۹ شهریور ۱۳۸۸

سیاست های شتر مرغی کمشنری عالی سازمان ملل درامور پناهنده گان برابر آواره گان افغانی دریونان


مهاجرت تنها یک کلمه است، امااگربخواهی آنراشرح دهی دنیایی ازغم وتراژدی جلوی چشمانت سبزمیشود، شاید برای بعضی کسانی که ازاین شهد زهرآگین ننوشیده باشد معنی خاص نداشته باشد، زیرا واقعیت درد ازاین کلمه را وقتی میتوان لمس واحساس که خود این پدیده را به تجربه گرفته باشد. آنگاه است که دیگرهمه چیزرنگش را ازدست میدهدوشخص دیگرحتا جرئت وتوان گفتن ازآن را نخواهد داشت. مهاجرت دربعضی موارد حتاهویت انسان را میرباید وازاو یک کالایی میسازد قابل عرضه دربازار های بین المللی. کالایی که هویت خاصی هم ندارد وهرکسی میتواند به ساده ازآن استفاده ی سوء نماید. ولی تاثیرات مهاجرت بالای همه ی انسانها یکسان نیست، زیرا دراین دنیای کثیف وپرهیاهو، درهرجایی با انسان مهاجر وآواره به گونه های مختلف برخورد میشود؛ وقتی به عنوان یک خانه بدوش وپناهجووارد یک کشورشوی اول به اصلیت وکشورت نگاه میشود ومیبیند آیااگر مورد تحقیر، توهین وخشونت واقع شوی، آیاکسی است که به دادت برسد یانه؟ وای به حالت که بی کس باشی، دراین صورت دیگر تو حتا انسان شمرده نمیشوی، اگرهم شمرده شوی دسته دوم وسوم وبالاخره بی ارزش هستی. افغانستان شاید به لحاظ سی سال جنگ دوام دار آنهم به خاطرمنفعت بعضی کشورهای بزرگ جهان وبربادی همه نظامهای اجتماعی، اقتصادی وفرهنگی اولین کشورمهاجرخیزجهان باشد، اما تنها کشورمهاجرخیزنیست، هرکشوربه هرنحوی مهاجردارد حتا کشوربزرگ مثل امریکا، چون انسانها به دلایل مختلف مجبورمیشوند خانه وکاشانه اش را ترک گفته وبه دیار دیگری سکونت اختیارکند. مهاجرت را نمیشود انکارکرد ونمیشود جلوی آنرابست به همین دلیل کمشنری عالی سازمان ملل درامورپناهنده گان تشکیل شده است، واین ارگان تنها محل امن برای کسانی شمرده میشود که حتا درکشوردوم نیزامنیت وآزادی برایشان وجود نداشته باشد. وظیفه ی این ارگان اینست که دراسرع وقت برای کسانیکه مهاجروآواره اند، نظربه شرایط وقوانین بین المللی برای آنها جای بود وباش وزندگی را فراهم سازد، سرویس دهی این ارگان مانند نامش باید مستثنا ازهمه ی مسائل دینی، نژادی ومنطقوی باشد البته این شاید تنها روی کاغذ نوشته شده باشد چون برخورد این ارگان نسبت به مهاجرین افغانی بسیار فرق دارد.
مهاجرافغانی باآنکه باید روزها وهفته ها جلوی دفتر این سازمان باید منتظر بمانند تامگر دفترداری رحم کند وبه او فرصت درخواستش را تسلیم کند،که آنهم بدون جواب میماند وآبی ازآب تکان نمی خورد. مهاجر وپناهنده ی افغانی نظر به میثاق ها وتعهدات بین المللی ومهاجرت با درنظرگرفتن واوضاع کشورشان، همه واجد شرایط پناهندگی هستند وقویترین دلایل را نظربه درخواست شان دارند زیرا،این مردم سی سال است زهر تلخ آوارگی را مینوشند، تادنیا درامان باشد، مردم افغانستان قربانی سیاست های اقتصادی وکاپیتالیزم جهانی است، افغانستان به عنوان اولین لوکیشن قدرت نمایی بین المللی سی سال است لگد مال میشود، میسوزد و ویران میشود تاغرب وشرق احساس کامل امنیت اقتصادی واجتماعی داشته باشد.
مردم افغانستان فقط سرنوشتشان مردن است وفرقی نمیکند ازگرسنگی باشد، توسط تروریست وطالب باشد یا زیربمباردمان وامتحان سلاحهای مدرن اروپا، امریکا وغیره ویاهم برای پناه جستن درمرزها. شرایط حاکم درافغانستان این کشوررا به اولین کشورمهاجرخیزدردنیا تبدیل کرده وهمه روزه ده ها نفربه خاطرحفظ جانشان راهی کشورهای دیگرمیشوند وسعی میکنند زندگی برباد رفته ی شان را درخارج ازمرزهای وطن جستجو کنند. ایکاش خروج اززیربمباردمان وآتش جنگ پایان کارباشد. درقدم اول خارج شدن ازمرزهای افغانستان کار دشواریست، درقدم دوم همسایه افغانستان مانند ایران وپاکستان که فکرمیشود نظربه احترام همسایگی نخستین پناه برای این آواره گان باشند هرکدام به نحوی، تبدیل به جهنمی تمام عیار برای افغانی ها شده اند. این کشورها نظربه سیاست های ضد افغانی که دارند کوشش میکنند بافشار آوردن روی مهاجرین افغانی، ماهی دلخواه شانرا ازآب غلیظ شده درآنسوی مرزها به دست آورند.
درشرایط کنونی مهاجرافغان باید به محض رسیدن به ایران وپاکستان مخفیانه ازآنجا به سوی دیگرکشورها خارج شوند وگرنه به سرنوشت بسیار بدی مواجه خواهند شد. من ازاین منکرنیستم که روزگاری این دوکشوربه خاطر منافع وشرایطی ازبزرگترین میزبانان افغانستانی ها شمرده میشد ولی سال قبل شاهد بودیم خانواده های که ازایران درزمستان سال 2007 دیپورت گردیدند باچه وضعی به افغانستان رسیدند؛ ماشاهد بودیم که اطفال مهاجردربغل های مادران شان ازسرما یخ بستند وکسانی هم که زنده به هرات رسیده بودند تاآخرعمر باید معیوب وخانه نشین باشند. حال تنها امید آواره ی افغانستانی اروپا ست، جایی که فکرمیکنند باشعارهای آزادی، دموکراسی وحقوق بشر؛ شاید بهشتی باشد برای انسانهای بی پناه، ودروازه این بهشت هم کشوریست بنام یونان، باتاریخ وپیشینه بسیار طولانی وپهناور، روزگاری مهد تمدن وفلسفه برای بشریت وشاید هم ازاولین کشورهایی که دموکراسی وعدالت را به جهانیان عرضه داشته است. مهاجرافغانی باگذشتاندن مسیری نزدیک به هفت هزارکیلومتروپشت سرگذاشتن هزاران خطروتهدید درمرزهای ایران وترکیه، بالاخره زنده گی شانرا کف دست گذاشته ازتنگه ازمیرترکیه اولین مسافرت خطرناک دریایی شانرا بسوی جزیره ی Mitilene آغازسفرهیجانیست ازشوق زیرا فکرمیکنند درآن طرف ساحل اروپاخواهد بود. اروپایی که اگربه تبلیغات هایش نگاه شود ازنظرهرآسیایی بهشت جلوه خواهد کرد. قایق های بادی باسرنشین های ازحال رفته به ساحل میرسند دیگر آنها به بهشت حقوق بشررسیده اند، ایکاش اینطور می بود. اینجا قصاب خانه ی انسان است برای همه خارجی های مهاجر وبه خصوص افغانی.
امروزجوانی را دیدم که به تازگی ازشهرمیتیلینی برگشته بود او رضا احمدی نام دارد وچندین سال است به خاطرگذشتن ازیونان گروگان مانده است. ازرضااحمدی پرسیدم وضعیت آنجا چگونه بود؟ او میگوید من برای شرکت دریک سیمینار که ازطرف بعضی موسسات خیریه اروپایی درمورد وضعیت فاجعه آمیزمهاجرین دربندر میتلینی برگزار شده بود به آنجارفته بودم. وضعیت برایم خیلی تکان دهنده بود من با یک گروپ ازمحققین حقوق بشربه کمپهای سربسته ی آنجا نیزرفتم واقعن وحشت آوربود، برخورد پلیس بندر کاملا وحشیانه است وکسانی که درکمپ بودند کاملا روانی هستند، آثار خشونت دربدن آنها طوریست که گویی اسرای جنگی هستند وشاید اسیران جنگی نیزآنگونه نباشند. سالون های سربسته که یک دستشویی دروسط دارند آنهم کاملا درفضای باز، اول کسی جرئت رفتن به دست شویی ندارد، چون همه دور وبرش اورا میبینند دوما تعفن به اندازه شدید است که پیش ازرفتن به آنجا انسان خفه میشود. حدود 160 نفرافغانی دریکی ازاین صالون نگهداری میشوند که اگربه وضعیت آنها رسیده گی نشوند فاجعه بارخواهد بود زیرا اکثرآنها کودکان زیرسن 18 سال هستند، ازحقوق بشروقوانین بین المللی هم خبری نیست همه ی دنیا ازاین وضعیت باخبرهستند ولی متاسفانه هیچ کسی اقدامی نمیکند.
سیاست UNHCR نیزدرقبال مهاجرین کاملا شترمرغی می باشد. وقتی به دفترآنها مراجعه کنی برایت آدرس های مختلف را میدهد که گویا بامراجعه به آنجا ها مشکل حل خواهد. درماه فبروری سال جاری باگروهی ازوکلا، خبرنگاران وداکتران بدون مرزبه شهرپاترا رفته بودم ودرآنجا با حدود سی وپنج نفرازپناهنده گان افغانی که ازبندرهای مختلف ایتالیا دیپورت شده بود مصاحبه وکیس های آنان را بایک شکایت نامه ی رسمی به بخش حقوق بشراتحادیه اروپا فرستادیم که خوشبختانه مورد قبول واقع شد ولی تاحال به دلیل بروکراسی زیادی که دراین اتحادیه وجود دارد برای جابجایی آنها تصمیم گرفته نشده است. آنها بلافاصله ازقبولی این شکایت نامه وکیسها برای این تعداد برگه های موقتی را صادرنمودند که درآن وبرگه به پولیس یونان دستورداده شده که به این اشخاص کاری نداشته باشند. امروزخواستم این افراد را ببینم ولی متاسفانه شنیدم عده زیادی ازآنها باداشتن همین برگه ها مستقیمن به افغانستان رد مرز شده اند وعده ی هم به جرم داشتن همین برگه به زندان هستند. به فکرافتادم که وقتی دولت یونان حتا قوانین اتحادیه اروپا را قبول نداشته باشد دیگرچی ارگانی میتواند ازاین دولت بازپرسی نماید. زیرا اگرپلیس یونان واقعن بی سواد باشد حد اقل لوگوی اتحادیه اروپا را میشناسد ودیگراینکه روی هرکدام این برگه آدرس امیل، شماره تلفن وفاکس این اتحادیه نیزدرج شده است تا پلیس درصورت که به آن برگه ها شک کند میتواند بامسئولین این اتحادیه مستقیمن درتماس شوند، مشکل اینجاست که یونان حتا قوانین اتحادیه اروپا را به رسمیت نشناخته وبه آن تن نمیدهد. به همین خاطر باخانم Alessandra Ballerini وکیل این افراد دراتحادیه اروپا درتماس شدم او نیزبرایم همه ی این قانون شکنی های یونان را تصدیق میکند وادعا دارد که دوماه قبل زمانی که گمان میرفت این سی وپنج نفرازطرف پلیس یونان رد مرزشوند ازدفتر UNHCR درآتن تقاضای کمک اضطراری نموده ولیست همه ی آنهارا به این دفتر ارسال داشته است ولی متاسفانه این ارگان بین المللی نیزوقتی بامراجعه این افراد هیچ همکاری باآنها ننموده وبه این افراد گفته است که ازمسئله ی ریکورس کیس آنها به اتحادیه اروپا خبرندارند وهمچنان درمورد اصلیت این برگه ها شک دارند. دراین صورت هیچ کاری نمیشود کرد.
دراخیرباید گفت که تنها پلیس یونان درمورد وضعیت فجیع افغانی ها دریونان مقصرنیست بلکه کمشنری عالی سازمان ملل متحد دراین کشور نیزبا سیاست های شترمرغی اش به مشکلات آنها افزوده است. زیرا تمام موسسات وسازمانهای خیریه بادیدن این وضعیت فجیع گزارش مفصلی را به این سازمان فرستاده وازآنها درمورد این مهاجرین تقاضای کمک نموده اند ، کمشنری عالی سازمان ملل درامورپناهنده گان هیچ مسئولیتی احساس نمیکنند وهیچ درکی ندارد. کارآنها درمدت یک سال فقط دادن یک گزارش سالانه به مرکز است که آنرا نیزازبعضی رسانه ها جمع آوری مینمایند. من ازهمه ی انسانهای آزاده دراروپا ومخصوصا ازهموطنانم درکشورهای مختلف اروپایی میخواهم باتجمع درمقابل نمایند ه گی های سازمان ملل ازاین برخورد نماینده گی این سازمان دریونان جدا انتقاد نموده وازریاست این سازمان بخواهند دراین مورد اقدامات جدی نمایند.

