۲۵ تیر ۱۳۸۸

کمپ مهاجرین پاترا در آتش سوخت اما خاطراتش تا ابد زنده خواهد ماند


روزیکشنبه 12 ژوئیه ده ها پلیس وکوماندوی ارتش یونان به کمپ مهاجرین افغانی درشهرپاترا حمله نموده وآنرا به آتش کشیدند. این کمپ توسط مهاجرین درسال 2002 ساخته شده بود وسالانه هزاران مهاجرافغانستانی برای رفتن به دیگر کشورهای اروپایی ازآن استفاده میکردند. تااواخرماه آوریل دراین کمپ حدود دوهزار پناهجوی افغان زندگی میکرد، ولی دراواخر ماه مه پس ازسفر وزیر داخله یونان به این شهر، دولت یونان یکباره تصمیم گرفت این کمپ را ببندد. این تصمیم دولت یونان باآنکه بامخالفت شدید سازمانهای مدافع حقوق بشرهمراه بود درحالی اجرا شد که قرار بود عده ا ی ازپناهجویان این کمپ که ازطرف اتحادیه اروپا مورد حمایت قرار گرفته بود،  به زودترین فرصت جا ومکانی برای آنها توسط این اتحادیه درنظرگرفته شده وبانظارت بخش پناهندگی سازمان ملل متحد به جای دیگرانتقال داده شوند. سید مصطفی یکی ازپناهجویانی که دراین کمپ زندگی میکرد روزدوشنبه درتماس تلفنی گفت ساعت پنج صبح وقتی همه درخواب بودند، پلیس با چندین بلدوزر وارد کمپ شده وبه همه دستور داد ازخیمه ها خارج شوند، اما هیچکسی نمیخواست ازآنجا خارج شود زیرا دیگرمکانی برای ما وجود نداشت. پس ازچند دقیقه درحالی که تخریب خیمه آغازگردیده بود، یکی ازفرماندهای پلیس بابلندگو اعلام کرد اگر کسی درنظرداشته باشد درمقابل ما مقاومت کند سرنوشت بدی خواهد داشت زیرا به ما حق تیراندازی نیز داده شده است. دراین حال هرکسی ازخیمه خارج میشد توسط پلیس دست بند زده شده ودرموترهای پلیس حبس میگردیدند.
آتش سوزی:
به گفته شاهدان عینی وقتی درخواست پلیس برای خروج ازخیمه ها ازطرف پناهجویان پذیرفته نشد، پلیس خیمه ها را آتش زده وکسانی را که میخواستند ازآتش سوزی جلوگیری نمایند بااستفاده ازگازاشک آور متفرق ساخته اند. علی داد کودک 14 ساله افغانی میگوید من خواب بودم که یک دفعه خیمه آتش گرفت. من به زودی خودم را بیرون پرتاپ کردم وحال فقط یک شورت "جـنگی" باخود دارم ودیگرلباسهایم همه سوخته اند. همه غافلگیرشده بودند ونمیتوانستند حتا لباسهای شانرا بردارند چون خیمه ها همه ازپلاستیک وکارتون ساخته شده بود وبه زودی حریق میگردیدند واگریک ثانیه دیر میجنبیدم دیگر باید زنده زنده کباب میشدم. دراین کمپ نزدیک به بیست مغازه ورستورانت نیز وجود داشت که توسط افغانهای که سالهای قبل به یونان پناهنده شده بودند اداره میشد وپناهجویان، احتیاجات روزمره خویش را باخرید ازآنها حل مینمودند. مالکان این مغازه ها ورستورانت ها میگویند همه ی اموال آنها نیزحریق گردیده زیرا پلیس حتا فرصت خارج کردن اموال را به آنها نداده اند.اما فرمانده پلیس شهرپاترا به خبرنگاران گفته است که خیمه ها توسط خود مهاجرین به آتش کشیده شده است وما فقط خیمه ها را بنابه فرمانی که داشتیم توسط بلدوزر خراب نموده ایم. 
نقض حقوق بشر:
درتمام موارد برخورد پلیس پاترا باپناهجویان به شدت خشن ودورازاساسات بین المللی وحقوق بشری بوده است، وبسیاری ازمهاجرینی پاترا تجربه چندین بار ضرب وشتم پلیس وکوماندوهای فنس (بندر) پاترا را درذهن خود دارند. محمد ظاهر نوجوان 19 ساله افغانی که یک چشمش را درزیرلت وکوب پلیس ازدست داده است میگوید: واقعن دراین شهرهیچ قانون وجودندارد پلیس ها اصلن برخورد انسانی ندارند، آنها شبیه سگ های "هار" درخیابانها مهاجرین را دنبال نموده وبرای تفریح هم که شده آنها اذیت وآزار میدهند، اومیگوید خدا نکند که کسی درداخل فنس با کماندوها دچار شود وگرنه سرنوشتش مثل من خواهد بود. اودرحالیکه گلویش را بغض گرفته است ادامه میدهد من درزیریک کامیون خودرا جاسازی نموده بودم تا به ایتالیا بروم ولی وقتی کامیون میخواست وارد کشتی شود کاماندوها با بررسی کامیون من را پیدا نمودند ودرحالیکه من در روی تیرکامیون خودرا بسته بودم ونمیتوانستم به زودی فرارنمایم آنها با آهنهای نوک تیزی که در دست داشتند به من میزدند وخنده میکردند تااینکه من خودرا ازبند خلاص کردم وقتی