقرراتی دارندوهرکاری دل شان خواست میکنند.دستگاه مرکزی حکومت هیچ درکی ازقضایا نداردوتنهاکاری که بلد است اینست که وقتی دریک ولایتی جرم وجنایت به اندازه آخرمیرسد والی آن ولایت را تبدیل نموده به یک ولایت دیگر میفرستد.بروکراسی وفسادمالی به اندازه ی بیدادمیکنند که مردم وقتی برای کوچکترین کاری به ادارات دولتی سربزنند، اولاّمبلغ گزافی را باید برای مامورین دولتی به اصطلاح شیرنی بپردازند ودوماّ باید چندین روز برای گرفتن یک امضا پشت دروازه اداره باید صف بکشند.حملات هوایی نیروهای امریکایی هرروزجان ده ها شهروند بی گناه وغیرنظامی را میگیردوخانه هارا به خاک یکسان میکند درحالیکه طالبان باخیال راحت درشهر ها گردش میکنند.رییس جمهورکرزی پس ازآنکه ده ها غیرنظامی توسط بمباران نیروهایی خارجی درولایت هرا ت به خاک وخون میغلطند به جای اینکه ازناکار ایی خود خجیل شود وبه خاطر اینکه نتوانسته است وظیفه اش را که همانا دفاع ازحقوق مردم افغانستان وحفظ جان ومال آنهااست انجام دهد، ازمردم معذرت خواهی نماید؛ باپوزخند به مردم میگوید، اختیار این خاک ازمن است! یعنی او هر غلطی دلش خواست میکند وکسی حق ندارد ازاو سوال کند.ببینید اگراو یک آدم سالم باشد به جای این حرف اینطور میگفت : این خاک مال شما مردم است واختیارش نیز ازآن شما خواهدبود! ولی کرزی فقط خودرا مالک افغانستان میداند وشاید به همان لحاظ این کشور را به امریکایی ها فروخته است وخودش حال به شکل یک سمبول مانده است وهیچ اختیاری دررهبری دستگاه حکومتی نداردوهرکاری مشاورین امریکایی اش پیشنها دکرد باید بدون تاخیر انجام دهند وگرنه خطر حذف شدنش ازصحنه سیاسی وجودخواهد داشت.باگذشت هفت سال ازحادثه یازدهم سپتامبر تاهنوزهمه چیزگنگ مانده است ومعمای تروریزم بین المللی وسرنوشت اسامه بن لادن برای همه لاینحل.افغانستان دوباره درحال غرق شدن درمیان آتش جنگ است وپایه های اجتماعی بکلّی درحال شکسته شدن.دوباره همسایه ها به کشور دست درازی را شروع کرده اند واینبار شاید عده ی را به جهاد علیه غربی ها تشویق کنند. همسایه جنوبی طالب تربیه میکندوهمسایه غربی اسلحه دراختیارش میگذارد.ولی هنوز یک امیدواری برای مردم افغانستان مانده است وآنهم اتخابات آینده ریاست جمهوری. زیرا همه امیدوارند بتوانند اینبار کسی را اتخاب کنند که خادم، وطن دوست ووفاداربه کشوربوده، درقبال سرنوشت مردم تعهِّد داشته باشدو این کاریست بسامشکل.مردم ما باید بدانند که دیگرنباید به کسانی چشم دوخت که سراسر به این خاک ومردم خیانت کرده اند.دیگرزمان آن فرارسیده است که همه نیروی های آزاداندیش ووطن دوست دست به دست هم دهند ودرساختن یک فردای بهترتلاش نمایند.

۲ شهریور ۱۳۸۷

گل سرسبد چشم بادامی



اشک شوق ازشگوفه های  بادام سرازیر میشود وروح الله نیکپی برای اولین بارنام کشورش را درتاریخ المپیک جهان ثبت نموده وقلب های خسته ملیونها هموطنش را شادی میبخشد. روح الله برسکوی المپیک می ایستدوامیدهای خفته هموطنانش را بیدارمیکند.وخرابه های کشورش را روح تازه میبخشد. روح الله ثابت می کند که تنها صفحات سیاه تاریخ سرزمینش متعلق به کسانی است که باخود بمب حمل میکند وباهرانفجاری صدها انسان بی گناه را به خاک وخون می کشاند.