۸ شهریور ۱۳۸۸

حمله وحشیانه پولیس يونان و گروه فاشیستی نازيسکین به آوارگان افغانستان


چند روزیست به شهرآتن کشوریونان آمده ام ومیخواهم ازوضعیت بد مهاجرین افغانی گزارشی را تهیه نمایم . ولی وضعیت طوریست که حتا نمیتوانم با احساس امنیت کامل ازخانه خارج شوم. روز اول که اینجا رسیدم یک خبرنگار آمریکایی که میخواست با آوارگان افغانی درپارکی بنام (ATHIKI) درمرکزشهرآتن مصاحبه کند، توسط پلیس لت وکوب گردیده وهمه وسایل خبرنگاری اش شکستانده شد. اودرحالی ازسروصورتش خون میبارید بادست های بسته به بازداشتگاه انتقال داده شد. ازاینرو بعدازآن حادثه هیچگاهی جرئت پیدانکرده بودم ازمحل بود و باشم خارج شوم، چون همه ی دوستانم به من توصیه میکردند مبادا درخیابانها کمره ات را بیرون بیاوری زیرا پس آن ممکن است سرت وکارت به زندان بکشد. بااین حال بازهم به خاطراداکردن مسئولیتم به عنوان یک خبرنگارتلاش کردم ازوضعیت بیشتر باخبرشوم تااگربتوانم حداقل سازمانهای حقوق بشری ورسانه ها را درجریان قرار دهم. آتن دراین روزها کاملا به یک شهرجنگی میماند ومن واقعن فکرمیکنم درمیان این آتش گیرمانده ام، آتشی که فقط افغانی میسوزاند وهیچکسی نیست بپرسد که این آوارگان چی گناهی کرده اند تا درهرکوچه وپس کوچه توسط قصابان فاشیست یونان شکارمیشوند.
پس ازتلاش زیاد امروز توانستم بامسئولین موسسه فرهنگی نور، تنها ارگان افغانی وحامی مهاجرین درشهرآتن تماس برقرار نموده وهمراه آنها کمی درشهر گردش نمایم. قبلا فقط شنیده بودم که مغازه داران افغانی ازطرف فاشیست ها همه روزه تهدید میشوند ولی پلیس اصلن به داد آنها نمیرسد. برای کشف این ادعا اول به یکی ازانترنیت کلب های افغانی رفتم که توسط سیدعباس اداره میشود. به محض رسیدن درآنجا درحالیکه مشغول مصاحبه باسید عباس بودم که گروپ(NAZISKIN) یعنی فاشیست های یونان سررسید.