اززیرکامیون برآمدم تمام بدنم را خون گرفته بود کوشش کردم فرار کنم ولی یکی ازکوماندوها به من نزدیک شد وبادنده برقی که دردست داشت درست روی چشمم کوبید دیگر من نفهمیدم وقتی چشمم را بازنمودم خودرا درداخل کانتینیر دیدم. نام کانتینیرهای فنس را قبلا شنیده بودم ولی نمیدانستم واقعن این کانتینیر ها برای چه درآنجا گذاشته شده اند. این کانتینیر ها فقط برای ضرب وشتم گذاشته شده اند ووقتی پلیس هرکسی را درآنجا انتقال دهد دیگر سالم بیرون نخواهد شد زیرا درداخل آن پلیس ها به نوبت آمده وازهرنوع شکنجه ی که بلد هستند کارمیگیرند. او می افزاید؛ من درحالیکه به شدت زخمی بودم وچشمم کبود شده بود سه روز درهمانجا ماندم بدون اینکه کدام داکتری ودوایی را ببینم. بعد ازسه روز وقتی ازآنجا خارج شدم دیگرکار ازدوا وداکتر گذشته بود، چشمم کاملا کبود شده بود ودیگرباید برای ابد کور میبودم. شاید این درقسمتم نوشته شده بود. ازافغانستان اززیرجنگ، خمپاره وراکت فرار کردم به امید اینکه درآرامش زندگی کنم وشاید آینده خوبتری داشته باشم ولی سرنوشتم به اینجا کشیده شد.
سرنوشت نامعلوم:
پس ازتخریب کمپ پاترا پلیس همه پناهجویان این کمپ را بازداشت نموده وبه زندان انتقال دادند، حدود شصت نفرازاین پناهجویان که درزندان (Komotini) درنقطه مرزی بلغاریا وترکیه انتقال داده شده اند واکثرا نوجوانان بین 12تا18 سال هستند دروضعیت بسیار بدی به سرمیبرند، درتماس تلفنی که با نجیب حیدری نوجوان 14 ساله افغانی دراین زندان داشتم گفت که وضعیت دراین زندان بسیار خراب است، وما به شدت ازاین وضعیت میترسیم. اوگفت تاحال خوشبختانه تلفن همراه خودرا حفظ نموده ام چون پلیس تاهنوز فرصت نیافته است همگی را بطورکامل بازرسی نماید، دراین زندان فقط برای هرنفر فقط یک وعده غذا داده میشود آنهم نان خشک وآب است که ازدروازه های مثل اینکه جلوی سگی نان میاندازند به داخل پرتاب میشود. گرچند تاهنوز معلوم نیست سرنوشت این پناهجویان چه خواهد شد ولی نجیب حیدری میگوید درماه اخیرنزدیک به دوصد پناهجوی افغانی که ازیونان اخراج گردیده اند مدتی یک هفته را دراین زندان گذشتانده اند وبعدازآن به استانبول ترکیه وبالاخره به افغانستان انتقال داده شده اند. نجیب حیدری ازجمله کسانی است که درخواست پناهندگی اش ازطرف اتحادیه اروپا قبول گردیده وقرار بود درآینده نزدیک قرار تصمیم اتحادیه اروپابرایش جا ومکانی برای زیستن مهیا گردد. او همچنان اسنادی را ازاتحادیه اروپا باخود دارد که درآنها به طورواضح به دولت یونان دستور داده شده است که به هیچ عنوان نمیتوانند این افراد را بازداشت نمایند زیرا درمورد آنها این اتحادیه تصمیم میگیرد وتاامرثانی باید دریونان باامنیت روانی کامل زندگی نمایند.
ازنجیب حیدری پرسیدم آیا شما این اسناد را به پولیس نشان داده اید؟ او درجواب میگوید که ما چندین باراین اسناد را به افسران پولیس یونان نشان داده ایم ولی آنها میگویند این به زبان فرانسوی نوشته است وباید درفرانسه لازم الاجرا باشد.
دراین باره درتماس تلفنی که باخانم Alessandra Ballerini وکیل مدافع این پناهجویان دراتحادیه اروپا داشتم گفت: دولت یونان به هیچ عنوان حق ندارد این افراد را بازجویی ویا بازداشت کند زیرا ازطرف اتحادیه اروپا به این دولت دستور داده شده است. او همچنان گفت بعضی افراد را دراتحادیه اروپا درجریان این کار قرار داده است وبا مسئولین دفتر UNHCR درشهر آتن یونان نیز درمورد این مسئله درتماس شده اند. گفته میشود دوهفته پیش دونوجوان افغانی بنامهای مضمل وفیروز احمدی درحالیکه اسناد اتحادیه اروپا را باخود داشتند توسط پلیس یونان بازداشت وپس ازیک هفته به افغانستان اخراج گردیده اند. این درحالیست که دفتربخش پناهندگی سازمان ملل متحد دریونان دراین مورد هیچ واکنشی ازخود نشان نداده اند ومیگویند ما مجبوریم طبق سیاست دولت عمل کنیم وهیچگونه قوه اجرائیه درمورد نداریم آنها میگویند ما گزارشهای زیادی درمورد خشونت وبازداشت های غیرقانونی پلیس یونان تهیه ودراختیار عموم قرار داده ایم.

۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۸

حامیان دموکراسی یا ناقضان حقوق بشر؟ / قسمت دوم


یونان؛ تراژدی دیگری درراه است:
درماه فبروری همین سال درشهرپاترای یونان رفته بودم که مختصری ازچشم دیدهایم را ازنقض آشکار حقوق بشردرآن کشور نوشتم. تصویرهایی را که درپاترا دیدم برایم واقعن درد آور بود ومیتوان گفت هرروز تکرار تراژدی هایی که واقعن تاحال روحم را می آزارد بنابراین همه روزه کوشش میکنم احوالی از کمپ پاترا داشته باشم. دیروزشنیدم که دولت یونان بطورناگهانی تصمیم گرفته است تاکمپ پاترا را باهمه جنایات که درآن صورت گرفته است ببندد.
بلافاصله باحاجی پاترا درتماس شدم ودرمورد این قضیه پرسیدم. اوضمن تایید این خبرگفت که این تصمیم به دنبال سفروزیرداخله دولت یونان به روزپنجشنبه 25 آپریل گرفته شده است، وزیرداخله یونان دراین سفرخود به شهرپاترا به خبرنگاران گفته است که مدت 15 روزکمپ خودساخته مهاجرین افغانی دراین شهربسته خواهد شد. گفته میشود درحال حاضربیش 1500 نفرمهاجرافغانی دراین کمپ به سرمیبرند که نزدیک به 80% آنان را نوجوانان زیرسن هجده سال تشکیل میدهد. از طرفی گفته میشود پس ازاین تصمیم پلیس به مهاجرین اخطار داده است تاظرف 10 روزدیگر این منطقه را ترک گویند زیرا پس آن همه این خیمه ها توسط بلدوزرویران خواهد شد.
گرچند تاریخ این کمپ همه تراژدی وغم است اما اینبار واقعن تراژدی بسیاربزرگ تر درراه است. وقتی این تعداد مهاجر یکباره ازاین خیمه ها بیرون شوند هیچ جایی ندارند تا به آن پناه ببرند، این خیمه های پلاستیکی باهمه بدی هایش برای آنها بسان پناهگاهی میماند، آنها نزدیک به هشت سال همه ی خوشی ها وغمهایشان را درآنجا سروده اند، هیچکس غمهای پاترا را دقیقن احساس نخواهد کرد مگراینکه روزی ازقبرستان مهاجرین دراین شهرارواح دیدن کند، تابلوهای هرقبردراین قبرستان انسان را به درک عمق فاجعه های اتفاق افتاده درآنجا وا می دارد.
هرمهاجری که دراین شهربرای ابد خوابیده واقامه دایمی پاترا را گرفته داستانهای به شدت غمناک وتکان دهنده ی دارد. درمیان آنها به قبرهای برمیخوریم که فقط قطعات از بدن های پاره پاره درآن خفته اند وهیچ کسی نمیداند ازکدامین شهرافغانستان اند ونام ونشان او چه بوده است؟ شاید پدران ومادران این جوانان که برای ابد ناشناخته باقی خواهند ماند، تاهنوزمنتظراحوال عزیزشان هستند وهیچکسی نمیتواند آنها را از تراژدیی که خیلی وقت اتفاق افتاده باخبرسازند. ازآن گذشته این خیمه ها قصه های خودرا دارد.
پاترا وخیمه های مهاجرین یک تاریخ، یک درد ویک تراژدی را روایت میکند، قصه های ودردهای که درتاریخ مهاجرت کم نظیراست وبرای درک کردن ودرک شدن وبرای تاریخ انسانهای مظلوم ودرجه دو باید درتاریخ همیشه زنده بماند. هیچ کسی حق ندارد این تاریخ را ازدنیایی مهاجرت حذف کند. نمیدانم چرا یکباره دولت یونان میخواهد قصه ی هفت ساله مهاجرین را درپاترا بسوزاند وبه تراژدی های غمناک دوباره دامن بزند؟ دراینکه بعدازویران شدن خیمه های پاترا مهاجرین به چه سرنوشتی روبرو خواهد شد هیچ کسی نمی اندیشد. به راستی وقتی این سیل ازجمعیت یکباره آواره شوند چه اتفاقی رخ خواهد داد؟ به کجا میتوانند پناه ببرند؟
من ازهمه سازمانهای مدافع حقوق بشروانسانهای آزاده ی که ایده کاربرای بهروزی بشریت را درسرلوحه ی کاری شان دارند تقاضا دارم تا این تراژدی را پیش گیری نمایند زیرا درغیراین صورت شاید یک فاجعه ی بزرگ انسانی را شاهد باشیم. باید بدانیم که این غده سرطانیست که اگرخدای نخواسته منفجرشود برای تاریخ بشریت دردناک خواهد بود. میدانیم که پاترا محلیست که گروه های مافیایی قاچاق انسان درآن به شدت قوی وغیرقابل کنترول هستند، آنها همیشه درانتظارهمچین روزهایی اند. وقتی این سیل ازجمعیت بدون پناه را دراختیار داشته باشند میتوانند بابکارگیری ازاین نیرو کارهای خطرناکی را که تاحال درانتظارش بوده اند را انجام دهند.
کافیست یک بار این مهاجرین ازکمپ به بیرون رانده شوند آنوقت دیگر این غده سرطانی ازکنترول خارج خواهد شد زیرا ازیک طرف این جمعیت برای زنده ماندن ویافتن پناه به هر در ودروازه روخواهد آورد زیرااین یک امر طبیعی است که وقتی همه ی راه ها برای انسان بسته شود آنوقت به هرکاری دست خواهد زد زیرا درآن زمان فقط برای زنده ماندن باید چاره جست. نمیدانم چگونه میشود به این آواره گان کمک کرد؟ ولی ازهمه ی انسانهای آزاده وبشردوست وهمه ی سازمانهای حقوق بشری میخواهم به این دردمندان کمک کنند ونگذارند تراژدی دیگربه تاریخ هجرت درشهر پاترا اضافه گردد.

۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۸

همه باهم درمقابل قانون طالبانی احوال شخصیه شیعیان


بیایید عدالت و برابری را درهمصدایی با مطالبات انسانی زنان افغانستان، ارج گذاریم.
بیایید برای دفاع از شأن انسانی وحقوق شهروندی زنان، برای برائت جستن از تفکر طالبانی با هدف تحقق ارزشهای مدنی و دمکراتیک، برای تعدیل آنچه قانون احوال شخصیه اهل تشیع نام گرفته، دست به یک مبارزه هماهنگ ومدنی بزنیم.
انجمنها و نهادهای مدافع حقوق زنان برآنند تا با برگزاری یک رشته تجمعات صلح آمیز و مدنی، صدای خود را نسبت به مواد زن ستیز قانون احوال شخصیه، به گوش دولت افغانستان، متحجرینِ قانونگزارِطالب اندیش وجامعه ی جهانی برسانند.
زمان: شنبه 25 اپریل برابر با پنجم ثور، ساعت 3 بعد از ظهر
مکان:
اسلو، نروژ، از مقابل پارلمان (STORTINGE) به طرف سفارت افغانستان، ساعت 3 بعد از ظهر
لندن، مقابل سفارت افغانستان، ساعت 11 قبل از از ظهر
ويانا، اتريش، مقابل سفارت افغانستان، ساعت 3 بعد از ظهر
کپنهاگ، دانمارک، مقابل دفتر سازمان ملل، ساعت 1 بعد از ظهر
مونشن، آلمان، مقابل کنسولگری افغانستان، ساعت 1 بعد از ظهر
روم  ایتالیا، مقابل سفارت افغانستان، ساعت 1 بعد از ظهر

۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۸

حامیان دموکراسی یا ناقضان حقوق بشر؟ / قسمت اول

نمیدانم چه چیزی انسانهارا وادار میکند تا واژه های مقدس آزادی، دموکراسی، وعدالت را به زبان آورند، برای من عجیب است. وقتی درکشورهای آسیایی، آفریقا ودیگر کشورها کوچک ترین اتفاقی می افتد یکبار انفجاری درغرب رخ میدهد، همه کشورها با بمباران رسانه ای برای مدتی جارمیزنند درفلان منطقه حقوق بشرنقض گردیده وکارخلاف موازین بین المللی انجام شده است. وقتی درافغانستان بودم این صداهای مهیب را همیشه میشنیدم وازاتفاقاتی که درسرزمینم رخ میداد ولواگر کوچک بود ونمیتوانست روی جمعیت انبوهی تاثیرگذارباشد، باآنهم خجالت زده میشدم وبه غربی شادباش میگفتم. همیشه خرسندی ام ازاین بود که حداقل دراین دنیا کسانی هستند که ازارزشهای انسانی پاسداری میکنند. این عقیده درمن تنها ازسروصداهایی رسانه ی ناشی نمی شد بلکه وقتی کتابها، سرگذشت ها وعقاید سردمداران وپیشوایان بزرگ غربی را میخواندم همه اش این ایده را درمن تقویت میکرد. به خود میگفتم همه افتخارات مال این انسان ها ست که واقعن برای رفاه وآسایش بشریت کارمیکنند. خوشا به حال کسانی که درسرزمینی زندگی میکنند که هویت انسانی دارند نه قومی، دینی، لسانی ویا منطقوی. ازهمه مهمتراینکه شاید همه اروپا را مهد تمدن بشریت میشمارند اگراشتباه نکرده باشم و حقیقتا نیز خیلی ازشخصیت های این سرزمین برای بشریت راههای بزرگی را گشوده اند وتاابد برای همه ی انسانهای روی زمین قابل قدر وتمجید وحتا کارکردهای بعضی ازآنها به یک مکتب ویک آیین تبدیل شده است که بی شک اگر به آن نظریه ها دقیقن عمل شود خوشبختی های زیادی را برای بشریت به ارمغان خواهد داشت.