آری ازین به بعد فرزندان راستینی چون اوست که صفحات جدید سرزمینش را رقم خواهد زد.سرزمینی که مردمش هنوز سوزش شلاق استبداد را ازپدرانش به یادگاردارند. حال کابل برای چشمان بادامی طلایه دارجوانش اشک شوق میریزد.وبرای دقایقی درتلویزیون ها خبری ازانتحار،تروروخون وآتش نیست. ما همیشه اشک ریختیم ٬ اشک برای سرنوشت خودمان ٬ برای سرنوشت وطن مان٬ برای کودکان گرسنه و پا برهنه مان برای قتل عام مردم کابل٬ مزار ٬ شمالی و بامیان بهسود... این اشک غم و ماتم بدبختی را بر ما بهر بهانه ی تحمیل کردند. اما نیکپی هدیه ی دیگری را به مردم به میهن و به تاریخ اش تقدیم کرد و آن اشک٬ اشک شادمانی و نیک نامی بود.

رسانه های جهان اینبار در کنار دیگر خبرهای و تصاویر تهوع آور که از افغانستان نشر میکند خبری متفاوت را نشر نمودند خبر افتخار٬ خبر سربلندی بود و نه سر بریدن٬دریدن ٬ چپاول و انتحار وتولید مواد مخدر...
شاید برای دولت مردان و زر و زورداران و کاخ سازان این خبر٬ خبری نبود که احساس افتخار و سربلندی کنند. اما برای مردم افغانستان خبری شگفت انگیز و مسرور کننده بود. روح الله اشک ریخت ولی لبخند و غرور به ما بخشید. اما سیاستمداران و مدعیان دین و جهاد با رجز خوانی سیاسی و دینی نه تنها زندگی را از مردم این سرزمین ربودند بلکه نام این سرزمین و مردم را به لکه ی ننگ و سیاه انگشت نمای جهانیان ساختند.
اگر اربابان زرو و زور سیاست به روح الله های این سرزمین در تمامی عرصه های اجتماعی و سیاسی فرهنگی این فرصت و اجازه را بدهند، دور نخواهد بود که تاریخ سیاه و مملو از جنایت و جنگ و نابرابری این کشور را با خط زرین صلح و برابری خواهند نوشت.




۱۸ مرداد ۱۳۸۷

اسناد جعلی کوچی ها باطل شود!


دراعتراض به تجاوز مسلحانه کوچی هابه بهسود وپشتیبانی دولت ازاین تجاوز وخشونت وبی تفاوتی جامعه جهانی نسبت به این فاجعه صدها نفرازمهاجرین ودانشجویان افغانی مقیم ایتالیا با تشکیل کمیته زیرنام"کمیته ضدکوچیگریی وکوچ دهی اجباری درافغانستان" درشهرروم پایتخت این کشور به صورت مسالمت آمیز تظاهرات نمودند.