این گروپ قصاب چندیست که باهمکاری پلیس شهری یونان برای اذیت وآزار آوارگان افغانی تشکیل گردیده وهمه روزه درگوشه وکنار شهر دنبال مهاجرین بی سروپناه افغانی هستند که اکثرا درپارکها وخیابانهای یونان سرگردانند. آنها با یونیفورم خاص سیاه رنگ هرکدام کلاه ضد ضرب وهرکدام باطومی هم به دست دارند. درموارد خاص ازبرچه های کوماندویی نیزاستفاده میکنند که ادعا میشود ازطرف پلیس دراختیار آنها گذاشته شده است. درمیان این گروپ حتا جوانان زیرسن 18 سال نیز به چشم میخورد. همچنان هرکدام ازاین گروپ ها توسط یک یا دومامور مخفی پلیس نیز همراهی میشوند. آنها به محض رسیدن بدون چون وچرایی وارد مغازه گردیدند تا آنجا را آتش بزنند. ما کوشش کردیم ساکت باشیم تاصاحب مغازه به پاسگاه پلیس که دربیست متری آنجا قرار داشت زنگ بزند. خوشبختانه پلیس به زودی به محل رسید ولی فقط با رویه ی خوش به آنها گفت که این مرد ازجمله ی کسانی نیست که شما دنبالش هستید زیرا صاحب این مغازه جواز کار را دارد لذا شما لطفن باوی کاری نداشته باشید. پس ازآن فاشیست های خشمگین آنجا را بادادن فحش ودشنام به افغانستان وافغانی هاترک گفتند وما نیزشانس فرار را پیدا کردیم. مانده بودم چگونه خودرا به محل بودوباشم برسانم زیرا درهمه ی خیابان مثل صحنه ی جنگ میماند وگروپهای مختلف ازفاشیست ها مشغول شکار افغانی بودند؛ آنها به محض دیدن کسی که گمان میرفت افغانی باشد وحشیانه حمله میکردند. من نیزخیلی نگران بودم زیرا باوجود داشتن همه مدارک خبرنگاری وپاسپورتم چهره ی افغانی ام را نمیتوانستم بپوشانم، خوب شد حاجی پاترا به دادم رسید، کسی مدت شش سال است دراین کشورآواره می باشد وزمانی تنها یاورمهاجرین افغانی دربندر پاترا بود وکمپ خودساخته ی افغانی ها را درآنجا باکمال متانت رهبری میکرد. ولی ماه قبل زمانی که کمپ پاترا توسط پلیس یونان تخریب وبه آتش کشیده شد به آتن فرار کرد ودراینجا به زودی توانست مسئولیت روابط عمومی تنها موسسه خیریه ومدافع مهاجرین افغانی را که هما نا موسسه فرهنگی نور می باشد به عهده بگیرد. او حالا به شکل بسیار فعال بامهاجرین دراین شهرکمک میکند.

حاجی من وهمکارم را ازپس کوچه های آتن توسط تاکسی به محل بودو باشم همراهی کرد ولی ایکاش همانجا میماندم زیرا به محض رسیدن به خانه، یکی ازمهاجرین برای حاجی پاترا تلفن کرد وگفت فاشیست ها درپارک ATHIKI جایی که صدها مهاجرافغانی درآنجا باوضعیت بسیار فجیعی شب وروزش را میگذرانند واکثریت این گروه آواره وپارک نشین را خانواده ها تشکیل میدهند، حمله کرده وچهار نفرجوان را درجلوی خانواده ها واطفال با ساتور وبرچه به شدت زخمی ساخته اند، او همچنان گفت یکی ازاین زخمی ها که نزدیک به 18 سال سن دارد درحالت کما بسرمیبرد چون بدنش توسط برچه سوراخ سوراخ گردیده است.

دیگرمن واقعن امنیت شخصی ام را فراموش کردم وبلافاصله باهمکاری حسن شکوری مسئول وحاجی پاترا مسئولین موسسه ی نور خودرا به پارک رساندم. پارک کاملا توسط نیروهای امنیتی محاصره شده بود وبه هیچکسی اجازه ورود حتا به نزدیکی آنجا داده نمیشد هرچه تلاش کردم بانشان دادن همه ی مدارکم نتوانستم حداقل به پارک نزدیک شوم، پس ازآن که زخمی ها به داخل آمبولانس گذاشته شد راهی بیمارستان شدیم ولی درشهرهمچنان جستجوی کوچه به کوچه ی افغانی ها توسط گروپهای فاشیستی NAZISKIN جریان داشت.

به شفاخانه EVANGLISMOS رفتم جایی که زخمی ها درآنجا انتقال داده شده بود رفتم ولی متاسفانه درآنجا نیزازطرف پلیس برایم اجازه ورود داده نشد. حالا شکارآواره گان افغانی همچنان درهمه پس کوچه های آتن ادامه دارد وگمان میرود هرلحظه زخمی ها ویاهم کشته هایی هم به دنبال داشته باشد زیرا هیچ محلی نیست که این آواره گان خودرا مخفی سازند ازسوی دیگر پلیس نیز بادیدن وشنیدن همه ی این واقعیت ها هیچگونه واکنشی ازخود نشان نمیدهد. گرچند من باتعداد زیادی ازشهروندان یونانی، وکلای مدافع ، بعضی سازمانهای خیریه وداکتران بدون مرز دربندرپاترا میشناسم درتماس شده ام ولی تاهنوز کدام همکاری جدی ازطرف آنها صورت نگرفته است. ازهمه بیشتر من نگران زن ها وکودکان هستم زیرا آنها درحالی که هیچ راهی فرار ندارند.

تقاضای کمک :
همه این ها واقعیت هایست که من تنهادر یک روز دیدم وشنیدم، واقعات وتراژدی های که اصلن گمان نمیرود درشهرمانند آتن آنهم دراروپا اتفاق بیفتد. انسان ستیزی ونقض آشکار حقوق بشر. این یک واقعیت تلخیست که مردم افغانستان کسی را ندارند تامدافع آنها باشد، شاید هم افغانی ها تنها برای زجرکشیدن ومردن آفریده شده باشد وآنهم فرقی ندارد که زیرساتوروبرچه ی طالب درداخل خانه های شان باشندویاهم درزیربمباردمانهای نیروهای غربی یا درمرزهای ایران وترکیه، بازداشتگاه های مافیایی کردویاهم درزیربرچه وباطوم پلیس ویا فاشیست های کشوریونان. ولی بازهم ازبس حقوق بشر حقوق بشر، عدالت وآزادی شنیدم میخواهم یکبار دیگربادرخواست کمک ازهمه ی کسانی که این ساز و نی را مینوازند امتحان کنم که حقیقت این قلومبه گویی ها چیست، تبلیغات است ؟ فریب است ویاهم واقعیت دارد. لذا ازهمه ی خبرنگاران محترم، روزنامه ها، وب سایت های خبری افغانی وبویژه ازوبسایت کابل پرس خواهشمندم بامن دوستانه همکاری نموده تاباهم بتوانیم صدای این مظلومان را انعکاس داده ومسئولیت انسانی وخبرنگاری مانرا درقبال وظیفه ی خویش ادانماییم .

دوستان وهمکاران عزیزگرچند من دراین صحنه ی داغ وحشت تنها مانده ام وهیچگونه امنیت ندارم ولی هیچگاهی خودم را تنها احساس نمیکنم زیرامطمئن هستم شما نیزبامن همگام خواهید بود. باید گفت که این اولین بارنیست که مهاجرین افغانی دریونان مورد خشونت قرار میگیرند بلکه روزانه درنقطه ازکشوریونان ، مهاجرین افغانی باوضعیت مشابه دست وپنجه نرم میکنند. برای همه آشکار است که بندر پاترا یونان درمدت هشت سال قتله گاه مهاجر افغانی بود ولی هیچکسی صدای مظلومانه ی آنها را نشنید ، درمت هشت سال فقط یک بار یک هیئت ازسازمان حقوق بشر ازپاترا دیدن کرد وآنهم بعد ازدیدن همه چیز فقط سکوت اختیار کرد.