اینک سال واندیست که دقیقن دردرون همین سرزمین که به گفته ی خودشان پیشوایان دموکراسی وآهنگ سازان حقوق بشروچرندهای گلوبلایزیشن و... زندگی میکنم وچیزی که بیشتر دراین کشورها توجهم را جلب میکند اتفاقاتیست که خلاف همه گفته ها وسروده های اینها پیهم وبدون وقفه درحال رخ دادن است، چیزی که این کشورها بانصایح واوامرخویش برای دیگر کشورها نقض حقوق بشر، صلب آزادی وزیرپاگذاشتن موازین واساسات بین المللی میخوانند. درقدم اول ازایتالیا میگویم که خودرا علم بردار تمدن وفلسفه ی اروپا میداند چه رسد به کشورهای آسیایی، آفریقایی وبه گفته خودشان (il resto del mondo)، اینجا تاهنوز جنبش های فاشیستی بین انسانها فرق میگذارد، اینجا خارجی بودن یک جرم است، انسانها ازنگاه رنگ، کشور وملیت به طبقه های گوناگون تقسیم میشوند. گرچند ازسقوط مرگبار موسولینی رهبروموسس فاشیزم، دراین کشور نزدیک به 65 سال میگذرد ولی بازهم فاشیزم زنده است وفرزندان موسولینی اینبار به شکل مدرن تری ظهور کرده اند. کارکردهای حزب محافظه کار (LEGA NORD) که فعلن حکومت را دراین کشوردردست دارد درحقیقت همان جنبش موسولینی است اما به شکل مدرنتروپیشترفته تر. این حزب باآنکه هیچ خارجی را انسان نمیشمارد درهمه امور میکوشد زندگی را به خارجی ها تنگتر سازد. هرروزی درگوشه وکنارایتالیا افرادی به خاطررنگ پوستش محاکمه وتوسط جلادان فاشیست لت وکوب میشوند.
چندی قبل پسر19 ساله افریقایی درشهرمیلان ایتالیا به خاطر سیاه پوست بودنش توسط مامورین ترافیک شهری به اندازه ی لت وکوب گردیده بود که به مدت چند روزی درحالت تقریبا کوما قرارداشت وحتانمیتوانست حرف بزند. این پسر19 ساله که یک دانش آموز است به خبرنگاران گفت صبح وقتی ازخانه خارج شدم وبه طرف مدرسه روان بودم توسط ماموران ترافیک شهری متوقف گردیدم، سپس آنها باآنکه هیچ مسئولیت بازرسی افراد راندارند تمام اسناد ومدارکم را بازرسی نموده ومن را درداخل ماشین شان دست بند زده وبه جایی دیگری انتقال دادند.
وقتی ازآنها پرسیدم جرمم چیست آنها گفتند خفه باش سیاه گوه. سپس سه نفره مرا به اندازه ی لت وکوب کردند که ازهوش رفتم ووقتی به هوش آمدم خودرا دربخش اورژانس بیمارستان دیدم. وقتی این نوجوان بی هوش بوده است جسدش توسط این مامورین به گوشه ی ازشهرانتقال داده شده وازماشین به بیرون پرتاب میشود. چندروز پیش گروه ازمهاجرین افریقایی که عمدتا ازکشورهای سودان ونیجریه بودند ومدتی است به عنوان پناهندهای سیاسی درایتالیا زندگی میکنند به خاطراینکه چرا سیاه پوست ها درایتالیا ازحقوق انسانی شان برخوردار نیستند وبرای آنها بااینکه اقامه ی پناهنده سیاسی دراین کشور را دارند هیچ گونه حق وحقوقی طبق قوانین بین المللی مهاجرت داده نمیشود دست به تظاهرات مسالمت آمیززدند ولی پلیس ایتالیا به خاطردورنگهداشتن آنها ازدید رسانه ها ازخشونت کارگرفته وبه لت کوب آنها پرداختند که دراثرآن تعداد زیاد ازتظاهرات کنند گان به شدت زخمی گردیده اند. این درحالی بود که درهمان روزتعداد زیادی ازرهبران این کشورها دردومین نشست ضد نژاد پرستی سازمان ملل درشهرژنو به سرمیبردند.
آیا بااین وضع میشود این کشورها را مهد دموکراسی ومدافع حقوق بشردانست؟ آیا میشود به ادعاهای وغلوهای این کشوردر رابطه با آزادی، برابری، حقوق بشروخیلی ازسخنان چرب شان نسبت به انسانیت وجهانی شدن باورکرد؟ آیا نمیتوان گفت هیچ سخن راستی در دنیا وجود ندارد واینها همه سطریست که درزیرآن فقط منافع سیاسی واقتصادی خفته است؟ من به این هم شک ندارم که هستندتعدادمعدودی که به راستی دراین راستا تااندازه مرگ وابسته اند وباتمام نیروکارمیکنند. ولی اکثرا آنچه به خورد ما داده میشود فقط برای گل آلود کردن آب است تاماهی مورد نظرصید گردد. درایتالیا مهاجرین افریقایی به خاطر سیاه بودن شان حتا انسان شمرده نمیشوند ووقتی درخیابانها گردش کنی میتوانی به کرات بشنوی سیاه ها گوه اند، آشغال اند وازاین حرف ها، اکثریت ازاین مهاجرین درخیابانها وپارکها میخوابند وتمام روزبرای پیداکردن تکه نانی درجلوی کلیساها صف میکشند؛ زیرا نمیتوانند شغلی برای خود پیداکنند تاازآن طریق صاحب یک زندگی انسانی شده وبتوانند ازعهده ی مخارج روزانه خویش برآیند.
با تعداد زیادی این مهاجرین درمورد مشکل کاریابی شان صحبت نموده ام وتقریباهمه ی آنها یک پاسخ را میدهند وآن اینست که وقتی برای کاریابی به هردفترمراجعه کنیم به محض اینکه قیافه مارا ببینند میگویند کارگراحتیاج نداریم. بدین لحاظ آنها مجبورند برای بقای زندگی شان شب وروز به دروازه کلیساها آویزان باشند تا غذاهای پس مانده ی که ازکارخانه ها وبیمارستانها به آنجا انتقال داده میشود را نصیب شوند. بهترین جابرای آنها درشب زیر گذرهای ایستگاه قطار است وعلاوه ازآن درپارکها وکنار خیابانها دسته دسته میخوابند. نمیدانم چرا تاحال این همه ازدید سازمان ملل وموسسات حقوق بشری دور مانده است. میدانم پذیرفتن مهاجربرای هیچ کشوری شاید جبری نباشد ولی بازهم مهاجرت به عنوان یک پدیده بین المللی ازمدت های زیاد به این سو وجود داشته ودارد. وبدین لحاظ براساس كنوانسيون ژنو در سال1951حقوق پناهندگي در دنيا پذيرفته شده و درسال 1960 كميسارياي عالي امور پناهندگان سازمان ملل متحد رسماً آغاز بكار نمود. اگر چه در طي تقریبا" 50 سال گذشته تعاريف زيادي براي پديده پناهندگي و آوارگي انجام شده است و از آن جمله پروتكل سال 1967 سازمان ملل متحد مي باشد كه پناهندگي را تعريف كرده است، و هر روز وضعيت و موقعيت اين گروه سرگردان در دنيا به تعاريف جديدتري نياز پيدا مي كند.