تظاهرات کننده گان که ازشهرهای مختلف درشهرروم جمع شده بودند، پلاکاردهای های را با خود حمل میکردند که درآنها ازدولت افغانستان، سازمان ملل متحد وکشورهای ذیدخل درقضای افغانستان خواستارخلع سلاح کوچی ها مانند سایر اتباع کشور،اجرای عدالت، ختم جنگ ونسل کشی،استعفای کرزی،پرداخت غرامت به مردم بهسودوثبت قتل عام هزاره ها درافغانستان ازطرف دادگاه بین المللی جزایی شده بودند. هرچند دراول مقصد تظاهرات مقابل سفارت افغانستان درخیابان" نومینتانا " بود اما بطور غیر منتظره ی پولیس برای تظاهرات کننده گان اعلان کرد که نظربه درخواست سفارت افغانستان ازپلیس ایتالیا ، تظاهر کننده گان نمیتوانید به سفارت نزدیک شوند.یک مامور پلیس ایتالیا که نخواست نامش فاش شود به خبرنگاران گفت که سفارت به ماخبرداده است که این افراد تخریب گرهستند ونباید برای شان اجازه داده شود تامقابل سفارت راه پیمایی نمایند درحالیکه نماینده تظاهرکننده گان روزقبل باسفیرافغانستان روی این مسئله به توافق رسیده بود، باآنهم تظاهرات کننده گان دونفر نماینده خودرا به همکاری پلیس ایتالیا به سفارت افغانستان فرستادندتاازمقامات سفارت افغانستان بخواهند که به عنوان نماینده های سیاسی دولت منتخب افغانستان ویگانه ارگان حمایت کننده ازحقوق شهروندان افغانستان درایتالیا باتظاهرکننده گان همکاری نموده وبرای شنیدن خواست های شان درصحنه حضوریابندامابازهم مقامات سفارت به درخواست تظاهرات کننده گان پاسخ نگفتند.درابتدای این تظاهرات بصیرآهنگ ،لطیف تلاش وآقای اسماعیلی برای مردم سخنرانی نموده وحمله کوچی به بهسود وجانبداری دولت ازآنها را محکوم نمودند.سخنرانهاهمچنین ازدولت ایتالیابه عنوان اولین دولتی که درریفورم قضایی افغانستان رول عمده را دارد، خواستند که برای اجرای عدالت درافغانستان جدا اقدام نمایند.

سفارت افغانستان ازفاجعه بهسود بی خبراست!؟
لطیف تلاش سخنگوی کمیته ضد کوچیگیری وکوچ اجباری درافغانستان ویکی ازبرگزار کننده گان این تظاهرات گفت وقتی برای درخواست همکاری باتظاهرکننده گان به سفارت رفتم ،درحالیکه جناب سفیر"موسی معروفی " اصلا حاضرنشددراین باره باما صحبت کند،خانم فاطمه ظاهردپلمات ارشدسفارت سفارت بامسخره گرفتن تظاهرات ازوقوع فاجعه ی بهسود اظهاربی اطلاعی کرده گفت که من فکرمیکردم شمابرای گرفتن پاسپورت به اینجاجمع شده اید!

شمابگویید این برخورد فاطمه ظاهر ریشه درکجا دارد؟
باوجوداین برخورد، آقای اسماعیلی ریس انجمن فرهنگی افغانهای مقیم ایتالیا قطع نامه تظاهرکننده گان را به سفارت تقدیم کرد! نمایندگان تظاهرکننده گان بعد ازپنج دقیقه بادست خالی ازسفارت برگشتند.ودرمیدان سانتاکاستانزابه صف دیگران پیوستند.درختم تظاهرات بصیرآهنگ قطع نامه تظاهرات را قرائت نموده ، همدری وهمکاری افغانهای مقیم ایتالیا را بامردم بهسود اعلان نمودند دراخیرقطع نامه تظاهرات برای وزارت خارجه ایتالیا نیز فرستاده شده ومردم درحالیکه ازبرخورد سفارت افغانستان به شدت خشم گین بودند محفل را ترک نمودند.


قطعنامه:
"کمیته ضدکوچیگری وکوچ دهی اجباری درافغانستان"
جامعه ی جهانی و دولت افغانستان !
امروز که ما مسیری را طی نمودیم و بالاخره در این جا تجمع کرده¬ایم، به¬خاطر آن است تا شما را از واقعیت¬های موجود جامعه¬ که طی 7 سال گذشته نادیده گرفته شده و روز¬ به روز بر تنش-ها و بحران در مناسبات درونی اقوام کشور می-افزاید،باخبرسازیم.