ازوضعیت پاترا وخشونتهای پلیس یونان هزاران خبرنگارمستند تهیه کرده وبه نشر رسیده است که چشم هیچکسی آنرا ندید، اگر بازهم به این مستند ها کسی اکتفا نمیکند وآنرا تبلیغات رسانه ی میخوانند یکبار بیایید وازقبرستان افغانی ها دراین شهر دیدن کنید چون مهاجرین روی هرلوحه سنگ قبر دوستانش به زبان وفارسی ویونانی علت مرگ آنها را نوشته اند. یکبار بیایید درزیر پلچک های شهرآتن ببینید خشونتهای وشکنجه ها ی پلیس های وحشی یونان چند جوان را دیوانه ساخته است بیایید ازنزدیک ببینید. ازمعاون محترم سفارت افغانستان دربروکسل ، آقای شجن که چندین بار ازشهرهای مختلف یونان دیدن کرده است بپرسید چرا تاحال کدام اقدامی دراین زمینه نکرده اند؟ وآیا این همه افغانی ستیزی یونان را با بادارانش درکابل درمیان گذاشته است؟ من خودم شخصا یک مستند ویدیویی را درماه فبروری همین سال ازوضعیت مهاجرین افغانی درشهر پاترا تهیه کردم وگزارشهای را هم نوشتم که علاوه ازنشردروبسایت کابل پرس ازچندین رسانه خارجی وداخلی ازجمله ازوبسایت ورادیوآلمان به همکاری محترم نادیه فضل پخش گردید ولی هیچ گوشی آنرا نشنید. من بعداز آنکه دیدم ازافغانستان هیچ صدایی بالا نشد همه گزارشاتم را ضمیمه یک شکایت نامه با همکاری دوستان ایتالیایی ام مستقیمن به اتحادیه اروپا فرستادم ولی بازهم متاسفانه هیچ دردی را دوا نکرد. این وضعیت روز به روز بهای سنگین تری پیدا میکند همین چند روز پیش یک مهاجر افغانی درزیر لت وکوب پلیس یونان دربندر کمونیزیا جان داد. بیایید ازچند موسسه خیریه ی یونانی وازوکلای مدافع یونانی که با عده ازاین آوارگان فلک زده درارتباط هستند بپرسید که روزانه چند مورد خشونت قتل وزندانی شدن بی مورد افغانی را ثبت کرده اند. بازهم ازهمه درد آورد تر اینکه دراوایل ماه جون دوقایق حامل مهاجرین افغانی درحالی که به بندر میتلینی نزدیک میشد هدف تیراندازی گارد ساحلی یونان قرار گرفت وبه غیرناخدای ترک ویک کودک افغانی که درشهر کویته پاکستان بزرگ شده است همگی درآب غرق گردیده ودرشکم ماهی ها رفتند.آنهایی که درکابل مهرحکومت افغانستان را برسینه میکوبند ویاهم پارلمان سالار هستند دراین روزها همه درنبرد گرفتن پست ریاست جمهوری هستند تامبادا کاروان هروئیین وتریاک شان مورد تهدید قرار گیرند عده ی هم قانون های جیب بری ودربند کشیدن زنان را صادرمیکنند. مردم عادی هم ازاین واقعیت های تلخ خبرندارند تانگذارند فرزندان شان قربانی فرار به اروپا شوند. پس کیست که بااین فلک زده ها یاور باشد؟ دراین جا همه مسئولیت دارند، حد اقل من ازمیتوانم ازهمه هموطنانم که درکشورهای استرالیا، کانادا ودیگرکشورهای اروپایی هستند تقاضایی کمک کنم بیایید همه باهم این اعضای فامیل مشترک مانرا نجات دهیم.

یک باردیگر ازهمه سازمانهای خیرییه ووطنداران عزیزم دردیگرکشورها تقاضامندم درصورت که مایل باشند بااین آوارگان همکاری جدی نمایند میتوانند بامسئولین موسسه خیریه نور درشهرآتن ویاهم مستقیما بامن درتماس شوند.
باتقدیم احترام.
بصیرآهنگ
شماره تماس:
00306950099496
امیل :
br.ahang@gmail.com
موسسه خیریه نور:
شماره تماس 00306945820797
امیل:
nayeel_j2006@yahoo.com