۴ فروردین ۱۳۸۸

جشن گدی پران بازی درایتالیا




به پیشواز نوروز 1388 با پیام صلح و آشتی وبرگزاری مسابقات گدی پران بازی در شهر "ونیز" ایتالیا درروز های پایانی سال 1387 خورشیدی و آغازین سال 1388 خورشیدی شماری از جوانان مبتکر افغانستان در شهر ونیز ایتالیا برگزارگردید.

 این جوانان با برگزاری مسابقات گدی پران بازی خواستند تاچهره صلح خواه وهمزیستی طلب مردمان افغانستان را به بیرون انعکاس بدهند، چیزی بیشتر از آنی که دنیا امروز از آن تصور دارند.
این مسابقات همچنان ازطرف مردم وباشندگان ایتالیا، رسانه ها وسازمان های امداد بشری مورد توجه  قرارگرفت. درعین حال خبرآن نیز ازچندین شبکه تلویزیونی ایتالیانشر شد.
خبرنگار و نویسنده ی جوان افغانستان مقیم ایتالیا یکی از همکاران برگزاری این مسابقات در ایتالیا می باشد که در مصاحبه با رادیو صدای آلمان مختصری از جریان این مسابقات را جویا شده ایم.
دویچه وله: آقای بصیرآهنگ سال نوشما مبارک! لطف کنید درمورد این مسابقات اگر خودتان بیشتر بگویید؛ این که از برگزاری مسابقات گدی پران بازی در" ونیز" چه منظوری داشتید؟
بصیر آهنگ: تشکر از شما، قبل از همه من هم سال نو خورشیدی وجشن باستانی نوروز  را من برای کل هموطنان خود از صمیم قلب تبریک می گویم و امیدوارهستم که سالی 1388 سال پایان جنگ ها، خشونت ها و بدبختی هایی که فعلأ مردم ما با آن درگیر اند، باشد وسالی باشد که حد اقل مردم ما بتوانند یک نفس راحت بکشند.
الیته ما از دو ماه پیش به این فکر بودیم که بالاخره از این عنعنه ملی، از این جشن بزرگ یک استقبالی بکنیم وحد اقل برای مردم اینجا نشان بدهیم که مردم افغانستان باوجود ی که بیش از سه دهه قربانی جنگ بوده وهمه زیر پایه ها وتأسیسات اجتماعی کشور نابود شده ومردم در یک وضعیت بدی قرار دارند و از طرفی هم رسانه های غربی یک تصویر بسیار بدی از افغانستان برای اینها میدهند، ما بتوانیم که حد اقل همین تصویر را تبدیل نماییم به یک تصویر خوبتر وزیبا تر و برای مردمان اینجا ها بفهمانیم که با وجود آن که افغانستان یک دوره خفقان را گذشتانده است وزمانی مرکز تروریزم بین المللی و القاعده و چنین هایی بوده است، ولی به هر حال یک فرهنگ بسیار غنی یی دارد و می تواند مثل انسانهای دیگر این بدبختی ها را از کشورش دور بکند البته به کمک جامعه ی جهانی که در افغانستان هستند.
چون مهاجرین افغانی در حدود 3500 نفر در شهر های مختلف ایتالیا زندگی می کنند واکثرأ بچه های جوان هستند وچنانچه شاید شما هم خبر داشته باشید از وضعیت مهاجران درهر کشور دنیا که باشند بالاخره خانه خودش، وطن خودش نمیتواند باشد، بناءً یک وضعیت بدی روانی میداشته باشند بنابراین ما گفتیم که این وضعیت هم تبدیل شود به یک خوشی و شادی.
در عین حال چون مردم از جنگ واقعأ خسته اند وکمک هایی که هم درافغانستان مصرف می شوند برای جنگ است یعنی کشور های دوست ما باید سالانه 50 میلیون ویا هم بیش از آن را مصرف کنند به خاطر جنگیدن یعنی جنگ برای صلح یعنی ما می جنگیم تا صلح بیاوریم.
و اما ما گفتیم با همین کار نمادین یعنی بادبادک بازی یک پیامی برای اینها بدهیم که بالاخره پیام صلح باشد وهمان بودکه بسیار استقبال خوبی از این مسابقه گردید و از چهارده ماه مارچ تا بیست و یکم مارچ یعنی آغاز نوروز ، هرروز در دو تا از میدان های شهر ونیز این مسابقه را برگزار می کردیم و دوستان ایتالیایی وکلأ دانشجویان و دانش آموزان می امدند همراه با بچه های افغانی.
بعد در روز آخر هم چند تا از شخصیت های ارشد سیاسی این شهر از جمله معاون اول شهرداری این شهر که همچنان یک شهر بسیار بزرگیست آمده بودند و یکجا با بچه های افغانی در این مسابقه شرکت کرده بودند واین مراسم از طریق سه ، چهار تا از شبکه های تلویزیونی ایتالیا هم این مراسم پخش شد وبالاخره می توانم بگویم که برگزاری این مسابقات یک پیام بسیار خوبی داشت و توانست مثلأ حمایت خیلی از مؤسسات را جلب نماید مثلأ: مرکز صلح ویک ارگان دیگریست به نام حقوق بشر برای همه و یک مؤسسه دیگر هم به نام "فاشیست بودن دیگر  بس است" که در رابطه به مهاجران در کل دنیا فعالیت می کند،آنها آمدند واز این روند حمایت کردند و این عمل را کاری بسیار خوب در ارتباط به مفاهمه و ارتباط میان مردمان افغانستان و ایتالیا یی های که درافغانستان درگیر قضایای افغانستان خواسته یا نخواسته بالاخره هست،خواندند.
دویچه وله: بازتاب این بازی ها و مسابقات در میان مردم ایتالیا چطور بود؟
با آن که شما گفتید که این مسابقات طرف توجه و حمایت اتحادیه ها و مؤسسات بشری قرار گرفت، در اول این دستاورد را برایتان تبریک گفته ولی مردم عام ایتالیا در این ارتباط چه واکنشی داشتند؟ وآیا این مسابقات برنده هم داشت؟
بصیر آهنگ: مسابقات ما، مسابقاتی نبود که بالاخره برنده و بازنده داشته باشد  بلکه بیشتر به شکل نمایشی بود و همچنان یک بخش این مسابقات به گونه ی بود که بچه های افغانی به بچه های ایتالیایی یاد می دادند که چگونه بادبادک بازی م شود.
دویچه وله:حتمأ مثل یک نماد صلح و نماد آشتی ملی بود!
بصیر آهنگ:بله، بسیار عالی بود مردم ایتالیا را با مردم ما خیلی نزدیک ساخت .
مثلأ در همه ی روزنامه های ایتالیا نوشته بودند که : " از کابل تا "ونیز" افکار ما را به پرواز درمی آورید."ویا"یکجا می شویم بسوی یک آینده خوب قدم می گذاریم."
مثل این عناوین پیام هایی بسیار زیبایی بود که من در روزنامه های ایتالیا می خواندم و می دیدم.
ووقتی ما در میدان ها جمع می شدیم بودند خیلی از آدمهایی که از این موضوع خبر نداشتند و از همان مسیرمی گذشتند و مثلأ زنان و مردان پیر ویا هم کودکان خُرد سال ،سوال می کردند که اینها چه هستند وبعد می پرسیدند که شما از کجا هستید و بیشتر فکر می کردند که ما از هند یا پاکستان و یا هم از کشور های امریکای جنوبی باشیم ووقتی می گفتیم که از افغانستان هستیم می گفتند" واه افغانستان؟ مردم افغانستان را که ما می بینیم فرق می کنند ، آنها ریش درازی دارند ،لنگی دارند واز شما فرق دارند"
وبعدما قصه می کریدم که آن تصویریست که مثل یک متاع تجارتی به شما داده می شود ، چهره واقعی مردم افغانستان و افغانستان آن نیست. بنابراین این عمل می تواند بسیار عمل خوبی باشد .
همچنان اکثرأ آدم های فرهنگی اینها با خواندن رمان معروف گدی پران باز خالد حسینی مسابقه بادبادک بازی را از قبل می شناختند.
دویچه وله: آقای بصیرآهنگ تشکرازشما!