امسال پنجمین سال پی در پی است که عده ای به نام کوچی بر مناطق هزاره نشین (ولایات مرکزی کشور) مسلحانه یورش می برند و قربانی ها و ویرانی های زیادی را به جا می گذارند، بدون آنکه نیروهای امنیتی کشور برای جلوگیری از آن اقدام نمایند. در این راستا در دو سال اخیر بر میزان خسارات و تلفات جانی افزایش یافته است. طوری که سال گذشته درحمله کوچی ها به بهسود 11 نفر کشته، 17 نفر زخمی و صد-ها خانه به آتش کشیده شده ،اموالشان تاراج گردیده و بیش از 20 هزار نفر را از خانه ی شان آواره ساختند. امسال نیز مانند سالیان گذشته درست در فصل برداشت محصولات، افراد مشکوکی که نام کوچی را برخود حمل می کردند، مسلح تر از گذشته برمناطق مرکزی ( بهسود، یکاولنگ، ناهورو دایمیرداد) تجاوز نموده ازجمله دربهسود 23 نفر را کشته بیش از 20 نفر را زخمی نموده اند که کودکان و پیرمردان نیز در میان آنان به چشم می خورند. باز هم صد ها خانه را به آتش کشیده و اموال آنان را به تاراج برده اند و ده ها هزار نفر را به سوی بامیان و کابل آواره ساخته اند. طی این چند سال تلاش های مدنی و قانونی زیادی مانند تماس با مقامات دولتی و بین¬المللی (UNAMA)، (EU ) و سفارت خانه های کشور های دخیل و تمویل کننده ی دولت، همچنین راهپیمایی و کنفرانس های مطبوعاتی صورت گرفت که هیچکدام نتیجه ای نداشته و با بی تفاوتی مقامات دولتی و نیز جانبداری بعضی از مقامات یوناما مواجه گردید.

این روند که بر اساس برنامه ای طراحی شده توسط حلقات قوم محور (پشتون) در اطراف آقای کرزی به جریان افتاده است، دولت را به سوی انحصار قومی قدرت پیش می برد که این روند تنش-های شدید قومی را در کشور دامن خواهد زد. مسلماً چنین اقدامی پروسه ی دموکراتیزه کردن جامعه و گرایشات صلح خواهانه را مختل خواهد ساخت و هر قومی را برای رسیدن به منافع شان تحریک خواهد نمود ودرخاتمه میزان خشونت هاوتبعیض درکشورافزون گردیده و کشوررابه سوی تجزیه شدن خواهد کشاند.امروزدرجهان دوران تبعیض، ظلم وخشونت باپان رسیده است وهیچ قوم وقبیله ی این پدیده خون آشام وانسان ستیزرامتحمل نخواهدشد.
بنابراین تمامی کشور های حامی دولت کنونی در افغانستان باید جداً به وظایف خودنسبت به تأمین امنیت شهروندان افغانستان و نیز تقسیم عادلانه ی کمک ها برای بازسازی کشور واردعمل شوند .

در پایان از جامعه ی جهانی و نیز دولت افغانستان می خواهیم تا ازخواب غفلت برخیزندونگذارند افغانستان دوباره به حمام خون تبدیل گردد.
خواست های ماازجامعه جهانی ودولت افغانستان اینست:
1- اسکان کوچی ها را درمناطق مناسب هرچه سریع تر عملی سازند.
2- دولت کنونی از سیاست های قوم محورانه (Ethnocentrism) دست کشیده عدالت اجتماعی و برابری شهروندی را رعایت نماید.

3- جامعه جهانی باید دولت کنونی را وادار سازد تا پروسه ی اختناق و سرکوبی آزادی بیان را به پایان رسانده و فشار و اتهام و دستگیری بر روزنامه نگاران و شخصیت های سیاسی کشور را متوقف سازد.
4- دولت خسارت وارده بر مردم بهسود طی سه سال گذشته را هرچه زودتر بپردازد.
5- هویت کوچیها وتعداد نفوس آنها توسط یک کمیته مشترک ازهمه اقوام افغانستان وسازمان ملل متحد مشخص گردد.
6- همه اسنادجعلی دردست داشته کوچی هاباید باطل اعلان گردد.
7- تمام سرزمین های غصب شده هزاره ها نظربه اسناد شرعی وقانونی که درنزدهمه آنها موجود است باید به صاحبان اصلی آنها برگردانده شود.