۲۵ تیر ۱۳۸۸

کمپ مهاجرین پاترا در آتش سوخت اما خاطراتش تا ابد زنده خواهد ماند


روزیکشنبه 12 ژوئیه ده ها پلیس وکوماندوی ارتش یونان به کمپ مهاجرین افغانی درشهرپاترا حمله نموده وآنرا به آتش کشیدند. این کمپ توسط مهاجرین درسال 2002 ساخته شده بود وسالانه هزاران مهاجرافغانستانی برای رفتن به دیگر کشورهای اروپایی ازآن استفاده میکردند. تااواخرماه آوریل دراین کمپ حدود دوهزار پناهجوی افغان زندگی میکرد، ولی دراواخر ماه مه پس ازسفر وزیر داخله یونان به این شهر، دولت یونان یکباره تصمیم گرفت این کمپ را ببندد. این تصمیم دولت یونان باآنکه بامخالفت شدید سازمانهای مدافع حقوق بشرهمراه بود درحالی اجرا شد که قرار بود عده ا ی ازپناهجویان این کمپ که ازطرف اتحادیه اروپا مورد حمایت قرار گرفته بود،  به زودترین فرصت جا ومکانی برای آنها توسط این اتحادیه درنظرگرفته شده وبانظارت بخش پناهندگی سازمان ملل متحد به جای دیگرانتقال داده شوند. سید مصطفی یکی ازپناهجویانی که دراین کمپ زندگی میکرد روزدوشنبه درتماس تلفنی گفت ساعت پنج صبح وقتی همه درخواب بودند، پلیس با چندین بلدوزر وارد کمپ شده وبه همه دستور داد ازخیمه ها خارج شوند، اما هیچکسی نمیخواست ازآنجا خارج شود زیرا دیگرمکانی برای ما وجود نداشت. پس ازچند دقیقه درحالی که تخریب خیمه آغازگردیده بود، یکی ازفرماندهای پلیس بابلندگو اعلام کرد اگر کسی درنظرداشته باشد درمقابل ما مقاومت کند سرنوشت بدی خواهد داشت زیرا به ما حق تیراندازی نیز داده شده است. دراین حال هرکسی ازخیمه خارج میشد توسط پلیس دست بند زده شده ودرموترهای پلیس حبس میگردیدند.
آتش سوزی:
به گفته شاهدان عینی وقتی درخواست پلیس برای خروج ازخیمه ها ازطرف پناهجویان پذیرفته نشد، پلیس خیمه ها را آتش زده وکسانی را که میخواستند ازآتش سوزی جلوگیری نمایند بااستفاده ازگازاشک آور متفرق ساخته اند. علی داد کودک 14 ساله افغانی میگوید من خواب بودم که یک دفعه خیمه آتش گرفت. من به زودی خودم را بیرون پرتاپ کردم وحال فقط یک شورت "جـنگی" باخود دارم ودیگرلباسهایم همه سوخته اند. همه غافلگیرشده بودند ونمیتوانستند حتا لباسهای شانرا بردارند چون خیمه ها همه ازپلاستیک وکارتون ساخته شده بود وبه زودی حریق میگردیدند واگریک ثانیه دیر میجنبیدم دیگر باید زنده زنده کباب میشدم. دراین کمپ نزدیک به بیست مغازه ورستورانت نیز وجود داشت که توسط افغانهای که سالهای قبل به یونان پناهنده شده بودند اداره میشد وپناهجویان، احتیاجات روزمره خویش را باخرید ازآنها حل مینمودند. مالکان این مغازه ها ورستورانت ها میگویند همه ی اموال آنها نیزحریق گردیده زیرا پلیس حتا فرصت خارج کردن اموال را به آنها نداده اند.اما فرمانده پلیس شهرپاترا به خبرنگاران گفته است که خیمه ها توسط خود مهاجرین به آتش کشیده شده است وما فقط خیمه ها را بنابه فرمانی که داشتیم توسط بلدوزر خراب نموده ایم. 
نقض حقوق بشر:
درتمام موارد برخورد پلیس پاترا باپناهجویان به شدت خشن ودورازاساسات بین المللی وحقوق بشری بوده است، وبسیاری ازمهاجرینی پاترا تجربه چندین بار ضرب وشتم پلیس وکوماندوهای فنس (بندر) پاترا را درذهن خود دارند. محمد ظاهر نوجوان 19 ساله افغانی که یک چشمش را درزیرلت وکوب پلیس ازدست داده است میگوید: واقعن دراین شهرهیچ قانون وجودندارد پلیس ها اصلن برخورد انسانی ندارند، آنها شبیه سگ های "هار" درخیابانها مهاجرین را دنبال نموده وبرای تفریح هم که شده آنها اذیت وآزار میدهند، اومیگوید خدا نکند که کسی درداخل فنس با کماندوها دچار شود وگرنه سرنوشتش مثل من خواهد بود. اودرحالیکه گلویش را بغض گرفته است ادامه میدهد من درزیریک کامیون خودرا جاسازی نموده بودم تا به ایتالیا بروم ولی وقتی کامیون میخواست وارد کشتی شود کاماندوها با بررسی کامیون من را پیدا نمودند ودرحالیکه من در روی تیرکامیون خودرا بسته بودم ونمیتوانستم به زودی فرارنمایم آنها با آهنهای نوک تیزی که در دست داشتند به من میزدند وخنده میکردند تااینکه من خودرا ازبند خلاص کردم وقتی اززیرکامیون برآمدم تمام بدنم را خون گرفته بود کوشش کردم فرار کنم ولی یکی ازکوماندوها به من نزدیک شد وبادنده برقی که دردست داشت درست روی چشمم کوبید دیگر من نفهمیدم وقتی چشمم را بازنمودم خودرا درداخل کانتینیر دیدم. نام کانتینیرهای فنس را قبلا شنیده بودم ولی نمیدانستم واقعن این کانتینیر ها برای چه درآنجا گذاشته شده اند. این کانتینیر ها فقط برای ضرب وشتم گذاشته شده اند ووقتی پلیس هرکسی را درآنجا انتقال دهد دیگر سالم بیرون نخواهد شد زیرا درداخل آن پلیس ها به نوبت آمده وازهرنوع شکنجه ی که بلد هستند کارمیگیرند. او می افزاید؛ من درحالیکه به شدت زخمی بودم وچشمم کبود شده بود سه روز درهمانجا ماندم بدون اینکه کدام داکتری ودوایی را ببینم. بعد ازسه روز وقتی ازآنجا خارج شدم دیگرکار ازدوا وداکتر گذشته بود، چشمم کاملا کبود شده بود ودیگرباید برای ابد کور میبودم. شاید این درقسمتم نوشته شده بود. ازافغانستان اززیرجنگ، خمپاره وراکت فرار کردم به امید اینکه درآرامش زندگی کنم وشاید آینده خوبتری داشته باشم ولی سرنوشتم به اینجا کشیده شد.
سرنوشت نامعلوم:
پس ازتخریب کمپ پاترا پلیس همه پناهجویان این کمپ را بازداشت نموده وبه زندان انتقال دادند، حدود شصت نفرازاین پناهجویان که درزندان (Komotini) درنقطه مرزی بلغاریا وترکیه انتقال داده شده اند واکثرا نوجوانان بین 12تا18 سال هستند دروضعیت بسیار بدی به سرمیبرند، درتماس تلفنی که با نجیب حیدری نوجوان 14 ساله افغانی دراین زندان داشتم گفت که وضعیت دراین زندان بسیار خراب است، وما به شدت ازاین وضعیت میترسیم. اوگفت تاحال خوشبختانه تلفن همراه خودرا حفظ نموده ام چون پلیس تاهنوز فرصت نیافته است همگی را بطورکامل بازرسی نماید، دراین زندان فقط برای هرنفر فقط یک وعده غذا داده میشود آنهم نان خشک وآب است که ازدروازه های مثل اینکه جلوی سگی نان میاندازند به داخل پرتاب میشود. گرچند تاهنوز معلوم نیست سرنوشت این پناهجویان چه خواهد شد ولی نجیب حیدری میگوید درماه اخیرنزدیک به دوصد پناهجوی افغانی که ازیونان اخراج گردیده اند مدتی یک هفته را دراین زندان گذشتانده اند وبعدازآن به استانبول ترکیه وبالاخره به افغانستان انتقال داده شده اند. نجیب حیدری ازجمله کسانی است که درخواست پناهندگی اش ازطرف اتحادیه اروپا قبول گردیده وقرار بود درآینده نزدیک قرار تصمیم اتحادیه اروپابرایش جا ومکانی برای زیستن مهیا گردد. او همچنان اسنادی را ازاتحادیه اروپا باخود دارد که درآنها به طورواضح به دولت یونان دستور داده شده است که به هیچ عنوان نمیتوانند این افراد را بازداشت نمایند زیرا درمورد آنها این اتحادیه تصمیم میگیرد وتاامرثانی باید دریونان باامنیت روانی کامل زندگی نمایند.
ازنجیب حیدری پرسیدم آیا شما این اسناد را به پولیس نشان داده اید؟ او درجواب میگوید که ما چندین باراین اسناد را به افسران پولیس یونان نشان داده ایم ولی آنها میگویند این به زبان فرانسوی نوشته است وباید درفرانسه لازم الاجرا باشد.
دراین باره درتماس تلفنی که باخانم Alessandra Ballerini وکیل مدافع این پناهجویان دراتحادیه اروپا داشتم گفت: دولت یونان به هیچ عنوان حق ندارد این افراد را بازجویی ویا بازداشت کند زیرا ازطرف اتحادیه اروپا به این دولت دستور داده شده است. او همچنان گفت بعضی افراد را دراتحادیه اروپا درجریان این کار قرار داده است وبا مسئولین دفتر UNHCR درشهر آتن یونان نیز درمورد این مسئله درتماس شده اند. گفته میشود دوهفته پیش دونوجوان افغانی بنامهای مضمل وفیروز احمدی درحالیکه اسناد اتحادیه اروپا را باخود داشتند توسط پلیس یونان بازداشت وپس ازیک هفته به افغانستان اخراج گردیده اند. این درحالیست که دفتربخش پناهندگی سازمان ملل متحد دریونان دراین مورد هیچ واکنشی ازخود نشان نداده اند ومیگویند ما مجبوریم طبق سیاست دولت عمل کنیم وهیچگونه قوه اجرائیه درمورد نداریم آنها میگویند ما گزارشهای زیادی درمورد خشونت وبازداشت های غیرقانونی پلیس یونان تهیه ودراختیار عموم قرار داده ایم.

۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۸

حامیان دموکراسی یا ناقضان حقوق بشر؟ / قسمت دوم


یونان؛ تراژدی دیگری درراه است:
درماه فبروری همین سال درشهرپاترای یونان رفته بودم که مختصری ازچشم دیدهایم را ازنقض آشکار حقوق بشردرآن کشور نوشتم. تصویرهایی را که درپاترا دیدم برایم واقعن درد آور بود ومیتوان گفت هرروز تکرار تراژدی هایی که واقعن تاحال روحم را می آزارد بنابراین همه روزه کوشش میکنم احوالی از کمپ پاترا داشته باشم. دیروزشنیدم که دولت یونان بطورناگهانی تصمیم گرفته است تاکمپ پاترا را باهمه جنایات که درآن صورت گرفته است ببندد.
بلافاصله باحاجی پاترا درتماس شدم ودرمورد این قضیه پرسیدم. اوضمن تایید این خبرگفت که این تصمیم به دنبال سفروزیرداخله دولت یونان به روزپنجشنبه 25 آپریل گرفته شده است، وزیرداخله یونان دراین سفرخود به شهرپاترا به خبرنگاران گفته است که مدت 15 روزکمپ خودساخته مهاجرین افغانی دراین شهربسته خواهد شد. گفته میشود درحال حاضربیش 1500 نفرمهاجرافغانی دراین کمپ به سرمیبرند که نزدیک به 80% آنان را نوجوانان زیرسن هجده سال تشکیل میدهد. از طرفی گفته میشود پس ازاین تصمیم پلیس به مهاجرین اخطار داده است تاظرف 10 روزدیگر این منطقه را ترک گویند زیرا پس آن همه این خیمه ها توسط بلدوزرویران خواهد شد.
گرچند تاریخ این کمپ همه تراژدی وغم است اما اینبار واقعن تراژدی بسیاربزرگ تر درراه است. وقتی این تعداد مهاجر یکباره ازاین خیمه ها بیرون شوند هیچ جایی ندارند تا به آن پناه ببرند، این خیمه های پلاستیکی باهمه بدی هایش برای آنها بسان پناهگاهی میماند، آنها نزدیک به هشت سال همه ی خوشی ها وغمهایشان را درآنجا سروده اند، هیچکس غمهای پاترا را دقیقن احساس نخواهد کرد مگراینکه روزی ازقبرستان مهاجرین دراین شهرارواح دیدن کند، تابلوهای هرقبردراین قبرستان انسان را به درک عمق فاجعه های اتفاق افتاده درآنجا وا می دارد.
هرمهاجری که دراین شهربرای ابد خوابیده واقامه دایمی پاترا را گرفته داستانهای به شدت غمناک وتکان دهنده ی دارد. درمیان آنها به قبرهای برمیخوریم که فقط قطعات از بدن های پاره پاره درآن خفته اند وهیچ کسی نمیداند ازکدامین شهرافغانستان اند ونام ونشان او چه بوده است؟ شاید پدران ومادران این جوانان که برای ابد ناشناخته باقی خواهند ماند، تاهنوزمنتظراحوال عزیزشان هستند وهیچکسی نمیتواند آنها را از تراژدیی که خیلی وقت اتفاق افتاده باخبرسازند. ازآن گذشته این خیمه ها قصه های خودرا دارد.
پاترا وخیمه های مهاجرین یک تاریخ، یک درد ویک تراژدی را روایت میکند، قصه های ودردهای که درتاریخ مهاجرت کم نظیراست وبرای درک کردن ودرک شدن وبرای تاریخ انسانهای مظلوم ودرجه دو باید درتاریخ همیشه زنده بماند. هیچ کسی حق ندارد این تاریخ را ازدنیایی مهاجرت حذف کند. نمیدانم چرا یکباره دولت یونان میخواهد قصه ی هفت ساله مهاجرین را درپاترا بسوزاند وبه تراژدی های غمناک دوباره دامن بزند؟ دراینکه بعدازویران شدن خیمه های پاترا مهاجرین به چه سرنوشتی روبرو خواهد شد هیچ کسی نمی اندیشد. به راستی وقتی این سیل ازجمعیت یکباره آواره شوند چه اتفاقی رخ خواهد داد؟ به کجا میتوانند پناه ببرند؟
من ازهمه سازمانهای مدافع حقوق بشروانسانهای آزاده ی که ایده کاربرای بهروزی بشریت را درسرلوحه ی کاری شان دارند تقاضا دارم تا این تراژدی را پیش گیری نمایند زیرا درغیراین صورت شاید یک فاجعه ی بزرگ انسانی را شاهد باشیم. باید بدانیم که این غده سرطانیست که اگرخدای نخواسته منفجرشود برای تاریخ بشریت دردناک خواهد بود. میدانیم که پاترا محلیست که گروه های مافیایی قاچاق انسان درآن به شدت قوی وغیرقابل کنترول هستند، آنها همیشه درانتظارهمچین روزهایی اند. وقتی این سیل ازجمعیت بدون پناه را دراختیار داشته باشند میتوانند بابکارگیری ازاین نیرو کارهای خطرناکی را که تاحال درانتظارش بوده اند را انجام دهند.
کافیست یک بار این مهاجرین ازکمپ به بیرون رانده شوند آنوقت دیگر این غده سرطانی ازکنترول خارج خواهد شد زیرا ازیک طرف این جمعیت برای زنده ماندن ویافتن پناه به هر در ودروازه روخواهد آورد زیرااین یک امر طبیعی است که وقتی همه ی راه ها برای انسان بسته شود آنوقت به هرکاری دست خواهد زد زیرا درآن زمان فقط برای زنده ماندن باید چاره جست. نمیدانم چگونه میشود به این آواره گان کمک کرد؟ ولی ازهمه ی انسانهای آزاده وبشردوست وهمه ی سازمانهای حقوق بشری میخواهم به این دردمندان کمک کنند ونگذارند تراژدی دیگربه تاریخ هجرت درشهر پاترا اضافه گردد.

۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۸

همه باهم درمقابل قانون طالبانی احوال شخصیه شیعیان


بیایید عدالت و برابری را درهمصدایی با مطالبات انسانی زنان افغانستان، ارج گذاریم.
بیایید برای دفاع از شأن انسانی وحقوق شهروندی زنان، برای برائت جستن از تفکر طالبانی با هدف تحقق ارزشهای مدنی و دمکراتیک، برای تعدیل آنچه قانون احوال شخصیه اهل تشیع نام گرفته، دست به یک مبارزه هماهنگ ومدنی بزنیم.
انجمنها و نهادهای مدافع حقوق زنان برآنند تا با برگزاری یک رشته تجمعات صلح آمیز و مدنی، صدای خود را نسبت به مواد زن ستیز قانون احوال شخصیه، به گوش دولت افغانستان، متحجرینِ قانونگزارِطالب اندیش وجامعه ی جهانی برسانند.
زمان: شنبه 25 اپریل برابر با پنجم ثور، ساعت 3 بعد از ظهر
مکان:
اسلو، نروژ، از مقابل پارلمان (STORTINGE) به طرف سفارت افغانستان، ساعت 3 بعد از ظهر
لندن، مقابل سفارت افغانستان، ساعت 11 قبل از از ظهر
ويانا، اتريش، مقابل سفارت افغانستان، ساعت 3 بعد از ظهر
کپنهاگ، دانمارک، مقابل دفتر سازمان ملل، ساعت 1 بعد از ظهر
مونشن، آلمان، مقابل کنسولگری افغانستان، ساعت 1 بعد از ظهر
روم  ایتالیا، مقابل سفارت افغانستان، ساعت 1 بعد از ظهر

۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۸

حامیان دموکراسی یا ناقضان حقوق بشر؟ / قسمت اول

نمیدانم چه چیزی انسانهارا وادار میکند تا واژه های مقدس آزادی، دموکراسی، وعدالت را به زبان آورند، برای من عجیب است. وقتی درکشورهای آسیایی، آفریقا ودیگر کشورها کوچک ترین اتفاقی می افتد یکبار انفجاری درغرب رخ میدهد، همه کشورها با بمباران رسانه ای برای مدتی جارمیزنند درفلان منطقه حقوق بشرنقض گردیده وکارخلاف موازین بین المللی انجام شده است. وقتی درافغانستان بودم این صداهای مهیب را همیشه میشنیدم وازاتفاقاتی که درسرزمینم رخ میداد ولواگر کوچک بود ونمیتوانست روی جمعیت انبوهی تاثیرگذارباشد، باآنهم خجالت زده میشدم وبه غربی شادباش میگفتم. همیشه خرسندی ام ازاین بود که حداقل دراین دنیا کسانی هستند که ازارزشهای انسانی پاسداری میکنند. این عقیده درمن تنها ازسروصداهایی رسانه ی ناشی نمی شد بلکه وقتی کتابها، سرگذشت ها وعقاید سردمداران وپیشوایان بزرگ غربی را میخواندم همه اش این ایده را درمن تقویت میکرد. به خود میگفتم همه افتخارات مال این انسان ها ست که واقعن برای رفاه وآسایش بشریت کارمیکنند. خوشا به حال کسانی که درسرزمینی زندگی میکنند که هویت انسانی دارند نه قومی، دینی، لسانی ویا منطقوی. ازهمه مهمتراینکه شاید همه اروپا را مهد تمدن بشریت میشمارند اگراشتباه نکرده باشم و حقیقتا نیز خیلی ازشخصیت های این سرزمین برای بشریت راههای بزرگی را گشوده اند وتاابد برای همه ی انسانهای روی زمین قابل قدر وتمجید وحتا کارکردهای بعضی ازآنها به یک مکتب ویک آیین تبدیل شده است که بی شک اگر به آن نظریه ها دقیقن عمل شود خوشبختی های زیادی را برای بشریت به ارمغان خواهد داشت.