۳۰ اسفند ۱۳۸۷

بادباکهای حامل صلح برفراز آسمان ونیز


داوود سرخوش
به مناسبت جشن باستانی نوروز وسال نو خورشیدی فستیوال بزرگی همراه باکانسرت هنرمند محبوب کشور داود جان سرخوش درشهرزیبا ورویایی ونیز ایتالیا برگزار گردیده است. این فستیوال که ازطرف اتحادیه هنرمندان افغانستان، انجمن اجتماعی فرهنگی مهاجرین و به کمک شهرداری ونیزبرگزار گردیده است به مدت یک هفته ازچهاردهم مارچ تا 21 مارچ ادامه خواهد داشت. یکی ازجالب ترین برنامه های این فستیوال مسابقه بادبادک بازی دربین جوانان مهاجرافغانستانی وجوانان ایتالیا که اکثرا دانش آموزان ودانشجویان هستند می باشد. استقبال ازمسابقه بادبادک بازی از آغاز تاحال بالاترازانتظاری بود که ما داشتیم. بادبادک بازی دراین فستیوال که یک سمبول آزادی خوانده شده است، یعنی پرواز درفضایی که هیچ محدودیتی نیست، فضایی که درآنج هیچ کسی خوارشمرده نمیشود، فضایی که درآن هیچ مرزی نیست، تبعیض نیست وخشونت نیزتولد نگردیده است. آنجا که میشود کمی احساس راحتی کرد وازدلمشغولی های که امروز تمام مردم افغانستان را درگیرخود ساخته است وحتا زندگی را ازآنها گرفته است خبری نیست. کودکانی که امروز باکوله بار پرازقصه های جنگ، تبعیض، خشونت، ترور وانفجار به این شهرگرد آمده اند شاید اولین باراست که رویاهای کودکی شانرا درمنطقه دور وغربت لمس میکنند ولحظه ی فکرمیکنند دراین کره خاکی آنها نیزحق دارند زندگی کنند، آزاد باشند ونفس راحت بکشند.

اکثریت جوانانی افغانی که ازشهرهای مختلف ایتالیا دراین مسابقه شرکت کرده اند کمتر از18 سال سن دارند، درشروع مسابقه وقتی وارد پارک بیسولا شدم فکرمیکردم وارد چمن حضوری کابل گردیده ام ولی بایک تفاوت که دراینجا دیگرهیچکسی هراس ازانفجار وانتحار نداشت و شاید برای اولین بار این نوجوانان خودرا آزاد وراحت احساس میکردند. ازیکی ازاین جوانان پرسیدم که وقتی مصروف این بازی هستی چه احساسی داری؟ او درجوابم گفت وقتی بادبادک را هوا میکنم اول خودم را آزاد وراحت احساس میکنم . پرواز بادبادک را درحقیقت پروازخودم میدانم یعنی تنها بادبادک است که ارتباطم را بافضایی برقرار میکند که کاملا درآرامش است. بادبادک من درحقیقت وسیله ایست که ارتباط زمین که من درآن زندگی میکنم را با آسمان برقرارمیکند، آسمانی که درآن جنگ نیست، تبعیض نیست، خشونت ومرزی نیست. درست است که درافغانستان همه ازآمدن بهار میترسند زیرا بهار باآنکه پیام بسیارخوبی برای همه زنده جانها دارد، بهار باآنکه فصل رستن ها وشکفتن هاست برای ما فصل ایست که درآن وضعیت کشورما یکباره دگرگون میشود، بهار که میشود بادهای جهنمی جنوب به وزیدن شروع میکند وتپه ها تپه ها افیون گل میدهد، امسال فصل تقسیم قدرت نیز درراه است وما میترسیم بار دیگر وطن ما پامال قدرت سالاران نشود، باآنهم ما امسال با نومیدی تمام این جشن را برگزار کرده ایم تاازیک طرف ازیک جشن باستانی وازیک عنعنه پدری خود استقبال کنیم وآنرا زنده نگه داریم وازسوی دیگر باآنکه دردنیای غربت ودور ازوطن به سرمیبریم اندکی زندگی را احساس کنیم، احساس کنیم ما هم زنده هستیم ومثل دیگر انسانهای جهان نیاز به صلح وآرامش داریم، مانیزمیتوانیم درکنار دیگرانسانها وهمنوعان خود برادرانه درفضای دوستی زندگی کنیم.