8- قتل عام های هزاره ها که درزمان های مختلف درافغانستان به وقوع پیوسته است باید به عنوان نسل کشی ازطرف دادگاه بین المللی جزایی درتاریخ ثبت گردد.
9- کوچی ها مانندسایر اتباع کشور باید خلع سلاح گردد.
10- تمام موادات توافق نامه بن که متاسفانه تاحال فقط درروی ورق مانده است باید توسط دولت افغانستان عملی گردد.
کمیته ضدکوچیگری وکوچ دهی اجباری درافغانستان، میدان سانتاکوستانزا، شهرروم ایتالیا.07.08.2008

۱۴ تیر ۱۳۸۷

به بهانه ی روزجهانی زن

روزگذشته درکابل ازروزجهانی زن تجلیل به عمل آمد. دراین که مسولین وزارت زنان٬ وکلای پارلمان٬ کمسیون حقوق بشر ونهادهای مدافع حقوق زن شرکت نموده بودندسخنرانان ازبهبود روزافزون وضعیت زنان درکشوریادنموده وپس ازآن مسولین نهاد مدافع حقوق بشر باارایه لیست های طویلی ازکارکردهای مفیدشان درعرصه دفاع ازحقوق زنان وتامین عدالت یادآوری نمودند. این خوش گویی هادرحالی صورت میگیرد که پرونده های بسیار مایوس کننده ی ازتجاوز٬ قتل٬ خشونت وحتافروش خانم ها درافغانستان ناخوانده مانده است .ودولت باپشت کردن به این قضیه ها حتی عامیلین شناسایی شده ی این جنایات را نیزدستگیرنکرده است.پرونده های قتل خانم زکیه زکی رییس رادیو صلح جبل سراج٬ صفیه سانگه آماج نطاق تلویزیون شمشاد٬ شیمارضایی خبرنگارتلویزیون طلوع ٬ تجاوزبه چنددخترمکتبی درولایت سرپل٬ تجاوزبه یک دختر۴ ساله دربلخ وصدها جنایت ازاین قبیل تاحال لاجواب مانده وهیچ ارگانی تاحال درمورد این قضیه اقدام جدی ننموده است.دوستان من به خاطرهمنوایی اززنان افغانستان وپشتیبانی ازاجرای عدالت این گزارشها را به نشر رسانیده ام وچون به نظرمن غمنامه سرودن این مشکل راحل نمیکند ازسرودن غمنامه وطولانی کردن موضوع خودداری نموده ام٬ حالی قضاوت باشماست. اینکه روی چه انگیزه ها این عکس در اخیر این سال 2007 میلادی در محضر دیدگان عامه گذاشته شده است؛ آگاهان مسایل امور خود در زمینه خوب می دانند و به داوری همه جانبه خواهند پرداخت. این بدین معنا نیست که جامعه جهانی تازه از ازدواج اجباری دختران نابالغ خبر می گردد، بلکه آنها قبل از این هم در زمینه معلومات خیلی وسیع داشتند و دارند. اما اینکه اذهان جهان را متوجه این عکس و ملاقات سران ایتالیا، انگلیس، استرالیا، آلمان، امریکا و... در این اواخر در افغانستان می نمایند؛ مسلما که به سرنوشت مردم افغانستان با انواع گوناگون بازی می کند، جای هیچ تردیدی را باقی نمی گذارد.این خانم پس ازآنکه مورد تجاوز مردکهنسالی قرارگرفت دست به خود سوزی زد(شمال افغانستان) سال گذشته« ممتاز" باشنده اصلی ولایت "پکتیا" که اخیراً در ولایت "زابل" مسکن گزین شده بود ، پس از تراشیدن موهای همسرش "نازیه" در نخستین روز عید قربان هر دو گوش و بینی وی را با استفاده از چاقو قطع نمود .مسولین شفاخانه شهر "قلات" مرکز ولایت زابل در تماس های تلفونی به خبرنگاران گفتند:" نازیه 17 ساله روز چهارشنبه گذشته به شفاخانه آورده شده و فعلاً در حالت بسیار خراب به قرار دارد . ممتاز بعد از انجام این فعل خانمش را با آبجوش سوزانیده و خودش از محل فرار نموده است."نازیه"که اشک در چشمهایش به نظر می خورد و به بسیار مشکل صحبت می نمود گفت:" شوهرم به ظن اینکه گویا فعل بد انجام داده ام مرا به این حالت رسانیده است و من قسم می خورم که چنین کاری را انجام نداده ام .»آیا عمق جنایات ضد انسانی جامعه و فرهنگ قبیلوی تنها با اعمال جلادانهء امیرعبدالرحمن خان، حفیظ الله امین، طالبان و سایر آدمکشان پیشین و پسین کشور ما خلاصه می شود؟ خودسوزی این خانم، ناشی از خشونت خانوادگی می باشد که درولایت هرات اتفاق افتاده است.در گذارشات کمیسیون حقوق بشر، وزارت زنان و سایر نهادهای مدنی ملی و بین المللی از شکنجه، خشونت، خودسوزی زنان، خودکشی دختران جوان، ازدواج های اجباری، اختطاف زنان، تجاوزات جنسی بالای زنان، فرار زنان از جبر خشونت خانوادگی، بینی و گوش بریدن زنان و کشتن زنان فقط خبرداده می شودوآنرای عمل ضد بشری می خوانند.