اینک سال واندیست که دقیقن دردرون همین سرزمین که به گفته ی خودشان پیشوایان دموکراسی وآهنگ سازان حقوق بشروچرندهای گلوبلایزیشن و... زندگی میکنم وچیزی که بیشتر دراین کشورها توجهم را جلب میکند اتفاقاتیست که خلاف همه گفته ها وسروده های اینها پیهم وبدون وقفه درحال رخ دادن است، چیزی که این کشورها بانصایح واوامرخویش برای دیگر کشورها نقض حقوق بشر، صلب آزادی وزیرپاگذاشتن موازین واساسات بین المللی میخوانند. درقدم اول ازایتالیا میگویم که خودرا علم بردار تمدن وفلسفه ی اروپا میداند چه رسد به کشورهای آسیایی، آفریقایی وبه گفته خودشان (il resto del mondo)، اینجا تاهنوز جنبش های فاشیستی بین انسانها فرق میگذارد، اینجا خارجی بودن یک جرم است، انسانها ازنگاه رنگ، کشور وملیت به طبقه های گوناگون تقسیم میشوند. گرچند ازسقوط مرگبار موسولینی رهبروموسس فاشیزم، دراین کشور نزدیک به 65 سال میگذرد ولی بازهم فاشیزم زنده است وفرزندان موسولینی اینبار به شکل مدرن تری ظهور کرده اند. کارکردهای حزب محافظه کار (LEGA NORD) که فعلن حکومت را دراین کشوردردست دارد درحقیقت همان جنبش موسولینی است اما به شکل مدرنتروپیشترفته تر. این حزب باآنکه هیچ خارجی را انسان نمیشمارد درهمه امور میکوشد زندگی را به خارجی ها تنگتر سازد. هرروزی درگوشه وکنارایتالیا افرادی به خاطررنگ پوستش محاکمه وتوسط جلادان فاشیست لت وکوب میشوند.
چندی قبل پسر19 ساله افریقایی درشهرمیلان ایتالیا به خاطر سیاه پوست بودنش توسط مامورین ترافیک شهری به اندازه ی لت وکوب گردیده بود که به مدت چند روزی درحالت تقریبا کوما قرارداشت وحتانمیتوانست حرف بزند. این پسر19 ساله که یک دانش آموز است به خبرنگاران گفت صبح وقتی ازخانه خارج شدم وبه طرف مدرسه روان بودم توسط ماموران ترافیک شهری متوقف گردیدم، سپس آنها باآنکه هیچ مسئولیت بازرسی افراد راندارند تمام اسناد ومدارکم را بازرسی نموده ومن را درداخل ماشین شان دست بند زده وبه جایی دیگری انتقال دادند.
وقتی ازآنها پرسیدم جرمم چیست آنها گفتند خفه باش سیاه گوه. سپس سه نفره مرا به اندازه ی لت وکوب کردند که ازهوش رفتم ووقتی به هوش آمدم خودرا دربخش اورژانس بیمارستان دیدم. وقتی این نوجوان بی هوش بوده است جسدش توسط این مامورین به گوشه ی ازشهرانتقال داده شده وازماشین به بیرون پرتاب میشود. چندروز پیش گروه ازمهاجرین افریقایی که عمدتا ازکشورهای سودان ونیجریه بودند ومدتی است به عنوان پناهندهای سیاسی درایتالیا زندگی میکنند به خاطراینکه چرا سیاه پوست ها درایتالیا ازحقوق انسانی شان برخوردار نیستند وبرای آنها بااینکه اقامه ی پناهنده سیاسی دراین کشور را دارند هیچ گونه حق وحقوقی طبق قوانین بین المللی مهاجرت داده نمیشود دست به تظاهرات مسالمت آمیززدند ولی پلیس ایتالیا به خاطردورنگهداشتن آنها ازدید رسانه ها ازخشونت کارگرفته وبه لت کوب آنها پرداختند که دراثرآن تعداد زیاد ازتظاهرات کنند گان به شدت زخمی گردیده اند. این درحالی بود که درهمان روزتعداد زیادی ازرهبران این کشورها دردومین نشست ضد نژاد پرستی سازمان ملل درشهرژنو به سرمیبردند.
آیا بااین وضع میشود این کشورها را مهد دموکراسی ومدافع حقوق بشردانست؟ آیا میشود به ادعاهای وغلوهای این کشوردر رابطه با آزادی، برابری، حقوق بشروخیلی ازسخنان چرب شان نسبت به انسانیت وجهانی شدن باورکرد؟ آیا نمیتوان گفت هیچ سخن راستی در دنیا وجود ندارد واینها همه سطریست که درزیرآن فقط منافع سیاسی واقتصادی خفته است؟ من به این هم شک ندارم که هستندتعدادمعدودی که به راستی دراین راستا تااندازه مرگ وابسته اند وباتمام نیروکارمیکنند. ولی اکثرا آنچه به خورد ما داده میشود فقط برای گل آلود کردن آب است تاماهی مورد نظرصید گردد. درایتالیا مهاجرین افریقایی به خاطر سیاه بودن شان حتا انسان شمرده نمیشوند ووقتی درخیابانها گردش کنی میتوانی به کرات بشنوی سیاه ها گوه اند، آشغال اند وازاین حرف ها، اکثریت ازاین مهاجرین درخیابانها وپارکها میخوابند وتمام روزبرای پیداکردن تکه نانی درجلوی کلیساها صف میکشند؛ زیرا نمیتوانند شغلی برای خود پیداکنند تاازآن طریق صاحب یک زندگی انسانی شده وبتوانند ازعهده ی مخارج روزانه خویش برآیند.
با تعداد زیادی این مهاجرین درمورد مشکل کاریابی شان صحبت نموده ام وتقریباهمه ی آنها یک پاسخ را میدهند وآن اینست که وقتی برای کاریابی به هردفترمراجعه کنیم به محض اینکه قیافه مارا ببینند میگویند کارگراحتیاج نداریم. بدین لحاظ آنها مجبورند برای بقای زندگی شان شب وروز به دروازه کلیساها آویزان باشند تا غذاهای پس مانده ی که ازکارخانه ها وبیمارستانها به آنجا انتقال داده میشود را نصیب شوند. بهترین جابرای آنها درشب زیر گذرهای ایستگاه قطار است وعلاوه ازآن درپارکها وکنار خیابانها دسته دسته میخوابند. نمیدانم چرا تاحال این همه ازدید سازمان ملل وموسسات حقوق بشری دور مانده است. میدانم پذیرفتن مهاجربرای هیچ کشوری شاید جبری نباشد ولی بازهم مهاجرت به عنوان یک پدیده بین المللی ازمدت های زیاد به این سو وجود داشته ودارد. وبدین لحاظ براساس كنوانسيون ژنو در سال1951حقوق پناهندگي در دنيا پذيرفته شده و درسال 1960 كميسارياي عالي امور پناهندگان سازمان ملل متحد رسماً آغاز بكار نمود. اگر چه در طي تقریبا" 50 سال گذشته تعاريف زيادي براي پديده پناهندگي و آوارگي انجام شده است و از آن جمله پروتكل سال 1967 سازمان ملل متحد مي باشد كه پناهندگي را تعريف كرده است، و هر روز وضعيت و موقعيت اين گروه سرگردان در دنيا به تعاريف جديدتري نياز پيدا مي كند.