بادبادک یاقاصد صلح؟:
مهاجرین افغانستانی بابرگزاری مسابقه بادبادک بازی درحقیقت میخواهند چهره ی دیگری ازافغانستان رابرای اروپایی ها وخصوصا ایتالیایی ها نشان دهند. دراین باره با دونفرازبرگزار کننده گان این جشنواره، حامد احمدی واحسان احسانی صحبت کردم.

حامد احمدی میگوید به نظرمن کوچکترین کودک افغانستانی دغدغه اش این است که خودرا درفضای صلح وامنیت احساس کند، ودرحقیقت این بازی باآنکه یکی ازبازی های بسیار معروف وتفریحی دربین مردم مامی باشد معنی ورمزورازی بسیار عمیقی باخود دارد. یعنی کودکان ونوجوانان جنگ زده افغانستان دردنیای مهاجرت ودردنیایی که دنبال یک پناهگاه ونقطه امن میگردند وازطرف دیگر اتفاقاتی که هرروز درافغانستان می افتد وفشارهای ذهنی آنها را بیشتر میسازد فضای زندگی را برای آنها تنگ میسازد واینها بااین بازی میتوانند ارتباط خودرا بادنیایی دیگری برقرار کنند، آنها همراه با گدی های شان درفضای آبی آسمان پرواز میکنند ولحظاتی خودرا کاملا ازدغدغه های روانی وازفشارهای زندگی جدا احساس میکنند.واین بازی تبدیل میشود به یک درمان روانی، به یک آرزوی در حال ارضاع شدن وخلاصه برای یک زندگی جدید.

آقای احسانی میگوید بادبادک هایی که دردست کودکان افغانی می بینیم درحقیقت قاصدان صلحی هستند که بیش ازسه دهه مردم ما انتظار آنرادارند ووقتی بعد ازهفت سال حضور نیروی های حافظ صلح درافغانستان متاسفانه ما به آن چیزی که فکرش را میکردیم نرسیدیم وجنگ روزبه روز افزایش یافت این کودکان بادبادکهای خودرا به عنوان قاصدان صلح به آسمان ارو‍‍‍پا به پرواز درآورده اند که به مردم اینجا بفهمانند که دیگر مردم ما ازجنگ خسته اند وبه صلحی که آنها نیز هدف شان درافغانستان شاید همان باشد نیاز جدی دارند. یعنی وضعیت باید درافغانستان تغییر کند واین نیاز به یک پالیسی ویک برنامه جدید دارد ودیگر نباید برای رسیدن به صلح درافغانستان جنگید بلکه باید راهی را جستجو کرد که درآن شانس رسیدن به صلح بیشترباشد وازطرف دیگر این کودکان میخواهند بااین کار سمبولیک وزیبای شان به مردم اینجا عنعنات وفرهنگ خودرا معرفی کنند وبگویند که مردم اروپا کشور افغانستان را تنها ازچهره ی طالب، تروریستم، انتحار ومواد مخدر می شناسند وتاحال متاسفانه تنها همین چهره ی کریح ازطریق بمباردمانهای رسانه ای به خورد اینها داده شده است، درست است که درافغانستان هیچ چیزی سرجای خودش نیست، درست است که زمانی مرکزتروریزم بین المللی بوده است ولی باآنهم ما فرهنگ غنی وپرباری داریم وما نیزمثل دیگران قلبی برای تپیدن ومغزی برای فکرکردن داریم. مانیزمیتوانیم مثل همه انسانهای که روزگاری این مصیبت ها را پشت سرگذاشته اند وبازهم باتلاش کشور ومردم شانرا ازبا تلاق مرگ نجات داده اند وحال صاحب سرزمین های آباد وآزاد هستند، کشورغمستان خودرا تبدیل به گلستان کنیم البته اگر مداخله خارجی نباشد وتمام کشورهای که حال لاف ازهمکاری واجرای عدالت وبازسازی درافغانستان میزنند به راستی ثابت کنند که درکنار مردم ماهستند واین را تنها میتوانند درعمل ثابت کنند نه درحرف. روزشنبه آخرین روز مسابقه بادبادک بازی است که درآن تعداد زیادی ازمردم شهرونیز شرکت میکنند، دراین روز معاونین شهرداری روم وچند نفردیگر ازشخصیت های سیاسی این شهر نیزشرکت دارند تاباحضور داود سرخوش این مسابقه زیبارا تماشا کنند وحرفهایی هم با مهاجرین افغانی بزنند. قرار است دراین روز یکهزار بادبادک به عنوان قاصدان صلح به آسمان شهرمارکوپولو توسط جوانان به پرواز دربیایند.وبعدازختم این برنامه که ازطریق دوکانال تلویزیونی ایتالیا پخش میگردد؛ همه برای شرکت درکانسرت داود سرخوش آماده گی خواهند گرفت تا درروزیکشنبه ببینند چگونه شهرونیز باکانسرت سرخوش ستاره باران میشود. تا قسمت بعدی پدرود...

۵ اسفند ۱۳۸۷

مهاجران افغانستان درمسيراروپا وضع رقت باردارند/ قسمت دوم



. يکي از اين مهاجران که چندين سال است دريک کمپ زندگي مي کند برايم گفت: درطول شش سال به همه دفاترسازمانهاي بين المللي وداخلي يونان مراجعه کرده است ولي هيچ کسي برايش کمک نکرده است.