۱۳ فروردین ۱۳۸۷

لجبازی



چگونه بگويم، دلبندم!


وازكجاشروع كنم
خوره هاي كه قلبم را سوراخ كرده اند
وآتشي كه درونم را مي سوزاند:


ريشه درلجبازي تو دارد.


ودردهايم كه شبيه لحظه هاي خماري معتادان هيرويين مي ماند
وزخم هايم كه شايد جاي سرنگ هاي تزريق است
ودهانم كه بوي الكل مي دهد
برمي گردد به لجبازي
آري، لجبازي!


لجبازيي كه سراسر تاريخ اين جغرافياي بايكوت شده را


ترسيم كرده است.


بگذارصادقانه بگويم
اينجا هيچكس براي هيچكس نيست
اينجا قلب ها همه زنداني اند و دهان ها بسته
وهيچكس فرصت نفس كشيدن را ندارد
وهمينكه سخن به ميان آيد،
چهره ي قوم ديگري را درنظرها منفور خواهدساخت .
بگذارصادقانه بگويم
زخم هايي كه پيشاني ام را زشت ساخته ،
جاي كاردهاي است كه برادرم درخواب به من ارزاني كرده است
واين را همه مي دانند كه بزرگترين آرزويش همين بوده،
تابراي ابد چهره ي منفور، من باشم وتووهمه !


بگذارصادقانه بگويم
خرابه هاي كابل وتاكستان هاي نيمه سوخته ي شمالي
وگورهاي دسته جمعي چمتله
وشايد بدن پاره پاره ي صلصال وشمامه
وكانتينرهاي مملو از جنازه ي دشت ليلي
وياهم پستان هاي بريده شده ي خواهرانم دركوچه هاي افشار
همه ريشه درلجبازي برادران ناتني ام داشته اند.


بگذار صادقانه بگويم
وقتي كلاغان سياه چشم هاي برادرانم را
در "كنده پشت" ازحدقه بيرون آورد
ومن خوابم برده بود
همه مي دانستند كه فردا چي خواهد شد!!


بگذارصادقانه بگويم
مني كه اينهمه منفورگشته ام
كه حتا سگ هاي ولگرد وبوزينه هاي همسايه به من مي خندند
شانسي به جزانتحار ندارم




بگذارصادقانه بگويم
اينجاهيچكس به هيچكس نمي انديشد
وقتي جاده هاي آلوده ي كابل را يكي پشت ديگري بگردي
شايد بداني كه چراخواهران معصومم به روسپي هاي حرفه ي تبديل شده اند
وشايد بداني كه بعدازانتحار تكه هاي گوشت نيمه پخته ي تنم
براي چي فرياد مي كشد.


بگذارصادقانه بگويم
بين قلب دنياي شما ونقطه ي پيوند
وشايد يك چيزنو ونزديك شدن و ارتباط دهنده ي افغانستان
شباهتي است به اندازه ي چشم هاي بُش
وقتي بانگاه هاي مضحكش مي خواهد دموكراسي به دنيا صادر كند
حتا براي من، تو و كولي هاي خيابان سيد جمال الدين
بگذارصادقانه بگويم
وقتي به خانه ي مادر بزرگ برگشته بودم
ديگرهمه چيزرا فهميدم
فهميدم، فهميدم، فهميدم
وشايد توهم ميداني!