۴ فروردین ۱۳۸۸

جشن گدی پران بازی درایتالیا




به پیشواز نوروز 1388 با پیام صلح و آشتی وبرگزاری مسابقات گدی پران بازی در شهر "ونیز" ایتالیا درروز های پایانی سال 1387 خورشیدی و آغازین سال 1388 خورشیدی شماری از جوانان مبتکر افغانستان در شهر ونیز ایتالیا برگزارگردید.

 این جوانان با برگزاری مسابقات گدی پران بازی خواستند تاچهره صلح خواه وهمزیستی طلب مردمان افغانستان را به بیرون انعکاس بدهند، چیزی بیشتر از آنی که دنیا امروز از آن تصور دارند.
این مسابقات همچنان ازطرف مردم وباشندگان ایتالیا، رسانه ها وسازمان های امداد بشری مورد توجه  قرارگرفت. درعین حال خبرآن نیز ازچندین شبکه تلویزیونی ایتالیانشر شد.
خبرنگار و نویسنده ی جوان افغانستان مقیم ایتالیا یکی از همکاران برگزاری این مسابقات در ایتالیا می باشد که در مصاحبه با رادیو صدای آلمان مختصری از جریان این مسابقات را جویا شده ایم.
دویچه وله: آقای بصیرآهنگ سال نوشما مبارک! لطف کنید درمورد این مسابقات اگر خودتان بیشتر بگویید؛ این که از برگزاری مسابقات گدی پران بازی در" ونیز" چه منظوری داشتید؟
بصیر آهنگ: تشکر از شما، قبل از همه من هم سال نو خورشیدی وجشن باستانی نوروز  را من برای کل هموطنان خود از صمیم قلب تبریک می گویم و امیدوارهستم که سالی 1388 سال پایان جنگ ها، خشونت ها و بدبختی هایی که فعلأ مردم ما با آن درگیر اند، باشد وسالی باشد که حد اقل مردم ما بتوانند یک نفس راحت بکشند.
الیته ما از دو ماه پیش به این فکر بودیم که بالاخره از این عنعنه ملی، از این جشن بزرگ یک استقبالی بکنیم وحد اقل برای مردم اینجا نشان بدهیم که مردم افغانستان باوجود ی که بیش از سه دهه قربانی جنگ بوده وهمه زیر پایه ها وتأسیسات اجتماعی کشور نابود شده ومردم در یک وضعیت بدی قرار دارند و از طرفی هم رسانه های غربی یک تصویر بسیار بدی از افغانستان برای اینها میدهند، ما بتوانیم که حد اقل همین تصویر را تبدیل نماییم به یک تصویر خوبتر وزیبا تر و برای مردمان اینجا ها بفهمانیم که با وجود آن که افغانستان یک دوره خفقان را گذشتانده است وزمانی مرکز تروریزم بین المللی و القاعده و چنین هایی بوده است، ولی به هر حال یک فرهنگ بسیار غنی یی دارد و می تواند مثل انسانهای دیگر این بدبختی ها را از کشورش دور بکند البته به کمک جامعه ی جهانی که در افغانستان هستند.
چون مهاجرین افغانی در حدود 3500 نفر در شهر های مختلف ایتالیا زندگی می کنند واکثرأ بچه های جوان هستند وچنانچه شاید شما هم خبر داشته باشید از وضعیت مهاجران درهر کشور دنیا که باشند بالاخره خانه خودش، وطن خودش نمیتواند باشد، بناءً یک وضعیت بدی روانی میداشته باشند بنابراین ما گفتیم که این وضعیت هم تبدیل شود به یک خوشی و شادی.
در عین حال چون مردم از جنگ واقعأ خسته اند وکمک هایی که هم درافغانستان مصرف می شوند برای جنگ است یعنی کشور های دوست ما باید سالانه 50 میلیون ویا هم بیش از آن را مصرف کنند به خاطر جنگیدن یعنی جنگ برای صلح یعنی ما می جنگیم تا صلح بیاوریم.
و اما ما گفتیم با همین کار نمادین یعنی بادبادک بازی یک پیامی برای اینها بدهیم که بالاخره پیام صلح باشد وهمان بودکه بسیار استقبال خوبی از این مسابقه گردید و از چهارده ماه مارچ تا بیست و یکم مارچ یعنی آغاز نوروز ، هرروز در دو تا از میدان های شهر ونیز این مسابقه را برگزار می کردیم و دوستان ایتالیایی وکلأ دانشجویان و دانش آموزان می امدند همراه با بچه های افغانی.
بعد در روز آخر هم چند تا از شخصیت های ارشد سیاسی این شهر از جمله معاون اول شهرداری این شهر که همچنان یک شهر بسیار بزرگیست آمده بودند و یکجا با بچه های افغانی در این مسابقه شرکت کرده بودند واین مراسم از طریق سه ، چهار تا از شبکه های تلویزیونی ایتالیا هم این مراسم پخش شد وبالاخره می توانم بگویم که برگزاری این مسابقات یک پیام بسیار خوبی داشت و توانست مثلأ حمایت خیلی از مؤسسات را جلب نماید مثلأ: مرکز صلح ویک ارگان دیگریست به نام حقوق بشر برای همه و یک مؤسسه دیگر هم به نام "فاشیست بودن دیگر  بس است" که در رابطه به مهاجران در کل دنیا فعالیت می کند،آنها آمدند واز این روند حمایت کردند و این عمل را کاری بسیار خوب در ارتباط به مفاهمه و ارتباط میان مردمان افغانستان و ایتالیا یی های که درافغانستان درگیر قضایای افغانستان خواسته یا نخواسته بالاخره هست،خواندند.
دویچه وله: بازتاب این بازی ها و مسابقات در میان مردم ایتالیا چطور بود؟
با آن که شما گفتید که این مسابقات طرف توجه و حمایت اتحادیه ها و مؤسسات بشری قرار گرفت، در اول این دستاورد را برایتان تبریک گفته ولی مردم عام ایتالیا در این ارتباط چه واکنشی داشتند؟ وآیا این مسابقات برنده هم داشت؟
بصیر آهنگ: مسابقات ما، مسابقاتی نبود که بالاخره برنده و بازنده داشته باشد  بلکه بیشتر به شکل نمایشی بود و همچنان یک بخش این مسابقات به گونه ی بود که بچه های افغانی به بچه های ایتالیایی یاد می دادند که چگونه بادبادک بازی م شود.
دویچه وله:حتمأ مثل یک نماد صلح و نماد آشتی ملی بود!
بصیر آهنگ:بله، بسیار عالی بود مردم ایتالیا را با مردم ما خیلی نزدیک ساخت .
مثلأ در همه ی روزنامه های ایتالیا نوشته بودند که : " از کابل تا "ونیز" افکار ما را به پرواز درمی آورید."ویا"یکجا می شویم بسوی یک آینده خوب قدم می گذاریم."
مثل این عناوین پیام هایی بسیار زیبایی بود که من در روزنامه های ایتالیا می خواندم و می دیدم.
ووقتی ما در میدان ها جمع می شدیم بودند خیلی از آدمهایی که از این موضوع خبر نداشتند و از همان مسیرمی گذشتند و مثلأ زنان و مردان پیر ویا هم کودکان خُرد سال ،سوال می کردند که اینها چه هستند وبعد می پرسیدند که شما از کجا هستید و بیشتر فکر می کردند که ما از هند یا پاکستان و یا هم از کشور های امریکای جنوبی باشیم ووقتی می گفتیم که از افغانستان هستیم می گفتند" واه افغانستان؟ مردم افغانستان را که ما می بینیم فرق می کنند ، آنها ریش درازی دارند ،لنگی دارند واز شما فرق دارند"
وبعدما قصه می کریدم که آن تصویریست که مثل یک متاع تجارتی به شما داده می شود ، چهره واقعی مردم افغانستان و افغانستان آن نیست. بنابراین این عمل می تواند بسیار عمل خوبی باشد .
همچنان اکثرأ آدم های فرهنگی اینها با خواندن رمان معروف گدی پران باز خالد حسینی مسابقه بادبادک بازی را از قبل می شناختند.
دویچه وله: آقای بصیرآهنگ تشکرازشما!