 
بخش دوم گفتگوبا بصیر آهنگ:
بازهم کوتاه درباره ی بصير آهنگ
بصير آهنگ متولد سال 1984 شهرغزني افغانستان است، ازدانشکده ي زبان و ادبيات فارسي دانشگاه کابل فارغ شده است و از مدت هفت سال به اينسو به عنوان  خبرنگار آزاد کارمي کند.
اودرکابل همکار شبکه انترنيوز اروپا بود و همچنان با روزنامه "لاريپابليکا ژورنال"يا روزنامه ي جمهوري ايتاليا همکاري داشت.
عضو فدراسيون بين المللي خبرنگاران بوده و اکنون در کشور ايتاليا مصروف گرفتن مدرک ماستري خويش در رشته ي روابط بين الملل است.
دويچه وله:  اين مهاجران طبيعتأ از ممالکي مثل ايران و ترکيه و يا هم جا هايي ديگر هم گذشته اند،نگفتند چرا در همانجا ها نمانده اند و از خاطرات ايشان چه مي گفتند؟
بصيرآهنگ : اکثريت اين مهاجران ازطريق ايران وترکيه خودرا به اينجا رسانده اند. آنها ازبرخورد پليس ايران وترکيه نيزشکايت دارند. تقريبا اکثريت آنها اول کوشش نموده اند درايران بمانند ولي ازخشونت مردم وحکومت ايران مجبورشده اند آنجا را ترک کنند. درترکيه هم هيچ توجهي به مهاجران افغاني نمي شود. البته بعضي ازاين مهاجران صحبت کردند؛ اگرزبان ترکي را بلد باشي خوب وگرنه توسط پليس ترکيه بازداشت وبه افغانستان فرستاده مي شوي . اکثرا تجربه يکبار ردمرزشدن ازترکيه را دارند.                  
دويچه له: پيش از اين که اين جوانان به يونان بيايند آيا کسي يا خود همين قاچاقچيان آنان را هشدار از اين وضعيت نمي دهند،يعني خبر ندارند که چه وضعي در انتظار آنهاست؟        
بصيرآهنگ: چرا اکثريت آنها ازاين وضعيت آگاهي کامل دارند ولي مي گويند درهرصورت ما چه بخواهيم وچه نخواهيم بامرگ روبرو هستيم؛ چه به دست طالب وچه درراه اروپا، ولي ما ترجيح داديم توسط طالب جلوي خانواده ي ما کشته نشويم لذا اين راه را قبول کرديم. آنها مي گويند زندگي را ازما گرفته اند وحال همه سرنوشت ما مرگ است واصلاً مهم نيست درکدام منطقه فقط نخواستيم پيش چشم خانواده خود تکه تکه شويم. 
دويچه وله: آيا مراجع بين المللي امدادي در يونان وجود ندارد که اين جوانان به آنجا ها مراجعه کنند؟
بصيرآهنگ :شايد وجود داشته باشد ولي تاهنوز کسي به داد آنها نرسيده است. يکي از اين مهاجران که چندين سال است دريک کمپ زندگي مي کند برايم گفت: درطول شش سال به همه دفاترسازمانهاي بين المللي وداخلي يونان مراجعه کرده است ولي هيچ کسي برايش کمک نکرده است.                                                                                                                               
دويچه وله: از خود مردم افغانستان گروه ها يا افرادي هستند که به اين جوانان کمک کنند؟
بصيرآهنگ: چرا مهاجران افغانستاني دريونان يک کميته فرهنگي دارند که ازطريق آن به فقط مي توانند به خانواده هاي که درشهرآتن پايتخت يونان هستند کمک کنند. گفته مي شود نزديک به 200 خانواده ازمهاجران تازه وارد افغاني درشهر آتن بسرمي برند. ولي درشهرپاترا فقط کسي است به نام حنيف احمدي پژواک معروف به حاجي پاترا که کمک هاي را به اين جوان کرده است. اين کمک ها خيلي محدود است وفقط او کوشش مي کنند باارتباط که باکليساها دارد کمک هاي غذايي را براي اين مهاجران دريافت ودرخدمت آنها قرار دهد.                                              
دويچه وله : براي جواناني که هنوز هم با توجه به شرايط بد زندگي در افغانستان مجبور به فرار مي شوند چه توصيه مي کنيد واز دولت ومسوولان افغانستان در يونان چه انتظاري داريد؟
بصيرآهنگ: توصيه کردن براي نوجوانان افغانستاني نظربه شرايط فعلي افغانستان کار دشواري است. زيرا وضعيت امنيتي واقتصادي کشوربه شدت خراب ومايوس کننده است، نمي شود گفت که بايد زيراين آتش جنگ وهيولاي فقر بدبختي باشيد ونفس بکشيد. اين يک چيزطبيعي است که همه مي خواهند زنده باشند وزنده بمانند. ولي من به همه ي هموطنانم درافغانستان برادرانه پيشنهاد مي کنم تاحد زيادي کوشش کنند درافغانستان بمانند. زيرا وضعيت درحال حاضردراروپا به شدت خراب است واين کشورها با درحال حاضربايک تورم بسيارسنگين اقتصادي روبروهستند. اين کشورها درمشکلات داخلي خودشان گيرمانده اند چه رسد که به يک پناهجوبتوانندکمک کنند. علاوه ازوضعيت پاترا ومسيرديگرکشورهاي اروپايي که به شدت خراب است. مهاجران باهيولاي مافيايي نيزطرف هستند. اکثر پناهجويان پاترا مي گويند مهاجران درسرحد ايران ترکيه توسط يک گروه مافيايي ايراني _ترک به گروگان گرفته مي شوند وازآنها مبالغ هنگفت پول گرفته مي شود. کساني هم که نتواند دروقت معين به اين گروه مافيايي پول پرداخت کنند اعضاي بدنش باساتور وکارد بريده شده ورهامي شوند. چندين جواني را ديدم که به اين سرنوشت روبروشده بود درمورد قسمت دوم سوال شما بايد بگويم که من ازدولت افغانستان هيچ توقعي ندارم. به نظر من درافغانستان اصلاً دولتي وجود ندارد. درشرايط که مردم درافغانستان درپايتخت کشور امنيت جاني ومالي نداشته باشد آيامي شود انتظارديگري داشت؟
 درشرايطي که مردم بي گناه دردفاتر دولتي درروز روشن ودر35 متري ارگ رياست جمهوري توسط کساني که کرزي حيف مي خورد چراسربازانش نباشند، بامرمي تکه تکه مي شود آيا مي شود انتظار برون مرزي داشت؟
 من فقط ازمردم مظلوم افغانستان کساني که نيم قرن است به بهانه هاي مختلف سپر قرار گرفته اند توقع دارم بادرک شرايط بيش ازاين نگذارند عده ي فرصت طلب ما را بادستهاي خودمان به خاک وخون بکشانند.
 همين بس است که پدران من کشورخوب ومترقي را که داشتيم به ويرانه تبديل کرد وبراي ما جوانان تسليم کرد. پدران ما به کشوري زندگي مي کردند که اقتدار وغرورداشت، ولي وقتي اين کشور را به ما تسليم نمودند هيچ چيزي درآن سالم نمانده است حتا بعضي هاي مان غرورمانرا نيزازدست داده ايم. ما فعلاً وارث يک سرزمين به خاک وخون نشسته وقرضدار، يک کشورعقب مانده وعزادار هستيم ديگر بايد همديگررا درک کنيم ونگذاريم شرايط به جايي برسد که ديگر علاج نداشته باشد.
دويچه وله: تشکرفروان ازشما