كه بين مغاره هاي باميان وخيمه هاي مهاجرين درزمستان كابل
وخيابانهاي گوانتانامو وابو قريب
وشايد تكوهاي پل چرخي وكانتينر هاي دشت ليلي
خط فاصله ي نيست
حتا به اندازه ي خط هاي چپن ابريشمين
رييس جمهور.

۳ فروردین ۱۳۸۷

جشن نوروز 1386 شهرونیز


IMG_7803







IMG_7806

Il salone ci si presenta così'
un po' spoglio



con ancora le tracce di vomito delle sbronze










tecno-haus
della sera precedente

senza troppe parole
la squadra di operosi afghanini
si mette all'opera
per cercare di dargli un tono
da afghanissima festa analcolica





IMG_7808







IMG_7815

IMG_7823

In qualche sgabuzzino
troviamo anche dei morbidissimi divani



da AUTORITà in PRIMA FILA










in finta pelle con graffi da cane di pancabbestia


IMG_7827

IMG_7819

Con qualche sforzo di allestimento
riusciamo anche a far sorridere il cantante



che se l'era vista un po' brutta

IMG_7845

Ecco che cominciano ad arrivare gli amici




Prima di tutti










le "donne" degli afghani
loro sanno cosa vuol dire avere un uomo afghano
e non se ne dicono assolumente pentite
...
nonostante





IMG_7851

Il "maestro" si sistema sul palco
comincia ad accordare lo strumento



(non che ci voglia tanto ad accordare due corde










ma un po' di scena ci vuole)

IMG_7859

La parte più difficile però
consiste nel riuscire a far suonare agli africani



i ritmi afghani










dopo il primo quarto d'ora di prove
lui si gira evidentemente nervoso
e dice
"loro non possono suonare afghano!"

IMG_7862









in realtà noi che ascoltavamo
non capivamo assolutamente la differenza tra il
"ta-ta-tta" che battuva lui con le mani
 e il pressocché identico "ta-ta-tta"
che i ragazzi eseguivano con i tamburi

comunque
SHOW MUST GO ON!

IMG_7854

e dietro e davanti al palco
gli organizzatori



curano gli ultimi dettagli











IMG_7881

IMG_7873




mentre cominciano ad arrivare










i ragazzi delle comunità di Udine
Varese
Padova
e così via

IMG_7909

IMG_7911

IMG_7915

IMG_7913

IMG_7906

IMG_7902

IMG_7898

IMG_7892

IMG_7896

IMG_7914

IMG_7939

Ingresso a pagamento
body guardians all'opera




IMG_7947

e si dà inizio allo spettacolo
IMG_7986

Saluto delle autorità





IMG_7980

musica
IMG_7992

amici, fiori, amore





IMG_7971

auguri di buon anno e felicità
IMG_8101

mentre il pubblico
guarda con sospetto



quella tipa assurda










vestita da afghana
ma che parla persiano
con accento iraniano
mmm...

Ma la vera star
è lui



Aman Yousufi










venuto dal Belgio
col suo rarissimo
DANBURA
strumento a due corde
tradizionale del centro dell'Afghanistan
e in particolare della SOLITA
etnia HAZARA
che ormai dovreste conoscere e riconoscere





IMG_8075

strimpella strimpella
battendo forte e piano



suq euste due corde










che son solo due
ma sembrano 40!

E quando il ritmo diventa irresistibile

si scatenano le danze





IMG_8052

IMG_8032

IMG_8047

IMG_8216

IMG_8197

IMG_8202

IMG_8158

IMG_8198

IMG_8159

IMG_8131

ben oltre il limite stabilito
si balla, si canta



si raccontano storie










si recitano poesie

PALCO LIBERO

momento di protagonismo
della comunità
e del singolo

IMG_8236

IMG_8204

IMG_8085

IMG_8086

IMG_8229

IMG_8241